تبلیغات گسترده و پیش از موعد کاندیدی که ستاد ندارد...
تمام اصفهان پر شده است از بنرهای کوچک و بزرگی که تبلیغ احمدی نژاد را می کنند.
این عین عدالت است ...لابد!
کدام ارزش مادی یا معنوی می تواند بزرگترین خواسته و آرزوی بشر باشد؟شاید بتوان با توجه به علایق و سلایق شخصی پاسخهای متفاوتی به این سوال داد.اما به نظر می رسد که کسب قدرت که به نوعی کمیاب ترین و خواستنی ترین کالای موجود در جهان می باشد پاسخی منطقی به این سوال باشد.دلایل و مستندات بسیاری را می توان برای این پاسخ پیدا کرد.از جمله ی آن وقوع جنگهای فراوان از ابتدای تاریخ تا کنون که در کنار آن نسل کشی و برادر کشی و فرزند کشی و جنایات بسیار و خیانتهای بی شمار که منجر به آوارگی و آزردگی نوع بشر شده است را شاهد آورد.بگذریم از ضایع کردن حقوق ملتها توسط سیاستمدارانی که برای حفظ قدرت، دیکتاتوریهای مخوف ایجاد کردند و بگذریم از آنهایی که برای کسب قدرت اخلاق را فدا کردند و ...
قصد من از مطرح کردن این مقدمه، بحث در مذمت قدرت و صاحبان قدرت نیست چرا که باز مثالهای بسیاری میتوان آورد از کسانی که قدرت را برای منافع ملتها می خواستند و اساسا خواستشان از قدرت هم چیزی برای خدمت نبوده است.هدف ذکر مقدمه ای بود برای توجه به این نکته که شاید چیزی خواستنی تر و عزیزتر از قدرت نیز باشد.شاید آن چیز عشق باشد...
ادوارد هشتم که در دهه ی سی میلادی پادشاه انگلستان بود، برای دستیابی و وصال با معشوقه اش که زنی مطلقه بود نیاز به مجوز پارلمان انگلستان داشت.پارلمان -که البته عشق را نمی شناسد- قویا با اراده ی پادشاه مخالفت می ورزد.

نهایت اینکه ادوارد هشتم که وصال می جوید طی نطقی رادیویی با مردم کشورش وداع می گوید و قدرت را در پای معشوقه اش قربانی می کند و این بار تاریخ شکل دیگری می یابد و یوسف به زر ناسره بفروخته نشد.
حال قدرت بماند برای عشق ناشناسان پارلمان و جرج ششم و تمامی اسمهای بزرگ و القاب بزرگتر که به قول اراسموس اسمشان تنها یادآور دزدان و راهزنان بزرگ تاریخ است.
و حال می ماند ادوارد – که دیگر هشتمش را هم ندارد- و والیس سیمپسون که دیگر عشق بازیشان نه مجوز پارلمان می خواهد و نه گوششان بدهکار هیچ کنت و دوکی است و ادوارد که جهانیان همه منع او از عشق می کردند آن کرد که پروردگار فرموده بود و نشان داد که حافظ بیراه نگفته است که :
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم
*پی نوشت: بگذیم از اینکه اگر در ایران بود هر دو -عشق و قدرت- را به تصاحب دائمی خویش در می آورد.
سالی ۸۷ تمام شد...
برای من که سال به یاد ماندنی و خوبی بود.از اون سالهاییه که احتمالا! همیشه به یادم بمونه.امیدوارم سال جدید برای شما سالی به خوبی سال ۸۷ باشه.
برای بهاریه عکسهایی که طی یکی دو ماه گذشته با این دوربین نه چندان خوب موبایلم گرفتم رو میگذارم شاید خوب باشد...
متن سخنانی که بنده در دیدار آقای خاتمی با نخبگان استان کهگیلویه و بویراحمد به نمایندگی از دانشجویان قرائت کرده ام را می توانید در زیر بخوانید.
در جمع بندی مفاد این متن آقایان سید علی حسینی، داریوش حسن زاده، داریوش ارجمند، محسن موسوی، مجتبی نظری، ابوالفضل دهبانی پورو سجاد جمشیدیان نقش داشتند و از همه ی آنها نیز بابت این همکاری و البته نقش بزرگی که همه ی این دوستان در برگزاری مناسب دیدار عمومی آقای خاتمی داشتند تقدیر و تشکر صمیمانه ای دارم.
درود بر سید خندان عبا شکلاتی
شب ندارد سر خواب
شاخ مایوس یکی پیچک خشک
پنجه بر شیشه ی در می ساید
من ندارم سر یاس
زیر بی حوصلگی های شب از دورادور
ضرب آهسته ی پاهای کسی می آید.
امروز در شرایطی وارد عرصه ی انتخابات ریاست جمهوری می شویم که شاهد نابسامانیهای گسترده در حوزه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هستیم.
زوال روبه رشد و نگران کننده ی معنویت و زیر پا گذاشتن ارزشهای والای اسلامی و رواج بداخلاقی سیاسی، تضعیف و کم رنگ شدن جمهوریت نظام و تعبیر نادرست و سودجویانه از قانون اساسی و فراموش شدن آرمانهای انقلاب و امام راحل به امری بدیهی تبدیل شده است.نزول جایگاه ایران در مجامع جهانی و افزایش تهدیدهای خارجی منجر به تحریمها و فرصت سوزیهای فراوان در عرصه ی بین المللی گردیده است.
وضعیت نابسامان اقتصادی و در نتیجه ی آن فقر و بیکاری و شکاف طبقاتی، تخریب کرامت انسانی و رواج فرهنگ گداپروری و و رانت خواری گسترده که با فساد اداری و مالی تکمیل می گردد، نیز از آسیب هایی است که دامنگیر جامعه شده است.
اسجاد فضای تک صدایی در دانشگاهها، در نتیجه ی سوء مدیریت و دخالتهای نهادهای شبه نظامی در دانشگاه و همچنین حذف فعالین دانشجویی با صدور احکام سنگین و زندانی نمودن دانشجویان، لغو مجوز فعالیت تشکیلات سیاسی و فرهنگی منتقد دانشجویی و ایجاد فضای رعب و وحشت در دانشگاهها با سرکوبهایی از این دست و انزوای دانشجویان که همه و همه منجر به افسردگی و نارضایتی در بین دانشجویان گردیده است و در نهایت بازنشستگی اجباری اساتید مجرب و با سابقه ولی منتقد، آخرین برگ تکمیل پروسه ی حذف منتقدین از حوزه ی دخالت مردم در سرنوشت خویش می باشد.
گسترش فضای سانسور در عرصه ی فرهنگی جامعه به اشکال مختلفِ توقیف نشریات، عدم صدور مجوزهای جدید، تضعیف سینما، موسیقی، کتاب و به طور عام عرصه های فرهنگی را می توان یکی از سیاهترین برگه های کارنامه ی دولت نهم به شمار آورد و نیز به خطر انداختن امنیت روانی جامعه با اجرای طرح به اصطلاح امنیت اجتماعی نیز یکی از خطر های بزرگی است که نظام را تهدید می کند.
لذا با توجه به وضعیت موجود فعالین دانشجویی و جوانان نگرانِ این وضعیت براین باورند که خواسته ها و مطالبات آنها تنها و تنها می تواند از طریق فعالیت اصلاح طلبانه تحقق یابد، بنابر این ضمن احترام به سایر کاندیداهای اصلاح طلب از شخص حضرتعالی به عنوان تنها گزینه ای که در این برهه ی زمانی توان برآورده کردن این خواسته ها را دارید، پیشنهادات خود را به شرح زیر با شما مطرح می کنیم:
1-پذیرش دانشجو در مققاطع تحصیلی مختلف بدون توجه به گرایش فکری و سیاسی آنان
2- انتخابی شدن سیستم مدیریتی دانشگاهها
3- تلاش برای حل مشکلات دانشجویان زندانی و ستاره دار و باز گرداندن اساتید اخراجی
4- جلوگیری از ادامه ی طرح پذیرش جنسیتی و بومی سازی دانشگاهها
5-تلاش برای ارتقای سطح کیفی دانشگاهها و جلوگیری از گسترش بی رویه ی دانشگاه پیام نور بدون فراهم نمودن زیر ساختها
6-ایجاد فضای مناسب جهت بازگرداندن نخبگان فکری و ابزاری به کشور
7-تامین امنیت روانی جامعه با حذف برخوردهای سلیقه ای با تنوع فرهنگی
8-ایجاد فضای مناسب برای فعالیت آزاد رسانه ای، فرهنگی و هنری در سطح جامعه
9-ترویج عقلانیت به جای خرافه پرستی و رواج معنویت بر پایه ی اخلاق اسلامی
10-تلاش بیش از پیش برای تقویت جامعه ی مدنی
11-ادامه ی روند تنش زدایی و صلح طلبی دوران اصلاحات در سطح ملی و بین المللی و رساندن ایران به جایگاه واقعی
12-بازگشایی مرکز گفتگوی تمدندها
13- تلاش برای ارتباط منطقی، معقول و غیر منفعلانه با رعایت اصل عزت با همسایگان شمالی و جنوبی کشورجهت حل مساله ی دریای خزر و خلیج همیشگی فارس و حل نهایی مساله ی جزایر سه گانه
در پایان آقای خاتمی
برای آنکه فرزندانمان دروغگو نشوند
باید دولتمردانی راستگو داشته باشیم
اطلاعیه:آقای خاتمی روز جمعه شانزدهم اسفندماه در یاسوج با مردم سخن خواهد گفت.
ساعت ۱۶ مصلی یاسوج
لینک همین مقاله در سایت خبری تحلیلی تریبون
تي اس اليوت:باز به همانجا مي رسيم كه آغاز كرده بوديم، اما اين بار آنجا را خواهيم شناخت.
اعلام آمادگي سيد محمد خاتمي براي حضور در انتخابات رياست جمهوري سال آينده ضمن اينكه اميدهاي فراواني در بخشي از جامعه كه نه تنها از وضعيت موجود خسته شده است بلكه با دلهره و نااميدي توام با حس سرخوردگي نگران آينده ي ايران است، به وجود آورده؛ نگراني هايي را در بخش ديگري از جامعه كه البته داراي همان نگراني ها و اميد هاست پديد آورده است.
از جمله ي اين نگراني ها مي توان به چند مورد اشاره كرد كه به طور خلاصه در زير مي آيد:
1-ميزان شركت مردم در انتخابات هاي مختلف در ساليان اخير به خصوص پس از انتخابات از پيش مشخص شده ي مجلس هفتم به شدت كاهش پيدا كرده است.گرچه مي توان براي اين عدم حضور مردم دلايل بسياري را بر شمرد اما به نظر مي رسد بي اعتمادي مردم به صندوق راي و به خصوص تخلفاتي كه در پي برگزاري دو انتخابات شوراي شهر سوم و مجلس هشتم در دولت نهم صورت گرفت از دلايل عمده باشد.لذا مي توان اولين نگراني اصلاح طلبان، نگراني از عدم شركت بخش عظيمي از جامعه در پاي صندوق هاي راي باشد.
2-بي اعتمادي اي كه در ميان بخشي از جامعه به صندوق راي وجود دارد به شكل ويژه اي در ميان خود اصلاح طلبان وجود دارد.به گونه اي كه بارها از زبان شخصيت هاي اصلاح طلبان شنيديم كه يك حداقل تفاوت واقعي بين آراي آقاي خاتمي و رقيبش از جناح محافظه كار را شرط پيروزي آقاي خاتمي مي دانند.وقتي آقاي انصاري به صراحت از اينكه خاتمي حداقل بايد شش ميليون راي بيشتر از احمدي نژاد بياورد چه معنايي جز اين مي تواند داشته باشد كه مجريان انتخابات حل مشكل تا شش ميليون راي را-ضمن اينكه مشكل شرعي ندارد- آسان مي شمارند؟
3-حضور كانديدايي غير از آقاي خاتمي از سوي جريان اصلاح طلب قطعا نتايج خوشايندي نخواهد داشت.بحث هايي از قبيل تقسيم آراي اصلاح طلبان، افزايش توان تخريبي از سوي محافظه كاران، تقسيم نيرو و توان اجرايي اصلاح طلبان، ايجاد اختلاف بين اصلاح طلباني كه مشتركات فراواني با هم دارند و ... را هر روزه مي شنويم.ولي آيا مي توان به اين تحليل – البته به شدت بدبينانه- نيز توجه داشت كه x مقدار آراي اصلاح طلبان كه در سبد آقايان كروبي و خاتمي قرار مي گيرد به گونه اي حساب شده بالانس شود تا ضمن اينكه جامعه به اين نتيجه برسد كه درست است كه x مقدار راي اصلاح طلبان از Y مقدار راي محافظه كاران بيشتر بود اما به علت تقسيم اين آرا، محافظه كاران با راي كمتر توانستند به قدرت برسند؟
هم استاني هاي ما تجربه ي انتخابات دوره هاي ششم و هفتم مجلس در شهرستان كهگيلويه را مي توانند در نظر داشته باشند.
بحث هايي كه در خصوص صيانت از آرا مطرح مي شود تا چه اندازه جدي گرفته شده است و تا چه حد مي تواند موثر باشد؟
4-اصلاح طلبان از كمترين امكانات رسانه اي براي برقراري ارتباط با جامعه برخوردارند.ضمن اينكه جناح محافظه كار با در اختيار داشتن تريبون هاي مهم و تاثير گذاري همچون صدا و سيما، نمازهاي جمعه و جماعت، روزنامه هاي فراوان و ارزان! و گاها رايگان، ارگانهايي كه فعاليت حزبي دارند و ... مي توانند يك جو عظيم رسانه اي را عليه اصلاح طلبان سازماندهي كنند-كه البته از مدتها پيش اين حركت كليد خورد-
خوشبختانه يا متاسفانه تلويزيون هاي فارسي خارج از كشور نيز همسو با جريانات تندروي داخل مدتهاست تخريب آقاي خاتمي را آغاز كردند.تاثير گذارترين اينها يعني بي بي سي فارسي و صداي آمريكا نيز با زيركي رسانه اي خاصي بدون آنكه به طور مداوم موضع گيري صريح نمايند-كه البته اين هم گاهي اتفاق مي افتد- ذهنيت مخاطب را به به اصطلاح ناكارآمدي آقاي خاتمي معطوف مي كنند و با ژستهاي روشنفكرانه حضور در انتخابات را چيزي جز مشروعيت دادن به سيستم جمهوري اسلامي تحليل نمي كنند و نتيجه آنكه اين روشنگري!! آنها را جز خدمت به جريان محافظه كار نمي توان تحليل كرد.به خصوص بي بي سي كه به هر حال از كشوري منتشر مي شود كه آقايان محافظه كار خود را مديون آن مي دانند و شايد هم سفرهايي در اين ماهها صورت گفته باشد كه نيك براون ها اين بار اخباري از آن درز نداده اند...
ساير شبكه هايي كه گردانندگانشان معمولا يا دچار تاخير ذهني –ماندن در فضاي قبل از انقلاب- هستند يا دچار سوء تغذيه ي تئوريك و يا هر دو، راي به آقاي خاتمي –و البته نه احمدي نژاد- را خيانت به ايران و ايراني مي دانند(عين همين جملات را مجري يكي از شبكه هاي لس آنجلسي در تلويزيونش اعلام كرد).
حال با اين وضعيت ناگوار در فضاي رسانه اي كشور كه حتي اصلاح طلبان حامي آقاي خاتمي از داشتن سايت هاي اينترنتي نيز محروم مي شوند و متاسفانه بخش ديگر اصلاح طلبان هم در روزنامه و سايتهايشان سعي مي كنند چيزي از كيهان كم نياورند آيا نبايد فكري براي ارتباط با مخاطبين كرد؟
نگراني ها البته بسيار بيش از اينهاست اما صحيح نيست كه در اين روزهايي كه جامعه دارد نسيم اميد و تغيير را حس مي كند بيش از اين به آنها بپردازيم.
كسان زيادي را مي شناسم كه اكنون كه از اين وضعيت نيك به تنگ آمده اند فراوان آرزوي توفيق خاتمي را دارند.اما داشتن آرزو به تنهايي نمي تواند چاره ساز باشد.اميد بستن به اينكه خاتمي از اقبال خوبي در جامعه برخوردار است نيز همينطور. امروز بيش از هر روز ديگري جريان اصلاح طلبي ايران-و نه خاتمي- نياز به تلاش و همدلي مردم دارد. راههاي اين تلاش مي تواند بسيار متفاوت باشد. از تلاش براي قانع كردن دوستاني كه نااميد از صندوق راي هستند-تنها راهي كه اصلاحات مي تواند از طريق آن ادامه پيدا كند- تا بازگويي توفيقات خاتمي در عرصه هاي مختلف و حتي كساني كه در توان دارند كمك مالي به ستادهاي آقاي خاتمي يا نشريات داخلي احزاب جهت بهتر شدن روند فعاليت ها...
*عنوان این یادداشت قسمتی از شعری است که فرهاد مهراد در یکی از ترانه هایش می خواند.
آلبانیا یا اران که از مناطق تاریخی، جغرافیایی مهم قفقاز بوده است در آثار مولفان باستان و سده های میانه معرفی شده است.به نوشته ی دکتر عنایت اله رضا در کتاب ارزشمند اران، این منطقه سرزمینی بوده است در شرق قفقاز که از جنوب با ارمنستان، از شمال با سرزمین سرمت ها، از غرب با ایبری(گرجستان) و از شرق به دریای خزر متصل است.رود کر(کورا) و در برخی مواقع رود ارس مرز اران با آذربایجان بوده است که به این مطلب در کتبیه ی شاپور اول ساسانی در کعبه ی زرتشت واقع در نقش رستم نیز اشاره شده است.
همچنین از همین برهه ی تاریخی تا سال 1918 میلادی و پس از انقلاب روسیه هرگز نام آذربایجان بر اران اطلاق نشده است ونکته ی جالب اینکه این مطلب در اسناد وزارت خارجه ی روسیه ی تزاری به وضوح قابل مشاهده است.
بنابراین منطقه ای به نام آذربایجان هیچگاه خارج از مرزهای کنونی ایران وجود نداشته است.
پیش از آنکه نام آذربایجان دستخوش بازیهای سیاسی شود، هیچگونه اختلاف نظر جدی درباره ی آن وجود نداشته است.متاسفانه گروهی مدعی علم و دانش شروع به جعل تاریخ و تحریف حقایق نمودند و تلاش نمودند که چنین وانمود کنند که وجود ترکان در آسیای غربی، آذربایجان و ایران به روزگاران کهن بازمی گردد و اقوام ترک از عهد باستان و هزاره های پیش از میلاد در این سرزمین می زیسته اند! کسانی مثل علی کمال در ترکیه، بنیاد اف در آذربایجان(ایران شمالی) و افرادی در ایران دست به این تاریخ سازی زدند.
واقعیت این است که همانطور که آقای کاوه بیات محقق برحجسته ی مسائل قفقاز در کتاب توفان بر فراز قفقاز آورده است برای اولین بار استعمال واژه ی آذرایجان برای منطقه ای که اکنون آذربایجان(ایران شمالی) نامیده می شود توسط محمد امین رسول زاده مطرح شد و تنها استدلال وی برای این نام این بود که:کلمه ی آذربایجان از آذرآبادگان مشتق است و وجه اشتقاق هم از کلمه ی آذر است که آتشکده های عتیقه ی موجود در اطراف باکو هم شاهدی برای این مدعاست!
این استدلالات ضعیف و بحث انگیز واکنش روزنامه های ایرانی را در پی داشت و از جمله ی آن ملک الشعرای بهار در روزنامه نوبهار در سوم ربیع الثانی 1336 می نویسد:طرح نام آذربایجان را برای بخشهای جنوبی قفقاز اقدامی کودکانه و از سر سبکسری است. وی ضمن برشمردن ویژگیهای تاریخی و جغرافیایی مشخصی که در نهایت مبین هویت ملی ایرانیان است، ترک گرایی مستتر در مرام و مسلک مساواتیان(حزب رسول زاده که به طور مستقیم تحت تاثیر انگلیس و تحریک مستقیم ترکیه به وجود آمد.)را مورد انتقاد قرار داده و مبنای صحیحی جهت بنیان یک هویت مستقل و پابرجا ندانست.
روزنامه ی جنگل ارگان نهضت جنگل نیز در مقاله ای تحت عنوان"افسانه ای شیرین یا نقل قولی دیرین؛دیگ همسایه زایید" می نویسد:آذربایجان یک عضو مهم ایران، یک ایالت تاریخی، منشا انقلاب، پیشگام فداکاری، جز لاینفک مملکت ایران، مولد زرتش فارس، معبد پارسیان و یکی از قدیمی ترین ولایات ایران قدیم است.اینک چگونه می شود که قفقازیه جنوبی که هر یک از آنها به شهادت تاریخ اسم معینی داشته اند و دارند و همه فارسی نژاد و ایرانی الاصل هستند، که غیر از زبانشان که فعلا ترکی است همه چیزشان ایرانی است امروز اسم آذربایجان را برخود گذاشت.
نکته ی جالبی که شاید بی ارتباط با بحث نباشد اینکه در همین اثنا روزنامه ای با نام نوروز در گنجه منتشر می شد که زیر آرم و لوگوی نشریه به فارسی نوشته بود: :آذربایجان جز لایتجزای ایران است.
جالب تر اینکه بدانید این روزنامه توسط جعفر پیشه وری و فرقه ی دموکرات منتشر و چاپ میشد! حال پیشه وری بعدا چرا و چگونه به مسیری افتاد که در دهه ی بیست اتفاق افتاد از بررسی این مقال خارج است.
ادامه ی این پیشینه ی تاریخی بیش از این ضروری نمی نماید و مراجعه به کتابهای اران و کتاب اران و آذربایجان نوشته ی دکتر عنایت اله رضا و همچنین کتاب توفان بر فراز قفقاز تمام ابهامات را از این مساله خواهد زدود.
به هر حال شاید یادآوری این نکته ضروری می نماید که سرزمینی که اکنون به نام آذربایجان(ایران شمالی) خوانده می شود به اضافه ی بخشهای دیگر قفقاز به دنبال شکست ایران از روسیه و طی قراردادهای گلستان(1813) و ترکمنچای(1828) از ایران جدا و به روسیه ضمیمه گشت.پس از انقلاب کمونیستی سال 1917 دولتی به نام آذربایجان در سل 1918 توسط حزب انگلیسی-ترکیه ای مساوات تشکیل شد که یک سال بیشتر دوام نیاورد و به اتحادیه جماهیر سوسیالیستی ماوراءقفقاز تبدیل شد که پس از سال 1936 به عنوان جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی تبدیل شد.
آذربایجان(ایران شمالی) حتی پس از استقلال در سال 1991 مدام درگیر مشکلات داخلی بود.از جمله ی آنها بحث استان خودمختار ناگورنو-قره باغ است که در سال 1992 توسط جمهوری ارمنستان به اشغال درآمد.سقوط پی در پی دولتها و ناتوانی از حفظ تسلط بر مرزهای سیاسی از مشکلات پس از استقلال جمهوری آذربایجان(ایران شمالی) است.
5-تلاش در جهت آگاه سازی جامعه ی جهانی نسبت به وضعیت سیاسی وخیم در جمهوری آذربایجان
گویا امروز این رسالت تاریخی را ملک الشعرای بهار بر دوش ما گذاشته است که با گفتن اینکه: نام گذاری آذربایجان بر قفقاز جنوبی مبنای صحیحی جهت بنیان یک هویت مستقل و پابرجانیست، ما با تلاشمان ثابت کنیم که این بنیان به زودی فروخواهد پاشید.
و تلاشهای دیگری که هویت طلبان ایرانی می توانند برای بازگرداندن قسمتی از خاک ایران انجام دهند.من به تلاشهایی که دولت می تواند در راستای این مساله انجام دهد اشاره ای نکردم چرا که متاسفانه دولت احمدی نژاد ضعیف تر و ناتوان تر از این است که بتواند تلاش موثری در این راستا انجام دهد.بنابراین خواست هویت طلبان ایرانی عدم دخالت دولت در این مساله است که قطعا به بدتر شدن شرایط می انجامد چرا که دولت احمدی نژاد و شخص وی ثابت کردند که تعهد چندانی به پیشینه ی تاریخی ایران ندارند(از جمله عکس یادگاری احمدی نژاد زیر تابلوی خلیج مجعول عرعرعرعر بی بی بی )
مرتبط: درخواست ملی برای لغو قراردادهای ننگین ترکمانچای و گلستان
مرتبط:حرکت ملی آزادیبخش ایران شمالی
لویی چهاردهم:
مملکت یعنی من
رابرت موگابه:
زیمبابوه مال من است
...
در هفته های اخیر مطابق دوازده سال گذشته بار دیگر توجه رسانه ها و فعالین سیاسی به سوی میرحسین موسوی جهت دعوت برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری آینده جلب شد.ضمن اینکه افرادی از جریانات اصلاح طلب خواهان این حضور هستند، شنیده می شود که از جریان محافظه کار نیز گروهی برای حضور وی در انتخابات تلاش می کنند که از آن جمله می توان به دیدار دو هفته ی قبل محسن رضایی با مهندس موسوی اشاره کرد. اما میرحسین موسوی چه ویژگی ای دارد که اینگونه مورد توجه قرار می گیرد؟ عقیده ی اکثر فعالین سیاسی حامی موسوی در این خصوص بر این است که میرحسین از مقبولیت گسترده در میان مردم برخوردار است و همین مقبولیت گسترده که ناشی از رضایت نسبی مردم از اداره ی کشور در زمان سکانداری وی با توجه به وضعیت جنگی و بحرانی و اقتصاد فروپاشیده ی کشور و ... است، می تواند ایشان را از رای گسترده نیز برخوردار کند. با درستی یا نادرستی این مساله –مقبولیت بالای میرحسین- با توجه به اینکه ابزاری برای دریافت صحت آن وجود ندارد کاری نداریم.اما به عنوان یک جوان ایرانی که دهه ی شصت را فقط در گفته ها و نوشته های دیگران شنیده و خوانده است و هیچ گونه احساس نوستالوژیکی نسبت به این دهه و بازیگران آن ندارد-چیزی که متاسفانه بسیاری از دوستان ما به علت داشتن همین روحیه ی احساسی قادر به فاصله گرفتن از افراد این دهه و در نتیجه برخورد غیرمتعصبانه در قبال آن نیستند- سوالات و ابهاماتی در ذهنم ایجاد شده است که -در حال حاضر- نتیجه ی آن هر چه باشد، پذیرفتن میرحسین به عنوان کاندیدای اصلاح طلبان در انتخابات آینده نیست.
1- نسبت ذهنی و فکری میرحسین موسوی با اقداماتش در زمان نخست وزیری وی چگونه است؟ضمن اینکه علاقه مند به یافتن پاسخ این سوال از سوی وی و نزدیکانش بوده ام، هیچ یادداشت و سخنرانی که بتوانم پاسخم را در آن دریافت کنم از سوی ایشان دریافت نکردم.چرا میرحسین موسوی در حدود بیست سال گذشته مواضع فکری خود را خصوصا در ارتباط با مسائل اقتصادی مشخص نکرده است؟آیا میرحسین به ادامه ی سیاستهای اقتصادی چپ گرایانه و کوپنیزم در اقتصاد اعتقاد دارد یا آنها را تنها متناسب با شرایط ویژه ی دهه ی شصت می داند؟
2- آخرین سخنرانی میرحسین موسوی که جنبه ی عمومی پیدا کرد و واکنشهایی را نیز در پی داشت، علاقه ی شدید وی به بازگشت به گفتمان انقلابي را نشان می دهد.میرحسین باید تفاوت نگاه خود را با محمود احمدی نژاد در خصوص این روحیه ی بازگشت گرایی مشخص کند. هواداران حضور میرحسین نیز باید پاسخ دهند چه تفاوت محتوایی بین آرمان و آرزوی میرحسین با گفتار و اقدامات محمود وجود دارد؟ آیا حق را به این نسل نمی دهند که با نگاهی محتاطانه و حتی آمیخته با نگرانی به این مساله بنگرند؟آیا تجربه ی احمدی نژاد کافی نبود؟اصلا هواداران حضور میرحسین چه خصوصیتی در اندیشه های وی می بینند که تصور می کنند می تواند با اقبال عمومی در میان کسانی که دهه ی شصت را تجربه نکردند روبرو شوند؟

3- مهمترین مساله ای که ذهن مرا مشغول کرده است سکوت بیست ساله ی میرحسین و عدم پاسخ مثبت وی به دعوت فعالین سیاسی برای حضورش در شرایط بحرانی کشور از جمله خرداد 76 و 84 است. به خصوص میرحسین اگر واقعا تمایل به حضور در انتخابات دارد باید جوابگوی سکوت خود در انتخابات ریاست جمهوری گذشته باشد. میرحسین نمی تواند در مقابل سوال مردمی که خواهان حضور وی در انتخابات گذشته باشد. بی تردید مهندس موسوی در به وجود آمدن وضعیت اخیر، متاسفانه نقشی منفی دارد. عدم پاسخ مثبت به درخواست مردم در انتخابات سابق موجبات بی اعتمادی به وی را که در شرایط بحرانی مردم را تنها نهاد به وجود آورد. آقای موسوی باید جواب دهد که چرا حفظ آبرویش را به بهبود وضعیت مردم ترجیح داد؟همچنین باید بگوید که آیا اعتباری که از دهه ی شصت برای خود گردآوری کرده است را باارزش تر از ایران می دانست که در انتخابات حاظر نشد؟آقای مهندس موسوی باید پاسخ دهد که نقاشی ها و علایق هنری اش در حداقل دوازده سال گذشته کدام یک از بارهایی که بر دوش مردم بود را برداشته است:
به راستی در دورانی ظلمانی به سر می برم
چه دورانی، که سخن گفتن از درختان کم و بیش جنایتی است
زیرا چنین سخن گفتنی
دم فروبستن بر جنایت های بی شمار است!
در کتابهای کهن آمده است که فرزانگی چیست:
پنج روزه ی عمر را عاری از بیم به سر آوردن
بهره نجستن از خشونت
بدی را با نیکی پاداش دادن
آرزو ها را برنیاوردن و حتا فراموش کردنشان
این است فرزانگی.
اما این همه از من یکی برنمی آید:
به راستی در دورانی تیره به سر می برم.
***
آیا میرحسین در این مدت فرزانه ای نبود که از درختان و نقاشی و هنر سخن می گفت؟

پي نوشت:از مطلبي كه آقاي دكتر شيرزاد در وبلاگشان نوشتند به شدت ! لذت بردم، با هم مي خوانيمش:
«« سوال: ایا این مطلب درمورد شما درست است ؟ : - اخیرا هم احمد شیرزاد ، نماینده مجلس ششم که حتما اطلاعاتی دارد ، در وبلاگش در باره مدرک فوق لیسانس و دکترای احمدی نژاد ابراز تردید كرده و موضوع صلواتی بودن مدرك دكترای او را پیش كشیده است . در همین ارتباط یک منبع موثق که ارتباط هایی با برخی از استادان دانشگاه علم و صنعت ، محل تحصیل احمدی نژاد دارد ،گفته است که روزی که قرار بود احمدی نژاد از تز دکترایش دفاع کند ، استادان راهنما و مشاور او رو به حاضرین گفتند : " همه ما که اقای احمدی نژاد را می شناسیم . بنابراین نیازی به دفاع ندارند ." او به حاضرین گفت :" یک صلوات بفرستید ."و به این ترتیب ظاهرا بدون دفاع به ایشان نمره داده اند ." »» ............ پاسخ دکتر احمد شیرزاد: «« صحت ندارد. به نظر می رسد مدرك دكترای آقای احمدی نژاد جای تردیدی ندارد، شاهدش هم احتمالا وزیر محترمشان آقای دكتر بهبهانی هستند كه خودشان این مدرك را به نامبرده عطا كرده اند. اما یك دو سال پیش برخی دوستان كه سایت isi را بررسی كرده بودند تعداد مقالات علمی ایشان را "صفر مطلق" ذكر كرده بودند، كه از یك عضو هیات علمی كه ظاهرا دانشجوی فوق لیسانس و دكتری هم گرفته جای تعجب است. من در یكی از مطالبم این نكته را ذكر كردم. یك بار هم از خوانندگان درخواست كردم كه اگر قبل از ریاست جمهوری كمترین اثر مكتوبی از ایشان حتی در كیهان بچه ها دیده اند گزارش دهند، كه هیچ خبری نرسید! »»

مكن از خواب خوش بيدارم خدا را
كه دارم خلوتي خوش با خيالش
...
