سپاه و بانك ملت و ...پرزدنت
درود
او می آيد و قلبها را در سبزترين مرکبها به شوق آفريدن شورانگيزترين و بارورترين نوشته ها می نشاند و سطر سطر حيات را با خجسته ترين واژه ها آذين می بندد. پيشاپيش ميلاد منجی عالم بشريت رو به همه دوستداران درگاهش تبريک ميگويم .
يك و دو و توضيحشان را بخوانيد:
يك توضيح در مورد پست قبلي: در سالهاي مياني جنگ، يك جريان مخالف درون سپاه پيش اومد كه حاج داوود از بزرگان اين جريان بود. اينها به شيوه مديريت جنگ انتقاد داشتند، البته در جريان محتواي اختلافات نيستم. ظاهرا اختلاف اصليشون هم با رئيسجمهور وقت (رهبر فعلي) و نماينده فرمانده كل قوا در جنگ (رفسنجاني) بوده، اما در صورت درگيري مستقيم با محسن رضايي فرمانده وقت سپاه بروز ميكرده. اين گروه بعد از اينكه يك بار محسن رضايي را هو ميكنند، از سپاه بيرون ميروند (فكر كنم بعضيشان هم اخراج ميشوند) و جالب است كه اينقدر افراد باصداقت و دور از قدرتي بودهاند كه كلا پست و منصبهاي رسمي را رها كنند و سراغ زندگي خودشان بروند. يكيشان مثلا ميرود دوباره سر كار كشاورزياش و بقيه هم همينطور. داوود كريمي هم ميرود سر حرفهاش يعني تراشكاري.البته در مورد زندان ، حاج داوود كريمي در سال 72 به علت نوشتن نامه اي در حمايت از آيت الله منتظري بازداشت و از آبان همان سال تا خرداد سال را 73 در زندان به سر برد.
توضيح از الپر
يك:
امروز براي اولين بار بنا به درخواست يكي از اقوام كه در شهرستان بودند و از من خواستند كه نامه اي را در واحد بسيج سپاه برايش بگيرم ، به سپاه پاسداران رفتم.از در كه وارد شدم چند قدمي را داخل نگذاشته بودم كه سربازي كه دم در بود صدايم زد و مرا به طرف اتاق نگهباني راهنمايي كرد ، من هم فكر كردم كه شايد براي ورود كارت شناسايي يا چيزي مي خواهند ، كارتم را از داخل كيف در آوردم و از پنجره ي اتاق نگهباني سرم را داخل بردم و گفتم بفرماييد.سربازي كه آن تو بود(شايد هم سرباز نبود...افسر شايد) به من گفت كه شما حق داخل رفتن نداريد!!!(نكنه منو شناسايي كردن!)...پرسيدم چرا؟گفت كه ورود با پيراهن آستين كوتاه ممنوع است!!!تازه ريشتان هم مشكل دارد.خدا شاهده اگر دروغ بگم.هر چه از ما اصرار كه حتما بايد برم ، از ايشون انكار كه اگر تو رفتي چهل پنجاه روز اضافه خدمت مي خورم.اصرار ديگر فايده اي نداشت ، بر خلاف معمول كه وقتي حقم ضايع ميشد سر و صدا راه مي انداختم و دليلش را مي خواستم ، هيچي نگفتم ، محيط نظامي بود ، نمي شد چيزي گفت.سپاه بر روي تپه اي مشرف بر دانشگاه و درست در كنار در خوابگاه دانشگاه قرار دارد(براي مواقع ضرور) ، براي همين رفتم جلوي در ايستادم كه شايد يكي از بچه ها رد شوند و من از آنها بخواهم كاري برايم بكنند ، اما تو اون گرماي ظهر يك نفر رو پيدا نكردم كه پراهن آستين بلند و ترجيحا بر روي شلوار پوشيده باشد.بي خيالش شدم و دست از پا دراز تر پي بقيه ي كارهايم رفتم.
توضيح يك:
غرض از طرح اين مساله پرداختن به مشكلي بود كه هميشه باعث اتفاق افتادن مسائلي كه با اندكي خرد ورزي ميشود جلويشان را گرفت ، بود.متاسفانه مسئولين نهادهاي خاص و البته بسيار مهم و تاثير گذار هيچگاه به بطن جامعه نمي آيند تا مشكلات را از نزديك ببينند و تنها به ديدن افراد خاص اطرافشان و بولتنهاي خبري خاصي كه با نگرش سياسي و فرهنگي متفاوت با واقعيات جامعه نگاشته مي شود ، بسنده ميكنند.متاسفانه اكثر مسئولين حكومتي ما از اين دست هستند و تاسف ديگر اينكه كساني كه تهيه ي بولتنهاي روزانه از اخبار و اتفاقات را دارند چنان گل و بلبل برايشان مي نويسند و از قشنگيها مي گويند و آنها چرا باور نكنند.چرا باور نكنند كه چيزي بيش از 99 درصد از جوانان نماز مي خوانند ، دين گريزي فقط در ذهن غربيها است و شما هيچ ايراني را نمي توانيد پيدا كنيد كه اينگونه باشد ، چيزي به اسم فساد اجتماعي وجود ندارد ، در مورد اداره ي كشور همه همينطور فكر ميكنند كه ما فكر ميكنيم،فقر و فحشا در اين ديار اسلامي وجود ندارد و ... چرا باور نكنند؟گزارش اخير عليزاده به رهبر در خصوص معضلات اجتماعي كه به گفته ي خود عليزاده باعث شد رهبر تكان بخورند ، صحتي بر اين مدعاست.يعني يك نفر نبود براي رهبر اين مملكت واقعيات را در بولتنهايش بنويسد؟يا بولتنها با همان رويه اي كه عرض كردم تهيه مي شوند؟چرا واقعيات ناديده گرفته ميشود؟آيا اگر آن فرمانده ي سپاه اجازه نداد كه كسي با لباس آستين كوتاه وارد محيط تحت قلمرواش شود ، ديگر كسي آستين كوتاه نمي پوشد؟اصلا پوشيدن پيراهن آستين كوتاه يا هر لباس ديگر جرم است؟آنوقت مي گويند...بي خيال .
دو:
بعد از ناكامي براي انجام كارم در سپاه براي خورد كردن چك پول ايران چك بانك ملت كه بانك تجارت قبولش نكرد(ايران چك رو داشته باشيد)به بانك ملت رفتم.بعد از تقريبا ده دقيقه كه از ته صف به باجه رسيدم ،كارمند باجه گفت كه پشت نويسي اش كنم.من هم همينكار را كردم و چك را به او دادم و كارمند گفت كه شناسنامه يا كارت پايان خدمت!!!من گفتم كه كارت ملي دارم.گفت كه كارت ملي قبول نيست ، يكي از اين دوتا!!!ديگه اينجا نتونستم خودم رو كنترل كنم و شروع كردم به داد و فرياد كه آقا كارت ملي چرا قبول نيست.همراه كارت ملي ، كارت دانشجويي و چهر پنج كارت شناسايي ديگه هم بهش نشون دادم ...با ز هم گفت كه قبول نيست.خلاصه اينكه با سر و صداي ما چند تا از كارمندان جمع شدند و از اين ميان يكي از اونها آشنا در اومد و برام كارش رو انجام داد.هنگام برگشتن به خانه جلوي يك تاكسي نشستم.برچسب ويژه ي تعويض پلاك ، كه از چند گوشه كنده شده بود به چشم مي آمد.
توضيح دو:
مدتها كار تبليغاتي ، هزينه هاي كلان جهت اطلاع رساني گسترده و از اين طرف هم صرف وقت بسيار در پست و ثبت احوال و ادارات ديگر و هزينه هايي كه در پي داشت ، جهت گرفتن كارت ملي.كارتي كه به زودي جايگزين شناسنامه ميشد و با آن مي توانستي تمام كارهايي كه تا اكنون با شناسنامه كردي به اضافه ي بسياري كار ديگر را انجام دهي.
اما تا كنون در هيچ اداره و يا سازماني كارت ملي را به رسميت نمي شناسند.چرا كارها بدون هماهنگي و بدون در نظر گرفتن نتيجه اي مشخص انجام مي شود؟مشابه همين قضيه در طرح به اصطلاح تعويض پلاك خودرو انجام گرفت.طرحي بدون هيچ نتيجه و سرانجام.هزينه هاي كلاني كه هم مردم و هم دولت براي اين طرح متقبل شدند ، اگر به نتيجه اي مي رسيد مسرت بخش بود.بيش از دوازده نوع پلاك خودرو هم اكنون در كشور وجود دارد.بيش از چهار سال از اجراي طرح سازماندهي پلاك خودرو مي گذرد و تنها چيزي كه حاصل نشد نتيجه بود.
سه :
آقاي احمدي نژاد بار ديگر ايران را سرافراز كرد.در هنگام سخنراني در صحن سازمان ملل(بار اول) بيش از نيمي از صندلي ها خالي بود و متكي و لاريجاني هر چقدر سعي كردند با دست زدن سر و صداو شوقي ايجاد كنند ، نشد.احمدي نژاد گفت كه كشورهايي كه خود سلاح هسته اي دارند حق ندارند كه در مورد مسائل هسته اي ديگران دخالت كنند.شيرين عبادي هم گفت كشورهايي كه خود حقوق بشر شهروندانشان را رعايت نمي كنند ، حق ندارند در مورد حقوق بشر ديگران اظهار نظر كنند.صدا و سيما و روزنامه ها تلاش بسياري را براي نشان دادن اهميت احمدي نژاد در نيويورك انجام دادند.صدا و سيما كه بر خلاف هشت سال گذشته اخبار رئيس جمهور را به صورت ويژه اي پيگيري مي كند ، در خبرهايي كه از آنها اغراق و بزرگنمايي مي بارد ، مي خواهد سفر احمدي نژاد را پر اهميت جلوه دهد.بعد از سخنراني احمدي نژاد در سازمان ملل كه تلويزيون به خاطر آن از ربع ساعت قبل برنامه هاي عادي خود را قطع كرد،سرودي حماسي از نوعي كه فقط در ايام انتخابات يا رهپيمايي مي توان شنيد را پخش كرد.تيتر جام جم و كيهان و رسالت و امثالهم اين روزها حسابي به ما غرور ملي!!! مي دهد.افتخار كاذبي كه دوستان رسانه اي هم كيش با رئيس جمهور مي خواهند به آن دامن بزنند را مردم هم فهميدند.اين روزها در كوچه و بازار مي توان از مردم بسيار شنيد كه مقايسه مي كنند اين سفر احمدي نژاد را با سفر خاتمي به سازمان ملل.اصلا قابل مقايسه هم هستند؟اين در حالي است كه سايت بازتاب چنين مي نويسد:
خودداري سران سه كشور اروپايي از حضور در مذاكره با رئيسجمهور ايران و شركت نمايندگان اين سه كشور در حد وزير خارجه در مذاكره با دكتر احمدينژاد و همچنين اظهارات شديداللحن كشورهاي مذكور پس از مذاكره، نشان ميدهد كه هرگونه برخورد منفعلانه با اروپا، موجب تضعيف موضع ايران در شوراي حكام خواهد شد.
جزييات "ابتكار هسته اي" محمود احمدي نژاد
چهار:
جهت تكميل كابينه ي هفتاد ميليوني شخصي به اسم "داوود احمدينژاد "كه خوشبختانه به جز اينكه با رئيس جمهور از يك پدر و مادر زاده شدند ،هيچ نسبت ديگري ندارند،به سمت مشاور و رئيس دفتر بازرسي ويژه رياستجمهوري منصوب شدند.
پنج:
اينجا را نيز در جهت آشنايي بيشتر با كابينه ي هفتاد ميليوني بخوانيد.
شش:
كريمي راد، مرد خوش سخن سخنگو و وزير خوش بيان(از اين جهت خوش سخن كه علي رغم اينكه يك شغل دولتي ديگر هم دارد ومنع قانوني دارد ولي چون هيچ كس مثل او پيدا نمي شود كه سخنگوي قوه ي قضاييه شود ، مسئوليت خدمت در هر دو سنگر را دارد)با خنده گفت كه ما براي گنجي 16 ميليون تومان هزينه كرديم،همسر گنجي گفت:
آقاي گنجي از تاريخ 26/4/84 الي 12/6/84 در بيمارستان ميلاد بستري بود كه در تمام اين مدت به جز 2 هفته آخر در اعتصاب غذا بود. سؤال اين است:بيماري كه در اعتصاب غذاست و از تغذيه و دريافت دارو خودداري ميكند و هيچ نوع عمل جراحي بر روي او انجام نشده آيا چنين هزينه بالايي دارد؟ بيشتر اين هزينه صرف پذيرايي از تيم عملياتي دستگاه قضايي و ضيافت شاهانه اي كه اين تيم دهها نفري با قرق طبقه 12 بيمارستان ميلاد براي خود ترتيب داده بودند شده است.


انواع و اقسام ميوه هاي درجه يك، غذاهايي با كيفيت عالي، انواع راني، آب ميوه، آناناس، انبه، بيسكويت، چاي،نسكافه و هر آنچه در هتلهاي چند ستاره دريافت مي شود صرف پذيرايي از اين آقايان شد. همه اينها به نام حسن بود و به كام حسين. گنجي ظرف مدت 70 روز اعتصاب غذا، 30 كيلوگرم كاهش وزن داشت و وقتي كه اعتصاب غذا را شكست به دليل عدم توانايي و آمادگي دستگاه گوارش تا زمان ترخيص از بيمارستان مايعات سبك مثل آب سوپ و آب كمپوت استفاده ميكرد. علاوه بر اين گنجي، بيمه سازمان تأمين اجتماعي است و به اين جهت هزينهاي براي دستگاه قضايي ندارد. آقايان براي اينكه كسي گنجي را در حال اعتصاب غذا نبيند با بسيج همه امكانات امنيتي در طبقه 12 بيمارستان ميلاد زنداني براي او ساختند كه قابل تصور نيست. مسلم است كه همه اينها هزينه ميبرد و هزينه از جيب ملت براي در تنگنا قرار دادن فرزندان اين ملت پرداخت مي شود. آقايان مي توانستند گنجي را به مرخصي استعلاجي بفرستند تا اين هزينه بالا صرف بريز و بپاش عدهاي خاص نشود و خانواده، خود هزينه درمان را تقبل كند.
عجب!!!
هفت:
عجيبه!!! حسني را ترور كردند؟
يك مقايسه بين سفر احمدي نژاد و خاتمي به نيويورك.
فرمايشات جديد آيت الله.
باز هم آيت الله مصباح و مدرسه اش.
نامه اي زيبا از خاتمي
خبرگزاري وبلاگ شهر
عصر ما از پورمحمدي خواست
اين هم حرف رفيق ما
خاطرات نيك آهنگ كوثر با كمي غرض ورزي و چاشني تخريب
و البته يك كاريكاتو جالب از همين نيكان
2
اين مطلب توسط نوشته شد یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384در ساعت
6:42  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
آزادي...
درود
يكم:
سالروز شهادت حاج داوود كريمي اسطوره ي مقاومت و مبارزه براي آزادي را تسليت عرض مي نمايم.حاج داوود كريمي كه شغلش تراشكاري بود و مبارزه براي آزادي را از سالهاي آغازين دهه ي 50 شروع كرده بود،در لبنان و فلسطين براي آزادي مردم آنجا تلاش كرد و از سال 55 براي آزادي كشورش با رژيم شاه جنگيد. مبارزه اش در زمان جنگ از او سرداري رشيد ساخته بود ،سعيد حجاريان دوران پس از جنگ را براي حاج داوود اينگونه توصيف مي كند:

پس از جنگ حاج داوود در حالى كه مى توانست به عنوان سردارى نظامى چهره كند، به كارگاه تراشكارى اش بازگشت كه به گفته حجاريان، اين بار «محقر تر» بود و در جاده باقر آباد قرار داشت. از سال ۶۸ تا زمان مرگ، حاج داوود تنها يك كارگر ساده قالب ساز بود. حجاريان مى گويد: «نه درجه خواست، نه دنبال بنياد جانبازان رفت و نه مزاياى خاص سپاهيان و نظاميان را طلب كرد. در آن كارگاه كوچك به دستاورد خودش قناعت مى كرد» اما اين كارگر ساده در همين سال هاى انزوا، با مشكلاتى هم مواجه شد. حجاريان آن ماجرا را چنين خلاصه مى كند: «حاج داوود مورد جفا واقع شد و ملامت هايى كشيد اما دم نزد و هيچ توقعى نداشت.» آنچه حجاريان مى گويد به دوره اى از زندان باز مى گردد كه از ۳۰ دى ۷۲ آغاز شد و تا ارديبهشت ماه سال بعد ادامه يافت. با اين حال، نه او و نه خانواده اش علاقه اى به، به ياد آوردن آن روز ها ندارند. حاج داوود با بزرگوارى خاص خود كه حجاريان آن را با واژه هاى «استغنا از خلق و صبر در مصائب» توصيف مى كند، از اين ماجرا هم گذشت.
ياد و خاطره ي اين مرد آزاده را گرامي ميداريم.
دوم:
آقاي رئيس جمهور، وزرا را از ديدار با نمايندگان به مدت يك ماه نهي كرد.دليل اين كار هم جلوگيري از لابي نمايندگان با وزرا براي تعيين مديران استاني عنوان شده است.(عجب... نمايندگان اصولگرا كه فقط به فكر خدمتند نه تشنه ي قدرت، اين حرفا به اونا نمي چسبه)
سوم:
احمدي نژاد به همراه تيمي 9 نفره با هواپيماي 450 نفره به نيويورك مي رود.همراهان احمدي نژاد در اين سفر به جز علياكبر صالحي، نماينده سابق ايران در آژانس و غلامعلي خوشرو، معاون بينالملل وزارت خارجه، هيچكدام سابقه اي در امور ديپلماتيك ندارند.سايت بازتاب با اشاره به اينكه حضور زريبافان، عضو شوراي شهر تهران، رازقي، مشاور عمراني سابق شهردار تهران و بذرپاش، مسئول سابق گروه مشاوران جوان شهردار در يك سفر فشرده و سطح بالاي ديپلماتيك هيچ توجيهي نمي تواند داشته باشد ، از ناكارآمدي تيم اعزامي ايران با سازمان ملل سخن گفت.گرچه اين ناكارآمدي در تيم كابينه نيز ديده ميشود ، ولي بهتر آن بود كه حداقل در اين شرايط خاص بين المللي ،احمدي نژاد به جاي بردن دوستان سابق خود به اين سفر،گروهي كه حداقل سابقه اي در امور ديپلماتيك داشته باشند را با خود همراه مي كرد.البته هر چه پيشتر مي رويم ، ناتواني رئيس جمهور در مواجهه با مسائل آشكار تر ميگردد.نكته ي جالبتر سخنان رايس در باره ي احمدي نژاد مي باشد.وزير امور خارجه ي آمريكا گفته است: رئيس جمهور تازه ايران به دليل "ارتباط با تروريسم" (دليل رايس و دولت آمريكا ، شك به حضور احمدي نژاد در گروگانگيري سال 58 مي باشد) واجد شرايط دريافت رواديد ورود به خاک آمريکا نيست، اما" دولت آمريکا به او رواديد داده است تا در مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت جويد". رايس همچنان مي گويد"نمی دانم اين شانس را خواهم داشت که اتفاقی با او [محمود احمدی نژاد] مواجه شوم يا نه، اما می دانيد که من آدم خوشرويی ام و فکر می کنم اگر با او رودر رو بشوم، سلامی بدهم."
برخورد احمدي نژاد چه مي تواند باشد؟آقاي متقي(با متكي وزارت خارجه اشتباه نشود)نظرشان اين است كه آقاي احمدي نژاد اشتباه تاريخي آن جوان قزويني را تكرار نكنند.به نفع مصالح كشور است كه با هم ارتباط!!!داشته باشند.البته اين اقدام خانم رايس(قصد سلام كردن به احمدي نژاد)را منابع امنيتي و اطلاعاتي ما پيش بيني كرده بودند!!! قرباني راهيافته ي قائنات در مجلس هفتم با اشاره به ابراز تمايل رايس براي سلام كردن به احمدينژاد، گفت: خانم رايس غلط فرمودند، ايشان به دكتر حداد هم ميخواستند سلام كنند!بنده خدا "رايس"عقده حقارت پيدا كرد از بس ايراني ها تو زوقش زدند.اون از اون قزويني كه تو عشق ناكامش گذاشت و اون از حداد كه براي زدن مشت به آمريكاي جهانخوار و در حسرت نگاه داشتن رايس به اون سفر نرفت و اين هم احمدي نژاد كه گمون نكنم محل بهش بذاره.
چهارم:
طرح اخير نيروي انتظامي كه بعضي از آن به عنوان دخالت و تجاوز به حريم شخصي افراد ياد مي كنند ، با عنوان مبارزه با اراذل و اوباش آغاز شد.قطعا هيچ كس از آزادي اراذل و اوباش خوشحال نمي باشد و كسي هم پيدا نمي شود كه از برخورد با اراذل به معناي واقعي ناراحت شود.اما بحث بر سر تعريف ارائه شده از اراذل و اوباش مي باشد.عده اي افراد به اصطلاح بد حجاب و طرز لباس پوشيدن و نوع مراسم عروسي و شادي مردم و ...را از مصاديق رفتارهاي خلاف شان اجتماع و افراد مرتكب اين رفتارها را در محدوده ي اراذل و اوباش تقسيم بندي مي كنند.نگراني ها از احتمال برخورد باهمين اندك آزادي اجتماعي رو به افزايش نهاده است.

در راستاي همين طرح و اظهار نظر ها در اين مورد ،موسی الرضا ثروتی عضو کميسيون فرهنگی مجلس، در گفت وگو با خبرگزاری ايلنا پيشنهاد کرده است که وزارت ارشاد سيستم خاصی را برای نحوه برگزاری مجالس عروسی تعريف کند.سخنان اخير ثروتي نشان از طرحي ديگر براي بخشنامه اي كردن زندگي شهروندان دارد.گرچه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، از جمله در اصلهای بيست و دوم، بيست و سوم و بيست و پنجم تصريح شده تفتيش عقايد و تجسس ممنوع است و حيثيت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است.اما تهيه و الزامي شدن طرههاي بخشنامه اي كردن حريم خصوصي مردم در تضاد آشكار با اين اصول از قانون اساسي قرار دارد.گرچه سابقه ي اين قبيل اقدامات به دولت فعلي و مجلس هفتم بر نمي گردد و حتي در دهه ي شصت و به خصوص بعد از سي خرداد شصت اين برخوردها و تجاوز به حريم خصوصي افراد با شدت بيشتري در جريان بود ، اما پس از گسترش نسبي آزاديهاي اجتماعي در دولت خاتمي ، اين برخوردها بيشتر به چشم مي آيد.
بي بي سي در تحليلي با عنوان " چرا زندگي خصوصي در ايران معنا ندارد" به زندگی خصوصی و ميزان دخالت حکومت در آن، از آغاز استقرار جمهوری اسلامی مي پردازد و مي نويسد:
به اين ترتيب، زندگی خصوصی يک قلمرو کاملاً سياسی است که دست بردن يا دست نبردن در آن به ماهيت نظام سياسی بستگی دارد. آزادی فردی، در سايه حکومتهای غيردموکراتيک میتواند معنای شورش و مخالفت سياسی به خود بگيرد.درست است که مسأله اصلی سياست، جدال ميان حوزه خصوصی و قلمرو عمومی، آزادی فردی و مصالح عمومی است؛ اما در نظامهای ليبرال دموکراسی، راههای آسانتری برای حل اين جدال به سود آزادی فردی وجود دارد.در اين گونه نظامها مصلحتِ عمومی، مفهومی بنيادی و به واقع، مصلحتِ عموم شهروندان و کشور است نه مصلحتِ شخص خاص يا حاکم.از ديگر سو، خطوط قرمزی برای تصرف دلخواهانه دولت در حيطه شخصی افراد هست که مصونيت و آزادی نسبی شهروندان را در حوزه شخصی تضمين میکند.همچنين، کوچک بودن دولت، اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد و خصوصی بودن بازرگانی، توانايی دولت را برای دست درازی در زندگی خصوصی افراد کوتاه میکند. حرمت نهادن به حيطه شخصی افراد با فرض کلان بودن دولت و ناتوان بودن بخش خصوصی در اقتصاد ناسازگار است. علاوه بر اين، دولت وظيفه اخلاقی و دينی چندانی ندارد و بنابراين مفهوم فرهنگ از ارشاد جداست.
مناسب ديدم مقاله اي در باب "آزادي بشر"كه پيش از اين در نشريه ي دانشجويي فرياد،به چاپ رساندم را در اينجا بياورم.
از آغاز آفرينش تا كنون بيش از هر آرماني براي آزادي خون ريختند و بيش از هر آرماني آزادي را سركوب كرده اند . آدمي حتي براي لحظه اي نتوانسته از فكر آزادي رهايي يابد و حتي براي لحظه اي نتوانسته آزادي خويش را نگه دارد .
آزادي همچون الگويي ازلي و ابدي همواره بر سراسر هستي آدمي سيطره داشته و براي همين آدمي بارها و بارها كوشيده اند تا به آيين براي پاسداري از آزادي و حقوق فردي وجمعي همه انسانهاي روي زمين و نه صرفاً يك گروه يا كيش دست يابد . اولين سند مكتوبي كه تلاش براي دست يابي به آزادي و نخستين اعلاميه جهاني حقوق بشر دانسته شد ، به سال 538 قبل از ميلاد مسيح و زمان فتح بابل به دست كورش پارسي باز مي گردد. و ادامه اين تلاش در سال 1948 ميلادي در سازمان ملل منجر به صدور اعلاميه جهاني حقوق بشر شد كه تمامي اعضا سازمان ملل را موظف مي كرد تا آن اعلاميه را در سرزمين خود منتشر و اجرا وحتي در مدارس تدريس كنند. به نوعي شايد بتوان گفت به هر انساني وظيفه است تا دست كم از مفاد اين اعلاميه اگاه باشد . كه آگاهي ريشه حركت است و حركت ريشه تكامل وتكامل تنها راه رسيدن به آرمانهاي كهن الگوي بشريست .
خصيصه آزادي انسان در مفهوم اوليه خارج از چهار چوب هاي اجتماعي و مستقل از ساير خصايص او دامنه اي وسيع دارد اما دربازشناسي خصيصه آزادي اين واقعيت به چشم خواهد آمد كه انسان داراي خصوصيات و نيازهاي متنوع و متعدد است . ومطالعه يكي از خصوصيات فطري انسان بي توجه به ساير خصوصيات و نيازهايش و فعل انفعالات ميان اين خصايص به نتيجه اي تخيلي و غير واقعي خواهد انجاميد كه در خوش بينانه ترين قضاوتها تنها پاره اي از حقيقت را در خود دارد . درست است كه انسان فطرتاً آزاد است و اين آزادي در نگرش يك سويه و مطالعه مجرد به نظر جنبه اي مطلق دارد ونيك و بد و خير و شر را توأمان در بر مي گيرد ، اما تمايل فطري انسان به نيكي و اجتناب ذاتي او از بدي و خصيصه اجتماعي بودن انسان به عنوان يك ويژگي سرشتي و در نتيجه به تبع آن تمايلات نظم پذيري و زندگي به صورت مسالمت آميز و ايمن در كنار ديگران ، ساير خصايص و تمايلات فطري انسان هستند كه به آزادي خواهي او جهت مي بخشند ، به بياني روشنتر هر چند كه انسان آزاد آفريده شده است و اين آزادي در نظر نخست قيدي ندارد ولي به واسطه تأثير ساير تمايلات فطري بر خصيصه آزادي ، آدمي به طور فطري به رهايي از بندهاي ظالمانه و مزاحم تمايل دارد وقيدي را كه لازمه نظم و امنيت باشد مي پذيرد ، بدين ترتيب آزادي در درمان ظرف فطرت خود به خود محدوده اي مي يابد .
آزادي ، خلاف نظر برخي فيلسوفان ، ارزش فرعي و ابزاري ندارد يعني نبايد آزادي را صرف نظر از ارزش ذاتي آن وسيله رسيدن به رفاه و خوشبختي دانست ، هر چند كه اين عقيده نفع گرايان را كه آزادي به رفاه و خوشبختي بشر مي انجامد بايد تأئيد كرد ولي نبايد فراموش كرد كه آزادي از خصايص سرشتي انسان است .نسبت انسان به آزادي همانند نياز او به تنفس است ، تنفس از لوازم حيات انسان است و نمي توان كسي را به بهانه آلودگي كه در هوا وجود دارد از سرخير خواهي از تنفس بازداشت ، ميان اين خيرخواهي و مرگ فاصله اي نيست ، به همين قياس هويت و حيات معنوي انسان وابسته به برخورداري او از آزادي است و اين كه آزادي به كمال و شكوفايي مي انجامد يا به تباهي ، در مرتبه اي دورتر قرار گرفته است . شايد بارها اين داستان را د ركتاب آرماني قرآن كريم خوانده ايم، كه وقتي خداوند دست بكار خلقت آدم شد ، فرشتگان نافرماني آدم را ياآور شدند و علت خلقت موجودي چنين عصيانگر را از خالق پرسيدند و خداوند علت را حكمتي دانست كه فقط او از آن آگاه است ، آشكار است كه خدا خلق موجودي را اراده كرده كه بر خلاف موجودات ديگر از قدرت ذاتي انتخاب و عصيان برخوردار بود . موجودي كه آزاد آفريده شد.
اعتماد به طبيعي بودن خصلت آزادي حقيقتي ديگر را معلوم مي كند و آن اينكه آزاديخواهي تعبير ي توام با مساهله است و اگر واژه خير را در مقابل آزادي معنا كنيم « جبر ستيزي » تعبير شايسته تر و دقيق تر است ، اين بيان بر اين واقعيت تأكيد دارد كه آزادي نه گرفتن است و نه دادني و اطلاق آزادي به وضعيتي كه پس از رفع موانع آزادي ايجاد مي شود استعمال لفظ در معناي مجازي است . رفع موانع آزادي ايجاد در واقع وضعيتي را ايجاد مي كند كه در آن وضعيت نمود و تظاهر آزادي با خشونت و عقاب مواجه نمي شود و اين همان مفهومي است كه فيلسوفان آنرا آزادي منفي ناميده اند . بدين تربيت كنترل يا تهديد آزادي به معني فقدان اصل آزادي در زمينه هاي ممنوع شده نيست بلكه به اين معناست كه انسان مي پذيرد يا مجبور مي شود از آزادي خود در مواردي استفاده نكند ، از آثار عملي اين نگرش به آزادي آن است كه در هر مورد ، وجود رضايت بر مانع يا مشروعيت مانع بايد احراز شود و تمام موانع مردد رابايد معدوم دانست وهمه ترديدها را بايد به نفع آزادي انسان تفسير كرد ، آنچه تاكيد بر اين مفاهيم را موجه مي سازد وجود برخي فيلسوفان دولتي در سطح جهان است كه تلاش مي كنند مردمان را متقاعد سازند كه وجود آزادي وابسته به تصميم حكومت است و در تفسير قوانين راهي را پيش مي گيرند كه به حداكثر مداخله نارواي قدرت در امور انجامد . ضمن انكه انان بايد بدانند آزادي ذاتي ترين خصوصيت انسان است و ساير خصايص حول محور آن دوران دارند.
قسم به عزت و قدر و تمام آزادي كه روحبخش جهان است نام آزادي
به پيش جهان محترم بود آنكس كه داشت از دل و جان احترام آزادي
2
اين مطلب توسط نوشته شد سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384در ساعت
11:32  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
زين بعد همه عمرم را بيراهه خواهم رفت
درود
ميلاد امام حسين و حضرت ابوالفضل بر رهروان راه حقيقت و پيروان اين آزاد مردان مبارك باد.
يك توضيح:به مناسبت نزديك شدن به سالگرد وفات آيت الله طالقاني ،عكس ثابت وبلاگ كه قبل از اين عكس دكتر شريعتي بود رو با عكس حاضر كه از سايت ميزان نيوز گرفتم عوض كردم.
اول اين رو بخونيد:
نخبهی علم است با بخت جوان / «کامران باقری لنکران»
چون که استحقاق خدمت داشت ـ شد / او «وزیر» لایق «بهداشت» ـ شد
آيا مي دانيد اولين باري که اکبر گنجي دستگير و محاکمه شد با شکايت وزير بهداشت يعني دکتر لنکراني بوده است؟ پس از سخنراني گنجي در مراسم بزرگداشت شريعتي در شيراز با عنوان "شريعتي و فاشيسم" در تاريخ 30/3/76 دکتر لنکراني و دکتر نجابت (نماينده مجلس پنجم) ازگنجي شکايت نمودند ورونوشت آنرا براي دفتر رهبري و ائمه جمعه فرستادند. براي ديدن شکايت فوق مي توانيد به کتاب"تلقي فاشيستي از دين و حکومت"نوشته گنجي صفحه 357 و358 مراجعه نماييد. لازم به يادآوري است که پس از اين شکايت بود كه روشنفکراني مانند "باقي،رضا تهراني،دکتر سروش،شمس الواعظين،علوي تبار،مزروعي،مرتضي مرديها..."از گنجي حمايت کردند.
دوم:
وفات آيت الله طالقاني را پيشاپيش تسليت عرض ميكنم.
19شهريور ۱۳۵۸، آيت الله طالقاني كه به تعبير آیت الله خمینی زبان گويايي چون ابوذر داشت، دار فاني را وداع گفت؛ در حالي كه انقلاب نورس ایران سخت به وي محتاج و نيازمند بود.
پس از گذشت بیست و شش سال از مرگ طالقانی امروز ، با نشستن گرد و غبار شور انقلابی گری ، دوست و دشمن معتقدند که آیت الله طالقانی یکی از مصلحان در جهان اسلام بود و نام این معلم بزرگ در کنار سایر اطوره های معاصر می درخشد. زندگی این مجاهد کبیر در تمام دوران با شکنجه ، زندان و تبعید همراه بود لیکن همه این سختی ها دلیلی بر سکوت وی نبود تا آنجا که آیت الله طالقانی به عنوان یکی از مدرسین نمونه پیشرفت. بسیاری از صاحبنظارن معتقدند چنانچه مرحوم طالقانی در سالهای پس از پیروزی انقلاب زنده می ماند قطعا در سمت و سو دهی به مسیر انقلاب نقش موثر ایفا می کرد و از برخی تند روی ها جلوگیری می کرد. استناد این گروه از صاحبنظران به نظرات اصلاح گرانه طالقانی در مقابله با موضوعاتی چون «حجاب» است که بسیار مناسب بود.(از روزنامه ي ايران امروز)
سوم:
نامه ي ابراهيم نبوي به اسدالله بادامچيان تحت عنوان ، ول كن بابا اسدالله كه در پاسخ به صحبت بادامچيان كه گفته بود اصلاحات را فقط مسيح زنده كند ، رو حتما بخونيد.يه قسمت از اون نامه رو اينجا ميارم:
حضور محترم جناب آقای اسدالله بادامچیان!
مصاحبه دلنشین و جذاب شما را در مورد اصلاح طلبی و حضرت مسیح و ادامه شرایط ایران و آنچه در ایران اتفاق خواهد افتاد، خواندم و در شگفت شدم. این شگفتی از آن رو نبود که انتظار حرف نامعقول ازشما ندارم و نداشتم، نه، هنوز مرتکب چنین خبطی نشده ام، شگفتی من به این دلیل بود و هست که چطور آدمی که در کوران تغییرات اجتماعی زندگی کرده و بالا و پائین سیاست ایران را دیده چنین حرفی می زند؟
کسی که از مسیر دهه چهل و حزب ملل اسلامی عبور کرده و به یاس و سرخوردگی شرایط بعد از پانزدهم خرداد 1342 رسیده و از آن عبور کرده، چطور چنین نظری می دهد؟ کسی که در زندان رژیم گذشته تجربه تنهایی و بی پناهی را تا آنجا داشته که با ابراز ندامت آزاد شده و بعد از مدتی کوتاه شاهد تغییرات بنیادین سیاسی رژیم ظاهرا مقتدر گذشته شده، چگونه چنین نظری می دهد؟ کسی که بعد از انقلاب توسط رهبری و بزرگان قوم کنار گذاشته شده و به عنوان جناح بی عرضه ای که قدرت اداره یک نانوایی را هم ندارند شناخته شده، و مدتی بعد مسوولیتی بیشتر از اداره یک نانوایی داشته است، چگونه چنین نظری ارائه می دهد؟ کسی که سالها شاهد تمرکز قدرت در دست هاشمی رفسنجانی بوده و بعدها شاهد این بوده است که هاشمی رفسنجانی در انتخابات شهرتهران هم نتوانست در فهرست بیست نفر اول قرار بگیرد، چگونه چنین نظری می دهد؟ چطور کسی که 24 میلیون رای خاتمی را دیده و بعد شاهد تغییر رویکرد اجتماعی بوده و روی کارآمدن احمدی نژاد را در پس دولت اصلاحات دیده، چگونه می تواند از مرگ یک شیوه فکری حرف بزند؟ چطور وقتی 6 میلیون رای آقای ناطق نوری در انتخابات خرداد 76 می تواند با معجزات مسیح آسای بداخلاق های انتخاباتی به رای 17 میلیونی تبدیل شود، چرا رای 10 میلیونی هاشمی نمی تواند در انتخابات بعدی تبدیل به رای 25 میلیونی شود؟ یا چرا رای 4 میلیونی معین در مرحله اول انتخابات، نمی تواند به رای سی میلیونی اصلاح طلبان در انتخابات 1388 تبدیل شود؟ چرا؟ آیا شما جامعه ایران را نمی شناسید یا چنان غرق در تاریخ دو ماهه اخیر هستید که تاریخ سی سال گذشته را بکلی از یاد برده اید؟
و چهارم:
مثل اينكه نوشتن فقط از مسائل سياسي آنهم در حجم زياد چندان خوشايند خوانندگان نيست.البته من به اين نوع نوشتن عادت دارم اما براي تنوع و همچنين پرداختن به ساير مسائل مورد علاقه ام ، از اين به بعد سعي خواهم كرد راجع به مسائل ديگر هم چيزهايي بنويسم.در اين پست در مورد هنرمند و شاعر و نويسنده ي مورد علاقه ام حسين پناهي ، كه علاوه بر اين كه سبك شعري و نوع نگارشش را دوست دارم به خاطر اينكه همشهري ام بود و براي اداي ديني كه بر گردنم دارد ، نكاتي از زندگي و آثار و آنچه در موردش ميدانم را برايتان مي آورم:
چيزي شبيه زندگي:
حسين پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان كهگيلويه (دهدشت-سوق)در استان کهکيلويه و بويراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصيل در بهبهان برای گذراندن تحصيلات حوزوی به مدرسه آيت الله گلپايگانی رفت. پس از انقلاب طلبگی را رها کرد و چهارسال در موسسه آناهيتا دوره بازيگری و نمايشنامه نويسی را گذراند.
پناهی بازيگری را نخست از مجموعه تلويزيونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمايش تلويزيونی با استفاده از نمايشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.
با پخش نمايش دو مرغابی درمه از تلويزيون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نيز در آن بازی می کرد، خوش درخشيد و با پخش نمايش های تلويزيونی ديگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.
نمايش های دو مرغابی درمه و يک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلويزيون پخش شد.
در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد او يکی از پرکارترين و خلاق ترين نويسندگان و کارگردانان تلويزيون بود.
به دليل فيزيک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می باريد و طنز تلخش بازيگر نقش های خاصی بود.
پناهی در سال ۶۷ برای بازی در فيلم درمسيرتندباد کانديد جايزه بهترين بازيگر نقش دوم، در سال ۶۹ برای بازی در فيلم سايه خيال که بر مبنای شخصيت او نوشته شده بود، نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد و درسال ۷۱ برای بازی در فيلم مهاجران نامزد دريافت بهترين بازيگر نقش دوم شد و ديپلم افتخار جشنواره نهم فجر را برای بازی در فيلم سايه خيال دريافت کرد..
اما حسين پناهی بيشتر شاعربود. و اين شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستين مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،اين مجموعه ي شعر تا كنون بيش از شانزده بار تجديد چاپ شد و به شش زبان زنده ي دنيا ترجمه شده است.
"بيكرانه
در انتهای هر سفر
در آيينه
دار و ندار خويش را مرور می كنم
اين خاك تيره اين زمين
پايوش پای خسته ام
اين سقف كوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرين سفر
در آيينه به حز دو بيكرانه كران
به جز زمين و آسمان
چيزی نمانده است
گم گشته ام، كجا
نديده ای مرا ؟
کارنامه هنری
فيلم ها
گذرگاه /گال/تيرباران /هی جو/نار و نی /در مسير تندباد /ارثيه /راز کوکب/ سايه خيال/چاووش /اوينار /هنرپيشه/
مهاجران /مرد ناتمام /روز واقعه/آرزوی بزرگ/بلوغ /مريم مقدس /قصه های کيش ( اپيزود اول، کشتی يونانی ) /بابا عزيز
مجموعه های تلويزيونی
محله بهداشت/گرگها/رعنا/آشپزباشی/کوچک جنگلی/روزی روزگاری/مثل يک لبخند/ايوان مدائن/خوابگردها/هشت بهشت/امام علی/همسايه ها/دزدان مادربزرگ/آژانس دوستی/شليک نهايی/آواز مه
کتابها:
من و نازی/ستاره/چيزی شبيه زندگی/دو مرغابی درمه/گلدان و آفتاب/پيامبر بی کتاب/دل شير
نازي شخصيت تقريبا خيالي شعرهاي حسين است ، كه اكثر شعرهايش را با ياد نازي و براي نازي نوشته است.
نازي : بيا زير چتر من كه بارون خيست نكنه
مي گم كه خيلي قشنگه كه بشر تونسته آتيشو كشف بكنه
و قشنگتر اينه كه
يادگرفته گوجه را
تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره
راسي راسي ؟ يه روزي
اگه گوجه هيچ كجا پيدانشه
? اون وقت بشر چكار كنه
من : هيچي نازي
دانشمندا تز مي دن تا تابه ها را بخوريم
وقتي آهنا همه تموم بشه
اون وقت بشر
لباسارو مي كنه و با هلهله
از روي آتيش مي پره
نازي : دوربين لوبيتل مهريه مو
اگه با هم بخوريم
هلهله هاي من وتو
چطوري ثبت مي شه
من : عشق من
آب ها لنز مورب دارند
آدمو واروونه ثبتش مي كنند
عكسمون تو آب بركه تا قيامت مي مونه
نازي : رنگي يا سياه سفيد؟
من : من سياه و تو سفيد
آتيشا نازي : آتيش چي ؟ تو آبا خاموش نمي شن
من : نمي دونم والله
چتر رو بدش به من
نازي : اون كسي كه چتر رو ساخت عاشق بود
من : نه عزيز دل من ‚ آدم بود
علاوه بر اينها دو نوار با شعر و صداي حسين پناهي نيز منتشر شده است.«سلام خداحافظ» و « ستاره».
در كاست سلام ، خداحافظ كه با صداي پرويز پرستويي آغاز مي شود و با آهنگ بختياري به پايان مي رسد مي توان داستان زندگي اش را با زبان شعر و مناظره ي حسين و نازي را با صداي معصومانه ي حسين شنيد.شايد تمام انديشه و نوع تفكر حسين پناهي در اين نوار خلاصه ميشود.اگر گوش نداديد توصيه مي كنم حتما بشنويد.اين نوار را موسسه ي دارينوش منتشر كرده است.بعد از اينكه يكي از شعراي كوتاه حسين پناهي را پرويز پرستويي مي خواند، حسين با اين جمله كه:
هي ليلي سياه
اينقه برام عشوه نيا
شعر خواني اش را آغاز مي كند.پس از اندكي شعرخواني ،حسين چيزي شبيه به نوحه مي خواند.در فرهنگ لري ،در مراسمات عزاداري (مراسم براي نزديكان )عزاداران در محل برگزاري مراسم كه معمولا حياط خانه ي صاحب عزا است جمع ميشوند و زناني كه صوت و صداي خوبي دارند شروع به نوحه خواني مي كنند.در زبان لري به اين نوع خواندن سرو(مخفف سرود) و يا شروه مي گويند.
مورد ديگر كه تمايل داشتم شما هم بدانيد ، چرايي ترك لباس روحانيت توسط حسين بود:
حسين كه به توصيه و خواست پدر براي تحصيل به مدرسه ي آيت الله گلپايگاني رفته بود و بعد از پايان تحصيلات براي ارشاد و راهنمايي مردم به محل زندگي اش كه اينك و پس از ازدواج شهر لنده (شهر محل تولد من)شده بود بازگشت.چند ماهي در كسوت روحانيت به مردم خدمت مي كرد.تا اينكه زني براي پرسش مساله اي كه برايش پيش آمده بود پيش حسين مي رود.از حسين مي رسد كه روغن محلي كه حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود ، فضله ي موشي داخل آن افتاده است.آيا روغن نجس است؟حسين با وجود اينكه مي دانست روغن نجس است ،ولي اينرا هم مي دانست كه حاصل چند ماه تلاش اين زن روستايي ، خرج سه چهار ماه خانواده اش را بايد تامين كند.به زن گفت نه همان فضله و مقداري از اطراف آنرا در بياورد و بريزد روغن ديگر مشكلي ندارد.بعد از اين اتفاق بود كه حسين علي رغم فشارهاي اطرافيان ، نتوانست تحمل كند كه در كسوت روحانيت باقي بماند.اين اقدام حسين به طرد وي از خانواده نيز منجر شد.حسين به تهران آمد و در مدرسه ي هنري آناهيتا چهار سال درس خواند.
....
او یکپارچه بود. جسم و جانش تفکیک نشده بود، لاجرم دغدغه هایِ فلسفی، در جسمش هم عود می کردند. او نگرانِ بشری بود که مادربزرگ مهربانش را گم کرده بود.
در زادگاهش، بی مخاطب بود چرا که آیینه ای روبروی موطن خود گرفته بود.
« بی شمار بابای شل از سگدو.
بی شمار مادر کور از گریه.
بی شمار کودک اسهالی بی سوت سوتک.
بی نهایت تابوت!! »
جعبه کوچک هم که می خواست جادو کند نتوانست که اندکی، ذره ای، جرعه¬ای از زلالی روح قو مانندش را آیینه باشد. تلویزیون کدرتر از آن بود که زلالی جانِ پناهی، نابودگر کدورتش باشد. لاجرم او به کویرها و سنگ ها پناه می بَرَد و منتظر « روز واقعه » می ماند.
او منتظر بود. همیشه منتظر، و حالا با فراغ بال، آواز مرغابی ها را در مه می شنود.
.....
حسين هيچ گاه قبل از مرگش توسط اطرافيانش و به خصوص فاميل و آشنايانش جدي گرفته نشد.به قول دكتر مندني پور :
وَِزندنُم وم نَدَي دو نونِ سُتَه – و مردنُم نَهي خطير جُفته .
« تا زنده بودم از دادن دو قرص نان سوخته به من دريغ كردي – اما پس از مرگم ، جفت جفت خدمتكار براي انجام تشريفات مراسم به كار گماردي !!»
ماحصل آموزه اين ضربالمثل با گويش زيباي ولايت ، نشان از بحران بزرگ اخلاقي و اشاعه تفكر بي تفاوتي نسبت به سرنوشت همنوعان نه تنها در سطح اين ديار كه در كل جامعه دارد .من خود بارها شاهد بي اعتنايي و حتي بي حرمتي نسبت به اين هنرمند بزرگ بودم.متاسفانه مرده پرستي و بي تفاوتي به همنوع به جامعه ي بي پيرايش و ساده ي روستا نيز سرايت كرده است.
....حسين سه فرزند به نامهاي سينا ، آنا و ليلا دارد.(اين قسمت بنا به توصيه ي دوست خوبم هيچكس حذف گرديد) سينا گاهي اوقات شعر هم ميگه.يكي از شعرهاش رو كه براي حسين نوشته بود عنوانش اين بود:
يك سيگار براي تو روشن ميكنم و يك سيگار براي خودم
*******************************************************
گفتند بازهم او که فقط چهارروز با جنازه خودش، غریب و تک وتنها مانده بود! جنازه تو که حتماً چهل روز می ماند!
به تأسی از روح حسین گفتم من بيست سال است مرده ام و جنازه ام کنار زباله روحم مانده و دختری هم ندارم، لاجرم هیچ کس نمی داند من مرده¬ام و خودم به زحمت جنازه¬ام را این ور و آن ور می کشانم.
اما حسین جان!
آخر چه کسی پوتین هایت را در می آورد بر روی غسال خانه؟
آخر می دانیم که تو بدون پوتین هایت دیگر حسین پناهی نیستی.
و ما به کدام حسین پناه بیاوریم در جهانِ انبوه عربده های شمریان/
باری، درود و بدرود!
حالا پاها و پوتین هایت، استراحت می کنند.
گوش کن از زیر پنجره تابوت می برند
اینک، چون لک¬لک ها با خوابی بدون «واو» به عشقی بدون «قاف» رسیده ای. تو که به نجوا گفتی نامیدن جهان، نابود کردن جهان است، اکنون با مارجانیکا خاموش به ما خیره شده ای، ولی نمی دانی که نازیِ تو تنها و بی پناه مانده است.
تو آفریده سپید خداوند بودی ولی وجود تو در این جهان هدیه ما به خداوند بود در جهان سیاه محسوس.
حسين كه مرد تا چهار روز كسي خبردار نشد.بين دهم تا نيمه ي مرداد بود...تا اينكه دختر و دومادش ميرن سراغش كه ....
ما بدهكاريم / به كساني كه صميمانه از ما پرسيدند / معذرت مي خواهم امروز چندم مرداد است / و نگفتيم / چونكه مرداد/ گور عشق/ گل خونرنگ دل ما بود .
شعري از حسين پناهي رو به عنوان حسن ختام اين مطلب ميارم:
بيراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و مي كشيد
زين بعد همه عمرم را
بيراهه خواهم رفت...
2
اين مطلب توسط نوشته شد جمعه هجدهم شهریور 1384در ساعت
5:0  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
نزد اهل صدق میباشد عزیز / این «وزیر کشور» صاحبتمیز!!!
درود
يكم:
سردار خلبان دكتر محمد باقر قاليباف شهردار تهران شد.قاليباف كه گفته مي شد بعد از اينكه در دور اول انتخابات به ناگهان حمايت ها از وي قطع شد و كساني كه تا سه روز قبل از انتخابات به ستاد وي در رفت و آمد بودند به ستاد احمدي نژاد نقل مكان كردند ، ميانه ي خوبي يا احمدي نژاد نداشت.حتي در بيانيه اش پس از مرحله ي اول انتخابات از خيانتي !!! كه به وي شد نام برد و خطاب به هوادارانش گفت ما به كساني كه به ما خيانت كردند راي نخواهيم داد ، جانشين وي شد.
مسعود بهنود در مقاله اي به بررسي شهردارهاي تهران پرداخت و گفت:اين پردردسرترين سمت حکومتی در ايران از نود سال پيش که تاسيس شد تاکنون ده ها مسوول را به زندان انداخته و تنها يکی را به رياست جمهوری رسانده است.
حال چه در انتظار قاليباف باشد خدا مي داند.البته در ايام انتخابات حرف و حديثهايي در مورد هزينه ي سرسام آور تبليغات قاليباف شنيده ميشد كه بنا به گفته ي بعضي منابع تا مرز 35 ميليارد تومان رسيده بود. .حتي براي انتقال اقلام تبليغاتي قاليباف از هواپيماي اختصاصي استفاده شد كه در ياسوج اين هواپيما بدون اجازه ي برج مراقبت و با چند سرنشين از جمله دو سردار سپاه بر روي باند نشست و اقلام تبليغاتي قاليباف را خالي كردند (البته اين قبل از رويگرداني اقبال از بخت قاليباف بود) .صحبتها بر سر اين بود كه يك مدير جوان از چه محلي مي توانست اين هزينه ها را تامين كند؟حدس و گمانهايي در مورد اين موضوع كه رياست ستاد مبارزه با قاچاق كالا كه بر عهده ي قاليباف بوده است ، عملكرد شفافي نداشته و حتي اينكه برادر قاليباف براي مدتي در بازداشت بود به گوش مي رسيد.حال شهرداري تهران كه بودجه هاي عظيم و هنگفت و گاهي اوقات درآمدهاي پيش بيني نشده ي كلاني دارد به دست سردار جوان افتاد.هم اكنون عملكرد سردار مي تواند سرنوشتش را مشخص كند....زندان يا...؟گرچه ديگر نبايد اميدي به برگزاري محكمه هاي عادلانه در مورد تخلفات مالي مديران داشت ، چرا كه اگر مي بود بايد عملكرد ستاد تحت امر قاليباف نيز روشن و شفاف ميشد.در ضمن مورد ديگر نداشتن ثبات فكري قاليباف هست. ايام انتخابات با دوستانم بحث مي كرديم من گفتم كه اگر بحث بر سر راي آوردن يك محافظه كار باشد همان بهتر كه احمدي نژاد راي بياورد.حالا درست است كه به هيچ وجه عقايد احمدي نژاد را قبول نداريم ولي حداقلش قضيه اين است كه تمام مواضعش رو شفاف اعلام ميكند....ولي اين قاليباف دست به هر كاري زد براي راي جمع كردن....از سوار اسب شدن(كه نزديك بود بيفته)تا لباس لري پوشيدن و مثل بچه ها با هواپيما عكس گرفتن و ...تا مواضع سياسي اش.دم از روشنفكر بودن مي زند در صورتي كه نيست...از آزادي مي گويد در صورتي كه عملكردش چيز ديگري بود.و گفتم كه اين آقا كه به اين راحتي تغيير موضع ميدهد اگر رئيس جمهور شد هم به همان راحتي تغيير موضع ميدهد.آخرين اظهار نظرش هم اين بود كه:من در خدمت دولت و ملت!!!هستم.
دوم:
چهارمين اجلاسيه ي مجلس خبرگان بر گزار شد. آيت الله علي مشكيني رييس مجلس خبرگان شعبان گفت: خبرگان رهبري همانگونه كه در تعيين مصداق اصلح و رهبري دخالت ميكند،بايد در كليت ولايت فقيه نيز بحث كند،بخصوص كه امروز ولايت شخص بر مردم مبتلاي جهانيان است هر چند كه به اسم رئيس جمهور، شاه و نخست وزير باشد. وي افزود:ولايت امر در اسلام نشات يافته از اراده خدا و مردم است و از اين رو كه طبق اسلام راستين در هيچ عصري خدا ملت را بدون ولي امر نگذاشته است،ملت طبق دستور خدا ولايت امر خود را تعيين ميكنند.
مشكيني بيان داشت: ولي امر تعيين شده از جانب خدا و خلق و اراده حاكميت او نشات يافته است از اراده خدا و ناس است و اين حكومت مردم بر مردم و مردمسالاري است.
بعد از اظهارات رييس مجلس خبرگان رهبري، آيتالله محمد يزدي از اعضاي اين مجلس در تذكري با اشاره به جايگاه ولي فقيه در مكتب شيعه و كيفيت انتخاب و تبعيت مردم از وي، عنوان كرد: معني مردمسالاري اين است كه فعليت يافتن ولي بدون حمايت مردم عملي نيست ولي شرعي وجود دارد؛ اما اگر مردم آنرا مطابق آنچه كه خدا گفته انتخاب كنند و بعد حمايت نكنند همه معصيت كارند.
بحثهاي جالبي كه جاي بحث فراوان دارد.اينكه ولي فقيه بوسيله ي مردم و با دستور خداوند انتخاب مي شود ، نقاط ابهام فراواني را ايجاد مي گند.اينكه آيا خداوند دستور به مردم را در دل آنها مي اندازد كه در انتخاب نمايندگان مجلس دقت كنند و آنگاه اين نمايندگان دستور از خدا مي گيرند و يا اينكه ساز و كار ديگري وجود دارد مشخص نشده است.اولا اينكه در اكثر حوزه هاي انتخابيه به تعداد لازم كانديد وجود دارد.مثلا در استان كهگيلويه و بوير احمد كه يك نمايينده در مجلس خبرگان دارد ، هميشه يك كانديد بيشتر هم حضور نداشته است.موضوع ديگر اينكه ، طبق قانون خبرگان ، نظارت بر عملكرد رهبري و عزل و نصب رهبري را بر عهده دارند.اينكه يك فرد كه در محل حوزه ي انتخابيه اش ، معمولا ، به عنوان نماينده ي ولي فقيه شناخته مي شود و از وي مشروعيت خود را مي گيرد و حقوق خود را از مجموعه ي رهبري دريافت مي كند ، چگونه مي تواند بر كسي كه خود توسط وي منصوب شده است نظارت داشته باشد جاي سوال دارد.مثل اين است كه در قانون بيايد كه وزير كشور ، تحت نظارت استانداران و توسط آنها عزل و نصب مي شود.
جداي ازز مسائل ريشه اي در مورد اين مجلس امروز در اخبار نيمروزي شبكه ي يك پس از خبر مجلس خبرگان بخشي تحت عنوان تفسير خبر پخش شد.در اين تفسير كه تحت عنوان نگرشهاي جديد مجلس خبرگان به رسانه بود آمده است كه: مجلس خبرگان با اهميت دادن به مسائل رسانه اي با رويكرد جديدي نسبت به رسانه ها چهارمين اجلاس خود را آغاز كرده است و در ادامه با تاكيد بر اينكه اين مجلس در اين دوره به رسانه ها اهميت ويژه اي داده است بحث كوتاه خود را به پايان برد. البته اين در حالي است كه امروز بعد از افتتاحيه تمامي خبرنگاران كه قبلا قرار بود به پوشش رسانه اي مشروح جلسات مجلس بپردازند از مجلس بيرون شدند!!!
همچنين در ادامه ي مباحث اخير روحانيون چپ براي حضور در اين مجلس و اعتراض به اين موضوع كه بحث تعيين صلاحيت كانديداها به شوراي نگهبان سپرده شده است ، حسين موسوي تبريزي ،دبيركل مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم گفت : حوزه علميه قم دو هزار مجتهد دارد كه هيچيك حاضر نشدند در اين انتخابات شركت كنند زيرا امتحان دادن نزد فقهاي شوراي نگهبان را اهانت به خود ميدانند، در انتخابات مجلس خبرگان دوره قبل ما يك كانديدا داشتيم كه آقايان براي ايجاد رقابت مجبور شدند يك نفر از تهران را به قم بفرستند."
سوم:
همراهي بدون دليل و بدون سمت چمران با احمدي نژاد كه تقريبا در تمامي جلسات رسمي و غير رسمي احمدي نژاد مي باشد باعث ايجاد شك و شبهه در مردم شده است.
اين در حالي است كه چمران در پاسخ به خبرنگار 20:30 كه چرا هر جا احمدي نژاد مي رود شما هم همراه او هستيد ، جواب قانع كننده اي نداد و گفت كه ما ايشان را دوست داريم و حاظر نيستيم كه به اين راحتي او را از دست دهيم!!!
شجاعپوريان نماينده ي بهبهان هم در اين مورد گفته است كه چمران و در كل شوراي شهر تهران نسبت به احمدي نژاد احساس تعلق مي كنند.
همراهي چمران با احمدي نژاد صداي نمايندگان اصولگرا را هم در آورده است ؛ رمضانعلي صادقزاده، نماينده رشت در خصوص برخي اعتراضات نمايندگان به حضور چمران و زريبافان، اعضاي شوراي شهر تهران در برنامههاي رييس جمهور و هيات اعزامي به نيويورك تصريح كرد: آقايان چمران و زريبافان اعضاي شوراي شهر تهران هستند و چنانچه بخواهند پستي در قوه مجريه داشته باشند بايد از شوراي شهر تهران استفعا دهند!!!
به هر حال احتمال حضور چمران در پست معاون اولي بعيد نمي نمايد ، كه البته ترس از حضور تاج زاده در شوراي شهر ، شايد تا كنون مانعي براي انجام اين كار شده باشد.چيزي كه به قول ابطحي باعث شهردار شدن قاليباف نيز شده است.(توضيح:با خروج هر يك از اعضاي شوراي شهر ، عضو علي البدل جانشين وي مي شود.اولين عضو علي البدل شوراي شهر تهران تاج زاده و پس از آن رجايي مي باشد.حتي به گفته ي ابطحي اعضاي شورا در سه جلسه از جلسات شوراي شهر به حضور يا عدم حضور تاج زاده در شورا بوده پرداخته اند) .
ضرب المثل كشكت را بساب
گويند مردي كشك ساب در كنار درب كاخ شاه عباس در حال كشك سابي بود كه شيخ بهايي خواست وارد كاخ شود ولي سربازان اجازه ورود به او ندادند و گفتنند كه شاه دستور داده به شما اجازه ورود به كاخ ندهيم . در همين حين كشك ساب به شيخ گفت : اگر من شاه بودم اجازه مي دادم كه تمام دانشمندان براحتي در كاخم رفت و آمد نمايند . شيخ با قدرتي كه داشت مرد را به رويا برد و در رويا مرد بر مسند قدرت نشسته بود و در حال ديدن رقص و آواز خواني كنيزكان و مطربان دربار بود كه ناگهان نگهباني آمد و گفت كه شيخ بهايي اجازه دخول مي خواهد . شاه (همان مرد كشك ساب كه در خيال خود شاه شده بود ) گفت به او بگوييد شاه در حال استراحت است و فردا اگر حوصله داشت شما را به حضور مي پذيرد. در همين حال و هوا شيخ بهايي به شانه مرد كشك ساب زد و گفت : اي مرد كشك ساب ، كشكت را بساب.
چهارم:
گروهي در تلاشند نخستين مانور گروههاي استشهادي را حوالي ارتفاعات كرج برگزار كنند.
قرار است اين مانور در ارتفاعات درياچه سد كرج برگزار شود و احتمال ميرود دهها نفر از چهارصد عضو آموزشديده گروههاي استشهادي در آن حضور يابند.
در اين حال، حسين اللهكرم كه پيش از اين، عضو ارشد گروه «انصار حزبالله» شناخته ميشد و از وي به عنوان يكي از چهرههاي اصلي عملياتهاي استشهادي نام برده ميشود، در گفتوگو با «بازتاب» اظهار داشت: زماني كه دولت آمريكا بر وجود گزينه «برخورد نظامي» با ايران تأكيد دارد، نميتوان با عملياتهاي استشهادي مخالفت كرد.
مثل اينكه كتك زدن و بر هم زدن مراسمات ديگر حالي به الله كرم نمي دهد و البته شايد او اين ماموريت را به دوستان خود در دولت سپرده باشد.
ايران هميشه به حمايت از گروههاي تروريستي محكوم بوده است و كشورهاي غربي نام ايران را هم رديف با تروريستها و محور شرارت آورده اند.اين اقدامات كه علي الظاهر با حمايت حكومت در حال شكل گيري مي باشند ، قطعا وجهه ي خوبي از ايران را به جهانيان نشان نمي دهد.اگر ما اقدامات اسرائيل را در فلسطين و آمريكا را در عراق و افغانستان تروريستي مي دانيم ، اين اقدام نيز نامي كمتر از اين را بر خود نمي گيرد.اين در حالي است كه رئيس جمهور ما در دنيا به گروگانگير و تروريست مشهور است و به رئيس مجلسمان ويزاي سفر به آمريكا را با اكراه مي دهند.اين اقدامات مي تواند تشديد كننده ي فشارها و تهديدها بر ايران باشد.ترور در هر شكل و با هر مرام و ايدئولوژي محكوم مي باشد.اميد آنكه مسئولين نظام هر چه سريعتر جلوي اين اقدامات ظاهرا سرخود و مغاير با منافع ملي را بگيرد.البته به گفته ي يكي از خواندگان بازتاب اين منطقه منطقه ي نظامي مي باشد.
پنجم:
مقاله اي جالب و غير منتظره از رسول جعفريان در سايت بازتاب كه اين مدت حسابي هندوانه زير بغل احمدي نژاد مي گذاشت:
مردم از احمدينژاد مهرورزي نميخواهند!
نگارنده اولين كسي بود كه در يادداشتي در همين رسانه، پيروزي آقاي احمدينژاد را تبريك گفت، اما پرسش اين است که چه شد، آقاي هاشمي رفسنجاني با آن همه سابقه و حمايتهاي بيدريغ از سوي احزاب و گروههاي چپ و راست و روحانيون برجسته، تنها ده ميليون رأي آورد و يک جوان يکلاقبايي که بيشترين تجربه سياسي او، سه سال استانداري اردبيل و دو سال اداره شهرداري تهران بود، هفده ميليون رأي.
يك لا قبا!!!
به قول حافظ:
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر---------کاین طفل یکشبه ره یکساله میرود
ششم:
حجتالاسلام محمدجواد علياكبري رئيس جديد سازمان ملي جوانان كه تا كنون شغلي غير از مداحي!!! نداشته است اعلام كرد:
دنياي «وبسايتها» را بسيار خطرناك و مخرب دانست و گفت: در حال حاضر در روزگاري هستيم كه به عصر زندگي مجازي معروف شده، لذا بايد مطالعه و تحقيق زيادي پيرامون اين نوع از زندگي صورت گيرد. از سوي ديگر بايد بدانيم كه تنها راه نجات بشريت نگاه عميق و همه جانبه در دين است چرا كه امروز بيشتر از روزهاي ديگر، دنيا نيازمند دين است.
به گزارش ايسنا، مشاور رييسجمهوري با اشاره به استفاده دشمنان از دنياي مجازي براي برآورده كردن خواستههاي پليد خود، شهوت و شهرت را دو حربه اساسي شياطين امروز دنيا دانست و بيان كرد: دشمنان فرهنگي بااستفاده از دنياي مجازي و وبسايتها، انسان را از محيط واقعي و شخصي خود دور كرده و در محيط مجازي بر آنها سلطه مييابند. بنابراين راه رهايي انسان از حربههاي شيطان نگاه عميق و همه جانبه به خويشتن و جهان است.
پس منتظر روزهاي خوش در فضاي مجازي نباشيم؟مثل اينكه آقايان از كل اينترنت و فضاي مجازي فقط سكس و شهوت و خشونت را ديده اند.به جاي اينكه با تقويت مباني فرهنگي خودمان و گسترش تعليمات صحيح ديني در فضاي مجازي سعي در تسلط در اين عرصه را داشته باشيم ، شايد به خاطر ضعف و عدم توانايي ، سعي در پاك كردن صورت مساله داريم.
هفتم:
معلوم شد آقايان كجا درس خواندند.
مداحي نوين !!!در رسالت ، براي تمامي وزيران دوبيتي ساخته شد.
جز احد از هر احد رد گشته است / «مصطفی پور محمد» گشته است
نزد اهل صدق میباشد عزیز / این «وزیر کشور» صاحبتمیز
و
چون «حسین» را او «غلام» است از ازل / «محسنی اژهای» مرد عمل
واقفالسر مهمات است او / چون «وزیر اطلاعات» است او
آيتالله حائري شيرازي : پورمحمدي و وزير اطلاعات هر دو 4 سال در مدرسه حقاني شاگرد من بودند و شاگردهاي خوبي هم بودند.
هشتم:
بر اساس گزارش توسعه انسانی سال ٢٠٠٥ سازمان ملل متحد، رتبه ايران در شاخص توسعه انسانی در بين ١٧٧ كشور ٩٩ است. اين رقم سال گذشته ١٠١ بود. شاخص توسعه انسانی بر اساس سه شاخص اميد به زندگی، شاخص آموزش و شاخص توليد ناخالص داخلی محاسبه میگردد.ايران دراين آمار بعد از ليبي ، قطر ، امارات ، كويت ، تونگا ، عربستان ، قزاقستان ،مالديو ،تركمنستان ، جامائيكا، آنتيگوا و باربودا ،جزيره مالت، باربادوس و بسياري از كشورهايي كه حتي نامشان را نشنيده ايم قرار دارد.
شاخص توسعه انسانی (HDI) هر ساله توسط برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) منتشر میشود و قسمت عمده اين گزارش شامل جداولی است كه به بررسی وضعيت توسعه انسانی در بخشهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی كشورهای جهان می پردازد. گفتنی است، شاخص توسعه انسانی كه در اين گزارش به آن پرداخته می شود، بر اساس سه شاخص اميد به زندگی، شاخص آموزش و شاخص توليد ناخالص داخلی به دست آمده است.
به قول رها:
چه گویم که ناگفتنش بهتر است
زبان در دهان ، پاسبان سر است
نهم:
ويزا براي حداد هم ماجرايي براي خودش پيدا كرد.حداد كه بعد از سفر بلژيك كه حسابي بهش خوش گذشت ، قرار بود در سميناري نيويورك شركت كند كه آمريكا اول اعلام كرد كه ويزا نمي دهد بعدا كه داد حداد قهر كرد و گفت نمي روم.بنده خدا ها رو هيچ جا به عنوان نماينده ي مردم نمي شناسند.به قول امروز: راهيافته اند ديگه.
و دست آخر اينكه:از قرار معلوم مهرعليزاده يا در سمت خود ابقا ميشود يا به بنياد مستضعفان و جانبازان مي رود.قبلا رياست اين بنياد را براي قاليباف پيش بيني كرده بودند.
پايدار باشيد
............................................................................................................................
پاسخ به نظر هيچ كس(به قول بلاگفا به علت كلمات غير اخلاقي در قسمت نظرات قابل درج نمي بود)
سلام و با تشكر از توجهتان به موضوع
ببينييد دوست عزيز من
من با اين نكته كه اكثر احزاب ما تشريفاتي مي باشند تا حدودي موافقم.البته به گمان من و نه از سر تعصب اين مورد در خصوص سازمان مجاهدين انقلاب تا حدودي صحيح نمي باشد.البته احزاب ديگري با اين خاصيت هم هستند.اگر پيگير مباحث مربوط به احزاب باشيد به زعم حتي مخالفين سازمان ،سازمان تقريبا حزبي منسجم ، پيگير و تاثيرگذار بوده و همواره اثرات خود را بر جامعه نهاده است.تنها حزبي كه در تمامي شهرستانهاي ايران ،شاخه و نمايندگي دارد سازمان مي باشد.
من برايت نوشته بودم كه درست است كه من تعهدات حزبي دارم اما هميشه سعي داشتم كه تصميماتم را بر اساس انديشه و تفكر خودم بگيرم.مورد بعد اينكه يكي كه به عضويت در يك حزب در مي آيد قطعا بيشترين نزديكي و اتفاق نظر را با آن حزب دارد كه به عضويت آن حزب در آمده است.
در ضمن اگر ما با عضويت و تقويت احزاب سعي در پيشرفت آنها نكنيم نمي توانيم انتظار پيشرفت دموكراسي و جامعه ي مدني را داشته باشيم. يك جامعه ي مدني قوي و منتقد دولت نيازمند احزابي براي سازماندهي نيروهاي هم فكر مي باشد. به نظر شما اگر ما در انتخابات بر اساس سيستم حزبي عمل مي كرديم شاهد چنين وضعيتي بوديم؟وقتي حزب قوي نباشد(كه نيازمند حضور افراد جامعه در حزب و تقويت آن مي باشد)چگونه مي توانيم افكار خود را براي مديريت كشور به مردم بقبولانيم؟به نظر شما اگر كانديداهايي رياست جمهوري خود را مقيد به پذيرفتن نظر احزاب ميكردند اين چند دستگي در بين آنها بوجود مي آمد؟فرقي نمي كند...چپ يا راست.اگر ما يك سيستم حزبي منسجم داشتيم هر كسي به خود اجازه كانديد شدن و در نتيجه تفرق آرا در ميان يك تفكر را نميداد.مهرعليزاده سرخود يك و نيم ميليون راي را خراب نمي كرد ، كروبي و معين خود را ملزم به نظر حزب ميكردندو در نتيجه اوضاع ايني نبود كه الان شاهد آن هستيم....
در مورد سوالتان هم عرض ميكنم...همانطور كه گفتم قطعا هنگام عضويت در حزب من نزديكي بين انديشه ها و افكارم با سابقه و فعاليت ها و اساسنامه و مرامنامه ي حزب ميديدم كه به عضويت آن در آمدم.گمان نكنم روزي پيش بيايد كه مجبور شوم از ميان حرف و تحليل حزبم با تحليل خودم تمايز قائل شوم و يكي را بپذيرم(به خاطر همين نزديكي فكر و انديشه)و به فرض محال در چنين حالتي من تفكر خودم را زير ا نمي گذارم...در نهايت اگر مرا ملزم به كاري كردند مي توانم از حزب جدا شوم....اعدامم كه نمي كنند.
موفق و پايدار باشي
2
اين مطلب توسط نوشته شد چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384در ساعت
2:40  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
نشریات محلی...خوئینی ها ...باز هم رجایی و نقد فریاد
درود
بعثت رسول اكرم پيام آور دين رحمت بر پيروان راستين آن حضرت مبارك باد.
يك:دوست عزيزم از وبلاگ ناگفته ها ؛ ضمن آرزوي موفقيت براي حضرتعالي و راهي كه آغاز كرديد و آرزوي پيروزي "مملي بر "رجبعلي ". من نظراتم را در مورد نشريات محلي استان هم در مقاله اي سابق "نشريات محلي ، آفتاب پرست ،خودفروشي..."نوشتم و هم در وبلاگ حضرتعالي.اما نكاتي را دوباره اينجا يادآور ميشوم:
خودت بهتر مي داني كه استقلال نشريات استان تنها راهي است كه مي تواند هم به توسعه ي فرهنگي و اجتماعي استان منجر شود و هم به توسعه ي سطح مديريت استان. و اما وقتي كه يك مدير خود نشريه دارد –موردي كه خودتان اشاره كرديد -- ،زاگرس...كجا اين نشريه نقاط ضعف دستگاه مورد بررسي خود را يادآور مي شود؟وقتي يك مديرمسئول براي فرماندار شدن كه نشد و مشاور استاندار شدن كه شد ، بارها پوست اندازي ميكند ، با طي اين مراحل : بي تفاوت و ناآگاه از مسائل سياسي –كفن پوش شدن و مرگ بر ضد ولايت فقيه گفتن –اصلاح طلب شدن و از روشنگري و عصر روشنگري سخن گفتن –نشريه را ارگان يك كانديد اصلاح طلب و بعدا نيمه اصلاح طلب نمودن و سرانجام بازگشت به اصل خويش(دوباره كفن پوش شدن) ،چگونه مي توان انتظار اصلاح مديريتي و فرهنگي را داشت؟وقتي آن يكي نشريه به مثابه اكثريت نشريات تنها منبع درآمدش مصاحبه ي با مديران ناكارآمد استان و كارآمد جلوه دادن آنان و دستگاه تحت امرشان و سپس گرفتن حق الزحمه هست(دقيقا شبيه رپرتاژ آگهي) چگونه انتظار تحول در آن نشريات را داريم كه بعد از هفت سال انتشار به درد اينكه سبزي بر روي آن خورد كنيم هم نمي خورد(حتي كاغذش هم به درد نمي خورد)،وقتي آن ديگري عزيز دلمان بعد از نوشته ي من در نشريه ي فرياد با فك و فاميلش بلند ميشود و به ستاد مي آيد كه با اندكي كتك زدن من دلش خنك شود از آن نوشته و تفاوت خودفروشي يك نشريه با خودفروشي يك انسان را نمي فهمد(بنده خدا خودش سردبير هست و زنش مدير مسئول...ببينييد سطح فكر يك روزنامه نگار در اين استان در چه حد است) و بعد از گرفتن هشت ميليون تومان و به قول شما نگرفتن آن از هاشمي رفسنجاني سه ماه هست كه هنوز هفته نامه اش منتشر نشد و تازه همين آقا ادعاي اصلاح طلبي اش ميشود ،چگونه مي خواهيم پيشرفت كنيم ؟آن ديگري هم كه به جز اينكه بولتن تلكس هاي خبري اش بخوانيم و چكيده اي از اينترنت(ايثارگران) جايي براي نقد ندارد و ديگراني كه ارزش نگاه كردن هم ندارند ، چه بگويم ديگر كه نگفتنم بهتر است.
دوست خوبم ، حتما خودتان از وضع نشريات در استاهاي بغليمان بهتر خبر داريد.فارس كه به حق ادعاي همطرازي با نشريات كشوري را دارد و اصفهان نيز همچنين ،بوشهر كه چندين روزنامه دارد و روزنامه هاشان با سروش و آغاجري مصاحبه ميكنند و برگزيده ي كشوري ميشوند ،چهارمحال هم كه ده سال پيشش مثل حالاي ما بود...البته دليل نمي شود كه ما ده سال ديگر مثل حالاي آنها بشويم.
آن موقع صدايمان گوش فلك را كر مي كند كه ما يك سوم نفت و گاز كشور را تامين مي كنيم وچرا به ما نمي رسند.آنموقع از جاذبه هاي توريستيمان مي گوييم و اينكه چرا برايشان بودجه نمي آيد ،آن موقع از مديران شايسته اي كه داريم مي گوييم و اينكه اصلا هم استاني هاي ما مهمترين قسمتهاي مديريت اقتصادي كشور را اداره مي كننند ، ولي تنها استاني هستيم كه تا به حال يك استاندار بومي نداشتيم.شانس آورديم كه همين سي استان توي كشورمان هستند(معلوم نبود كه اگر از استانهاي افغانستان را با ما حساب ميكردند ما همين سي ام مي مانديم).
و البته اين دليل نمي شود كه تمام فعاليت ها را زير سوال ببريم ، قطعا خود شما و دوستانمان در نشريه ي خروش راه جديد و خوبي را آغاز كردند و البته كه هنوز اول راهند و باز هم البته شايسته ي تقدير. مجال ، مجال بيشتر نوشتن نيست.موفق باشيد.
دوم :بر خلاف هر سال كه رئيس جمهور در سالروز شهادت شهيدان رجايي و باهنر به خانه ي هر دو ميرفت ، امسال آقاي رئيس جمهور به خانه ي شهيد رجايي نرفت.گفته مي شود كه همسر شهيد رجايي در پاسخ به نامه ي دفتر رئيس جمهور با خانواده ي شهيد رجايي ، درخواست آنها را رد كرده است. نو انديش در خبري آورده است كه: به دليل عدم پذيرش همسر شهيد رجايي ، تماس هاي مكرر براي حضور احمدي نژاد در منزل شهيدرجايي ، نتيجه اي دربر نداشت...
چرا همسر شهيد رجايي از پذيرفتن احمدي نژاد سر باز زده؟حتما در جريان نامه اي كه همسر شهيد رجايي در ايام انتخابات در روزنامه ها منتشر كرده بود و از سوء استفاده ي برخي كانديداها از نام شهيد رجايي انتقاد كرده بود و نوشت كه:شهيد رجايي اگر ساده زيست بود ،خودش نمي گفت كه ساده زيستم ، بلكه بعدا مردم از زندگي اش فهميدند.البته احمدي نژاد در پاسخ به اين نامه گفت كه مردم خودشان اين طرحهاي ابتكاري !!!را اجرا مي كنند.در هر صورت :
باده نوشي كه در او روي و ريايي نبود
بهتر از زهد فروشي كه در او روي و رياست
سه: بلاگفا در ياسوج فيلتر شد.هم خود سايت بلاگفا و هم تمامي وبلاگهاي مربوط به بلاگفا.جل الخالق.اين كارا يعني چي؟چه معني داره؟من كه از سياستهاي اين آقايان سر در نميارم.با ISP تماس ميگيرم ميگن كه ما بي تقصيريم ، مخابرات خودش فيلتر ميكند.اين دو روز هم كه تعطيل بود كه با مخابرات تماس بگيرم.البته يكي از ISP ها اين كار رو كرده.
چهار: انتخاب موسوي خوئيني ها به سمت دبير كل مجمع روحانيون مبارز واكنش هاي متفاوتي را در پي داشته است.از طرف اصلاح طلبان به ويژه جبهه ي مشاركت و سازمان مجاهدين از اين امر با استقبال گسترده اي روبرو شده است.علت اين امر هم نزديكي فكري بيشتر بين دبيركل جديد و دو حزب ياد شده مي باشد ، كه نويد روزهاي همبستگي بيشتر بين اصلاح طلبان را مي دهد.از طرف جناح مقابل به سردي با اين اتفاق برخورد شده است.حتي سرمقاله ي روز چهارشنبه ي روزنامه ي جوان ارگان غير رسمي سپاه پاسداران به وضوح از اين تصميم برآشفته شد و مي نويسد:
برخي جريانات "افراطي" اصلاح طلب و برخي رسانه هاي الكترونيك كه از خارج از كشور تغذيه مي شوند انتخاب آقاي موسوي خوئيني ها را به عنوان برگ برنده ي خود عنوان كردند....و حتي يك سايت اينترنتي از اتحاد و هماهنگي بين سازمان مجاهدين ، مجمع روحانيون مبارز و مشاركت خبر داد...انتخاب فردي نزديك به مشاركت و مجاهدين نه تنها به انسجام اصلاح طلبان كمكي نمي كند بلكه به تشتت آرا در ميان مجمع مي انجامد...بحث تحجر و طالبانيسم و ترويج اين نكته كه انتخاب خوئيني ها براي مقابله با طالبانيسم آمده است از همان سنخ سياسي كاريهايي است كه عده اي امروزه مي خواهند سكه ي خود را به نام تحجر ضرب كنند....
واهمه ي اين روزنامه ي بنياد گرا از انسجام اصلاح طلبان در اين نوشتار به خوبي مشخص ميباشد.ارتباط دادن حاميان خوئينيها (نماينده ي امام و دادستان انقلاب زمان امام) به بيگانگان تلاش محسوسي است كه نويسنده ي مطلب مي خواهد به خواننده القا نمايد.در ضمن براي سخن خود كه اين اين انتخاب باعث انسجام نميشود بلكه باعث تشتت آرا ميشود دليل روشن و قانع كننده اي نمي آورد.سرانجام در اين مقاله ي كوتاه ، يادداشت نويس جوان به گونه اي كه انگار خود را نماينده ي طالبانيسم مي داند بر مي آشوبد و اين انتخاب را دستاويز كساني مي داند كه مي خواهند با تحجر مقابله كنند!!!
روزنامه ي جام جم كه به جاي اينكه خود را نماينده ي تمامي گروههاي موجود در كشور بداند(چرا كه از محل بودجه ي دولتي ارتزاق ميكند) همانند پدر تصويري و برادر ديرينه ي (همشهري) خود اين سالها ماهيت اصلي اش را هر روز بيشتر از ديروز براي خوانندگان رو كرد(كارهايي مانند چاپ زندگينامه ي لاريجاني ،تا چند هفته قبل از انتخابات و از اين قبيل كارها) و با قيمتي تقريبا ناچيز در مقابل روزنامه هاي مستقل، با نگاهي جانبدارانه به بحران تشكيلاتي در مجمع اشاره مي كند و مي نويسد:
بودن يا نبودن؟مساله اين است....آيا انتخاب خوئيني ها با رودر بايستي انجام شده است؟...شرايط به گونه اي است كه مجمع همانند گروههاي برخواسته از دوم خرداد ، جاده ي اضمحلال پيش گرفته است....
و به اين راحتي جام جم همانند ساير دوستانش تكليف خود با وضعيت جديد را آشكار ميسازد:مقابله با انسجام اصلاح طلبان.
تشكر مي كنم از جناب آقاي حسين ظهوري عزيز كه قابل دانستند و در مورد وبلاگ فرياد مطلبي را منتشر نمودند.قسمتهايي را كه به نقاط قوت وبلاگ اشاره داشتند را نيازي به بازگو كردن نمي بينم ، چرا كه اين را نظر لطف ايشان مي دانم و نه چيز ديگر.اما در مورد مطالبي كه انتقاد ايشان را برانگيخته،علي رغم اينكه همه ي آنها را تاييد مي كنم – چون به هر صورت حداقل از نظر ايشان كه خواننده هستند نامناسب مي نمايد-- توضيحات مختصري را جهت اطلاع ايشان و ساير دوستان در اينجا مي آورم:
حقايق پنهان:مهمترین ایراد این وبلاگ ,البته بنظر شاید اشتباه بنده, این است که تقریبا, تقریبا تبدیل به گنجینــــــــامه
شده بی آنکه بخواهم نظرات یا اعمال اکبر گنجی را رد یا قبول کنم , چــــــــون مقال دیگری میطلبـــــــد .
مخاطب یک وبلاگ با این سیاق بدنبال مطالب دیکری هم هست که میتوانــــــــــــــــــــــد حتی به هضم و
جذب!! قسمتهای مربوط به گنجی کمک نیز بکند.
فرياد:قبول ، همينكه ايشان از اين قسمتها ناراحت شدند نشان مي دهد كه احتمالا اشتباهي رخ داده.ولي من، آقاي گنجي را نماد مقاومت و پايداري و ايستادگي مي دانم ،اين كوچكترين كاري بود كه مي توانسم براي ايشان انجام دهم...براي گنجي كه هفتاد روز تمام غذا نخورد تا ثابت كند كه مي توان در مقابل ظلم ايستاد ، تا ثابت كند كه هنوز كساني هستند كه به آزادي فكر ميكنند و تا ثابت كند كه راه مقاومت وجود دارد ، كوچكترين كار را من انجام دادم.
حقايق پنهان:مطلب دکتروعکسش را زیاد نپسندیدم لااقل بعنوان یک مطلب ثابت بجا انتخاب نشـــــده
ولی شاید دیگرانی آنرا بپسندند یا حتی دوست داشته باشند
فرياد:اگر ساير دوستان هم اين نظر را دارند آنرا عوض ميكنم.اما من به تمام نوشته هاي دكتر – علي رغم اينكه بعضي از آنها را در حد درك خود نمي پسندم – علاقه دارم و احترام قائلم.در ضمن ، آن نوشته ها خط فكري فرياد را مشخص ميكند.
حقايق پنهان:پستها کمی طولانی بنظر می رسد
فرياد:مطالبي را كه به انتشار آنها علاقه دارم را نمي توانم بيش از اين كوتاهتر نمايم...سعي خواهم كرد اين نقيصه را تا حد امكان برطرف نمايم.(گرچه انگار نمي تونم دست بردارم،همين پستو نگاه كنيد...چيكار ميشه كرد)
حقايق پنهان:جای چند عکس در وبلاگ خیلی خالیست عکسها گاهی تاثیر گذار تر از کلمــــــــــــــــــــات هستنـــــــد .
می شد پستهای مربوط به گنجی را با عکسهای جدید و قدیم وی تزیین کرد همینــــــــــــــــــــگونه است
مطالب مربوط به خاتمی, احمدی نژاد و... .کمبود امکانات و این حرفها هم, برای من کاربــــــــــــــر بلاگفا
لااقل , قابل قبول نیست .
فرياد:خودم هميشه اين احساس را داشتم كه جاي عكس خاليست.اما چيزي كه باعث مي شود كه نتوانم عكس بگذارم را توضيح مي دهم : من از مرورگر اپرا ( opera ( استفاده ميكنم و متاسفانه در صفحه ي مديريت كاربر قسمت گذاشتن عكس را ساپورت نميكند.سعي مي كنم براي اين فكري كنم.
حقايق پنهان:ایکاش و ایکاش مطلب برایم دعا کنید از صفحه این وبلاگ حذف می شد که خیـــــــــــــــــــ-ـــلی شخصی
و نامرتبط است هرچند به این بهانه لااقل چند بیت شعر نوشته شده ولی آخر کی باور می کنـــــــــــــــــد
آدمی که اینقدر از ارزش زنده مانـــــــــدن گنجی و این که جقدر حیات با اثر از مرگ بی اثر با ارزشتــــــــــر
است را فریــاد می زند بطور جدی به کارهائی اینچنینی فکر کند یا حتی تصمیم به عملـــــــــــی کردن آن
بگیرد . حیف و صد حیـــــــف . البته یک حسن داشت, این پست, که اندکی درجه خلوص!! وبــــــــــلاگ را
بالا برد ولی مضراتش به این حسن کوچک می چربید .
فرياد:توضيحي ندارم.
حقايق پنهان:پست "خواسته ای از امام زمان..." هم کمی تا قسمتی با عرض پوزش عوامانه است .
فرياد:قبول دارم.دليل آن هم نگارش سريع و بدون تامل آن بود.شايد هم از سر احساس بود...چرا كه واقعا از دست اين اوضاع خسته شده بودم....
حقايق پنهان:نگارنـــــــــــــــده این سطور برای نویسنده وبلاگ فریاد آرزوی موفقیت نموده در خواست همیشـــــــــــگی
خود را دال بر دلگیر نشدن از انتقادات را معروض می دارد .
فرياد:اصلا،اتفاقا باعث خوشحالي ام شد.شايد باعث شود كه از اين به بعد در نوشتن محتاط تر شوم و جوانب را بسنجم و با اطلاعات كامل تر نسبت به موضوع سخن بگويم.هر گاه كه هر كدام از دوستان از نگارش مطلبي ناراحت شدند و مي توانند با راهنمايي خود بر بهبود آن كمك كنند ، استقبال مي كنم.
امتياز فرياد هم شد 60 درصد...بد نبود....سال ديگه قبول ميشم!!!
2
اين مطلب توسط نوشته شد شنبه دوازدهم شهریور 1384در ساعت
10:52  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
بنياد مستضعفان و جانبازان و دانشگاه هنر اصفهان و ...
درود
نقد وبلاگ فرياد را در حقايق پنهان بخوانيد.ضمن تشكر از آقاي حسين ظهوري سعي ميكنم كه نظرم در مورد نقد ايشان را به زودي بنويسم.يك : ببخشيد كه اين پست طولاني ميشود.و از آقاي "م"از وبلاگ ناگفته ها عذر مي خواهم كه به دليل طولاني شدن اين پست بررسي مطلبش را به پست بعدي موكول ميكنم.و همچنين گرچه هيچگاه معتقد به سانسور نبودم اما خواهش ميكنم كامنتي نگذاريد كه مجبور پاك كردن آن بشوم...براي اثبات حرف خودمان نيازي به توهين و تخريب ديگران نمي بينم.ممنونم
دو: شهادت شهيدان رجايي و باهنر را تسليت عرض ميكنم.چيز خاصي در اين باره نمي گويم به جز نكته اي كه تاج زاده در مصاحبه با ويژه نامه ي شرق در مورد شهيد رجايي داشتند:رجايي مطلقا اهل ريا نبود...قابل توجه بعضي ها...
سه : خبري را ميشنوم...ياد روزهاي سلام مي افتم و روزهاي الو سلام.اولين صفحه اي كه از سلام باز ميكردم ،صفحه ي الو سلام بود ...صفحه ايي كه صداي مردمي بود كه ما هم جزئي از آنها بوديم ولي اين صداها هيچگاه مجال مطرح شدن پيدا نمي كردند و اين الو سلام بود كه مطرحشان مي كرد و اگر چاره اي برايشان نداشت حداقل باعث ميشد مردم فكر كنند كساني هستند كه فريادشان را از پشت تلفن سلام ميشنوند.و ياد روزهاي تير 78 مي افتم و ياد 18 تير.و ياد كسي كه سكوتش در دادگاه اشك خيلي ها را درآورده بود.يار امام را محاكمه ميكردند،در انقلاب همان امام...و ياد اين جمله كه انقلابها فرزندانشان را مي بلعند...موسوي خوئيني ها دبيركل مجمع روحانيون مبارز شد.خبر آنچنان مسرت بخش است و بازگشت آنچنان شادي آور كه باز هم به ياد روزهاي خوش گذشته مي افتم...بوي اميد مي آيد.
چهار:قلعه ي حيوانات را كه خوانديد؟يك بار ديگر هم بخوانيد.
پنج:قرار است توسط رئيس جمهور محبوب و مردمي!!!سال 2006 در سازمان ملل به عنوان سال جهاني مهرورزي به بندگان خدا!!!اعلام شود.خيييييييييلي هم خوب . خدا كند كه تصويب شود...حداقل شايد مردم خودمان هم از آن بهره اي بردند.البته با وزراي كشور و اطلاعات و ارشاد اين بهره افزونتر ميشود.
شش:شجاع پوريان،نماينده ي مردم بهبهان در مجلس و رئيس فراكسيون اقليت مطلبي را به شرق فرستادند ،در خصوص علت سكوت اقليت مجلس، كه قابل توجه آقاي متقي:
اما سكوت(در قبال راي اعتماد وزيران)نه از سر ترس و وادادگي نبود (اول اشتباها بود تايپ شده بود...ه خبرمه اين همه اشتباه)و نه از بي اعتنايي به مجلس.ارزيابي ما از فضاي مجلس همين اتفاقي بود كه صورت گرفت.اصولگرايان به دلايلي چند نسبت به وزراي پيشنهادي ديدگاههاي بسيار متفاوت و بعضا متعارضي داشتند كه طبيعي بود به وحدت نظر نمي رسند.ورورد تشكيلاتي و مخالفت همه جانبه ي فراكسيون اقليت ممكن بود به انسجام تاكتيكي و مصلحت انديشي آنان بينجامد و نتيجه ي راي گيري را متفاوت مي كرد.اين موضع حكيمانه ي اقليت با استقبال اصلاح طلبان بيرون از مجلس نيز مواجه شد.
هفت:دانشگاه هنر اصفهان بايد تخليه شود.يكي از دوستانم كه در دانشگاه هنر مي خواند قرار بود در اين باره برايم توضيحاتي بفرستد كه متاسفانه به هر دليل نرسيد.اما تا آنجايي كه توانستم اخبار آنرا پيگيري كردم.
دانشگاه هنر اصفهان از قرار معلوم حدود سي سال پيش توسط فرح(قبلا نوشته بودم فره...فكر كنم اشتباه تايپي بود..باتشكر از رها) ديبا ملكه ي ايران افتتاح و به تبع ساختمان آنهم كه از آثار باستاني بود به دانشگاه واگذار گرديد.سالها پس از انقلاب بنياد مستضعفان و جانبازان كه بنا به يك قانون تمامي آثار باقي مانده از دوران طاغوت !!!را متعلق به اين بنياد مي داند به دستگاه قضايي شكايت نامه اي را مبني بر تصرف ملك اين بنياد توسط دانشگاه هنر ميدهد.و سرانجام بر اساس راي قطعي مرجع قضايي كه بدنبال شكايت بنياد مستضعفان صادر شده است، ساختمان دانشگاه هنر به بنياد مستضعفان و جانبازان تعلق ميگرفت و اين بنياد حكم تخليه ي دانشگاه را براي ارديبهشت سال 84 گرفت.البته بر اساس توافقي بين دانشگاه و بنياد ، بنياد سه ماه به مسئولين دانشگاه وقت براي تخليه ميدهد.البته سه ماه به پايان رسيد و دانشگاه تخليه نشد...چند تحصن و چند نامه تمام كاري بود كه دانشجويان براي دانشگاهشان انجام دادند.الان بنياد مستضعفان و جانبازان 4000000000تومان از دانشگاه مي خواهد تا ان را واگذار كند و اما چيزي كه هست دانشگاه چهار ميليارد تومان ندارد و نمي تواند هم اين پول را بدهد،و اصلا رئيس دانشگاه مي گويد كه ساختمان دانشگاه در همان زمان طاغوت به دانشگاه واگزار گرديد و اصلا متعلق به طاغوت نبوده ،شوراي صنفي دانشگاه هم گفته كه تحت هيچ شرايطي دانشگاه را براي دادن به هيچ كس و هيچ ارگاني تخليه نميكنيم. اين تهديد چقدر قابليت عملي شدن دارد با خودشان است.نمي دانم.دبير شوراي صنفي دانشگاه چنين مي گويد:
شوراي صنفي دانشجويان به عنوان نماينده اصيل خيل دانشجو با محكوم كردن دوباره تصميم تخليه دانشگاه اعلام ميكند با تمام پشتوانه دانشجويي خود و پتانسيلهايي چون تجمع, تحصن و ... راه را بر مصادره كنندگان خانه دانشجو خواهد بست و از فضاي آموزشي خود با تشكيل ديوار انساني دفاع خواهد نمود؛ چرا كه مصادره دانشگاه نه تنها به نفع مستضعفين جامعه نيست، بلكه نافي آرمانهاي اصيل انقلاب اسلامي است.
در هر حال اميد دارم كه دانشگاه در آغاز سال تحصيلي بتواند به فعاليت رسمي خود بپردازد...گرچه بعيد مي نمايد.
جداي از اين بحث،بحث بنيادي تحت عنوان بنياد مستضعفان و جانبازان است.بنيادي با سرمايه هاي كلان و بودجه هاي نجومي و البته كاملا مخفي!!!.بنيادي كه ماليات نمي دهد،كسي بر فعاليتهاي اقتصادي اش نظارت ندارد و شايد مالكيت مستضعفان بر آن چيزي باشد كه هيچگاه ،هيچكس نتوانست باور كندبعد از زمان مديريت محسن رفيق دوست كه فساد اقتصادي اش چنان آشكار شد كه حكم به عزلش دادند ديگر هيچ كس از فعاليتهاي اقتصادي اين بنياد آگاه نشد (البته نه اينكه قبلا كسي آگاه بود) هيج گاه تراز نامه ي بنياد در هيچ نشريه اي چاپ نشد و ماليات هايي كه بايد داده مي شد در هيچ دفتر مالياتي به نام بنياد ثبت نشد.تمام تلاشهاي مجلس ششم براي تحت نظارت در آوردن اين بنياد هم ناكام ماند.در صحبتهاي دبير شوراي صنفيي دانشگاه هنر آورده مي شود كه تصرف اين دانشگاه به نفع مستضعفين نمي باشد...قطعا هتلهاي زنجيره اي و اسكله هاي غير مجاز هم هيچگاه به نفع مستضعفين نبود،قطعا حقوق هاي ميليوني مديران بنياد هم به جيب هيچ مستضعفي نرفت،حتما هيچ يك از كارخانه هاي بنياد جنس رايگان يا با تخفيف به مستضعفين نمي دهند و بي شك مستضعفين هيچ گاه از داشتن چنين بنياد عظيمي اظهار خوشحالي نكردند.بنياد ها و سازمانهايي از اين دست بسيارند...همانهايي كه به سان هم صنفشان بنياد مستضعفان ماليات نمي دهند و نظارتي ندارند...مثالها بسيارند و البته نهادي مثل آستان قدس رضوي نمونه ي بسيار جالبي است.كارخانجات عظيم وابسته به اين نهاد ديني ــ اقتصادي گوي سبقت را از تمامي شركتهاي خصوصي ربودند و هيچ شركت اقتصادي را ياراي رقابت با آن نمي باشد.به مشهد كه نزديك ميشويم...البته نه زياد نزديك،حدودا از پانزده كيلومتري رديفي از كارخانجاتي كه نام اكثر آنها با نام رضوي به پايان مي رسد را مي بينيد!!! دوست عزيزي در كامنتي اين مطلب را نوشتند:
اما امیدوارم دولت احمدی نژاد عدالت بهتری داشته باشد.فکر میکنم بیشتر از خاتمی برای مردم دل بسوزاند. ولی به این معنی نیست که اقای خاتمی زحمت نکشید.برای عدالت واقعی باید برای ظهور امام زمان دعا کنیم.
ما هم دعا مي كنيم همچون هميشه يراي ظهور امام زمان والبته اميدواريم و اميد داريم كه به سالها سياست سكوت مديران اين موسسات در قبال عملكردشان پايان داده شود، ولي اميدمان آنگاه به نااميدي نزديك ميشود كه مي شنويم مديران اين بنياد و آستان و ساير نهادهاي همسان از نزديكان همين دولت جديد هستند.نمي خواهم هيچ كس را محكوم كنم و يا پيش داوري ، ولي قطعا در باب عدالت گستري !!!دولت جديد هم دعا مي كنم و البته :
خداي را به مي ام شستشوي خرقه كنيد
كه من نمي شنوم بوي خير از اين اوضاع
هشت:افروغ هم كه اين روزها حسابي در حال گفتن نظرياتش هست و الحق الانصاف هم حرفهاي خوبي ميزند.از آزادي گفت و از اينكه نبايد به بهانه ي عدالت، آزادي را محدود كرد و هشدار به دولت جديد كه در مورد آزاديهاي شهروندي توجه و عنايت داشته باشد و از نقد از درون جمهوري اسلامي سخن به ميان آورد و از ضرورت اين كار كه به تعبير او به باز توليد جمهوري اسلامي كمك مي كند و زنگ خطر را براي دولت جديد به صدا در آورد كه مباد به افراط و تفريط و يا به تعبير خودش تفكيك و انسجام روي آورد و از اينكه از تاريخ اين درس را آموخته كه از دل مشروطه ، كودتاي رضاخاني بيرون آمد و باز هم به ياد مي آورد كه از دل جنبش نفت كودتاي 28مرداد و ديگر هيچ نبود و افروغ چاي خورد!!!چقدر اين شماره به گزارشهاي نجف زاده كه در مورد رهبري ميگه شبيه شد...نه؟
نه:يك خبر...: جلسهي شوراي نگهبان به علت نداشتن دستوركار تشكيل نشد...همين
و دست آخر اينكه(شد مثل ستون ديگه چه خبر ايران):سخنگوي سازمان مجاهدين نسبت به تهيه ي طرحي كه حفاظت اطلاعات را از وزارت اطلاعات جدا ميكند هشدار داد.متاسفانه مدتي است كه زمزمه هاي اينچنيني براي از بين بردن روح پاسخگويي نهادها از مجلس اصولگرا شنيده ميشود...آرمين در اين مورد گفت:
طرح جداسازی حفاظت اطلاعات وزارت اطلاعات از اين وزارتخانه بسيار خطرناك است و تمام بخشها و نهادهای مدنی احزاب و مطبوعات بايد نسبت به اين طرح واكنش جدی نشان دهند، زيرا يكی از آن طرحهايی است كه میتواند سرنوشت و آيندهی عرصهی سياسی كشور را تحت تاثير خود قرار دهد.
باز هم اين پست را با يك خبر نگران كننده نسبت به آينده ي سياسي كشور به پايان بردم...اي كاش ديگر از اين خبرها نداشته باشيم.
موفق باشيد.
...........................................................................
در حاشيه:
مثل اينكه امسال تلويزيون يه حال اساسي به طرفداراي فرهاد مهراد داد.امشب من دو ويژه برنامه راجع به فرهاد(همان فرهادي كه تا مدتها اجازه ي پخش كاست اش را به بهانه ي تكراري بودن نمي دادند)ديدم.البته احساسم اين است كه چون در آستانه ي عيد مبعث هستيم و با تاكيد بر استفاده از آهنگ ماندگار "وحدت"اين كارها را مي كنند.در هر صورت و به هر بهانه اي قابل تحسين است.
در ضمن ياد فرهاد را هم گرامي مي داريم.صداي فرهاد ـــ به خصوص وحدت و گنشكك اشي مشي ـــ ياد آور خاطرات خوشي براي من است.
و يه خبر مرتبط با هشت بالا:محسن آرمين در خصوص طرح جديد در مورد وزارت اطلاعات افزود: « پيشنهاد اين طرح از سوی كسانی كه در جريان رای اعتماد به كابينه اخير و در مخالفت با برخی وزرا از قتلهای زنجيرهيی سخن گفتند و نسبت به عدم شفافيت و كاركرد امنيتی وزارت كشور و بخشهای امنيتی اظهار نگرانی كردند، به روشنی نشان میدهد كه آن دغدغهها و اظهار نظرها اولا از چه خاستگاهی و ثانيا تا چه حد واقعی و جدی بوده است.»
چي بگم والا!!!
2
اين مطلب توسط نوشته شد چهارشنبه نهم شهریور 1384در ساعت
19:42  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
آيا فضاي سياسي –اجتماعي ايران بعد از اين كابينه بسته خواهد شد؟
درود
اولا تشكر از دوستاني كه نسبت به بنده اظهار لطف كردند از همه ، از رها و مجتبي و شاهين و مريم و سحر و هيچكس و حامد و به خصوص از اعظم عزيز كه به ياري ام آمدند در اين چند روز.از احوالات ما هم جويا باشيد به حمد خدا بهترم.از غريب درد كشيده هم ميخوام در صورتي كه مايل بود يه شماره تماسي يا مايلش رو به من بده...كارش دارم.
دوم اينكه سيد رضا زواره اي به رحمت خدا رفت.خدايش بيامرزد.و خدا از سر تقصيرات همه ي ما بگذرد.بنده ي خدا را اين اواخر حسابي اذيت كردند...از شوراي نگهبان كه براي اينكه در رد صلاحيت معين راحت باشد او را رد صلاحيت كرد و از پرونده هايي كه ديوان عالي عدالت اداري برايش ساخته بود.در آخرين نامه اش به شوراي نگهبان هم نوشت كه آقاي جنتي ما با هم بوديم كه رد صلاحيت مي كرديم...چي شد و چه اتفاقي افتاد كه تو اين يه سالي كه نبودم منو هم رد صلاحيت كرديد؟به هر حال خدا رحمتش كنه.
سوم:امروز جنتي امام جمعه بود.چنان از دولت عدالت گستر و مهرورز و كابينه اش حرف مي زد كه نعوذبالله انگار در مورد دولت امام زمان حرف ميزد.در تمام دوران خاتمي از تريبون نماز جمعه كوچكترين تقديري از دولتش نشد بلكه به تخريبش پرداختند،وحتي در آخر دوران دولت خاتمي همين جنتي پس از كلي ستايش از برادر احمدي نژاد كه هنوز هيچ كاره بود چنين گفت:دولت خاتمي هم به هر حال كارهايي كرد!!! در تمام تريبونهاي رسمي از نماز جمعه و صدا و سيما و ساير هر كاري از دستشان بر مي آمد كردند و گفتند ،اما هنوز هيچ نشده دارند چنين از دولت احمدي نژاد مي گويند...حتي نطق هاي پيش از خطبه هم به خودشان و دفاع از عملكردشان اختصاص داشت....امروز هم باهنر ناطق پيش از خطبه بود...خدا به خير بگذراند.
راستي يه جمله از نماز جمعه رو ميذارم كه واقعا معنوي بود:
مشكلات معيشتي كارمندان نيز كم نيست و حقوق كارمندان كفاف زندگي آنها را نميدهد.
البته درمقابل عدهاي ""لفت و ليس""هاي فراوان دارند كه هيچ تناسبي با حقوق كارمندان ديگر ندارد و قابل مقايسه نيست.
چهارم:مصاحبه ي حسن عباسي با روزنامه ي روز هم بسيار جالب بود،همين عباسي كه با حمايت مستقيم روزنامه ي كيهان سي دي هايش به سراسر كشور و با تيراژ ميليوني پخش گرديد و در اين سي دي ها و سخنراني هايش به زمين و زمان فحش داده بود و تهمت زده بود الا رهبري،حرفهاي قشنگي زد...از جمله اينكه احمدي نژاد هيچ كاري نكرد،تمام بزرگراهها در زمان ملك مدني و الويري ساخته ميشد و مثلا در بين راه به يك پادگان يا زندان ختم ميشد كه ادامه اش غير ممكن بود،اما در زمان احمدي نژاد سپاه و نيروهايي كه اين پادگانها را در اختيار داشتند اجازه ي تخريب به آنها مي دادند...به اين صورت بود كه برادر احمدي نژاد كار ميكرد...خدا كند كار مردم راه بيفتد،بوسيله ي سپاه و بسيج باشد.
راستي اين عباسي به كجا وصل بود كه بعد از اين همه توهين و تهمت و افترا دارد راست راست براي خودش مي گردد؟
و دست آخر اينكه:آيا فضاي سياسي –اجتماعي ايران بعد از اين كابينه بسته خواهد شد؟
براي پاسخ دادن به اين سوال لازم است به تفكيك اين دو فضا بپردازيم.چرا كه با ديدگاههايي كه ممكن است عملي شود ، تكليف اين دو فضا متفاوت مي باشد.
ايجاد يك فضاي آزاد و رقابتي سياسي به طور كلي بعيد مي نمايد،چرا كه آقايان قائل به يك جامعه ي چند صدايي نيستند.عملكردشان در صدا و سيما ، شوراي نگهبان ،قوه ي قضاييه و مواردي در مجلس نشان دهنده ي صحت اين ادعا مي باشد.عملكرد يك طرفه ي صدا و سيما بر هيچ كس پوشيده نيست و برخوردهايي از قبيل برخورد جناحي با مسائلي مثل كنفرانس برلين و برنامه هاي هويت و چراغ نمونه هاي واضح و رسايي از اين نوع برخورد در صدا و سيما مي باشد.شوراي نگهبان نيز نيازي به آوردن مثال ندارد چرا كه فلسفه ي وجودي اين شورا نشان دهنده ي فضاي فكري حاكم بر آن مي باشد.در قوه ي قضاييه نيز برخوردهاي خشن دادستاني تهران در مقابله با فعالين سياسي و مطبوعات و ... فضا را بر ما روشن مي كند.در مجلس نيز هيچكدام از ما برخورد با خبرنگاران و اخراج يا فحاشي به آنها را فراموش نكرديم.بنابراين در عرصه ي سياسي تكليف مشخص است...يك فضاي امنيتي و بسته در انتظار همه مي باشد.
البته مزيد بر همه ي اين دلايل انتخاب وزراي كشور و ارشاد با سابقه ي امنيتي – اطلاعاتي و وزير اطلاعات با ديدگاههاي خشن و تند رو در مقوله ي امنيت ،اثبات اين ادعا را راحت تر مي نمايد.كه حتي عماد افروغ كه از برجسته ترين افراد اصولگرا در مجلس و رئيس كميسيون فرهنگي مجلس مي باشد وقتي در مخالفت با پورمحمدي سخن مي گفت از نداشتن امنيت براي گفتن حرفهايش مي گفت و از فضاي امنيتي كه بر وزارت كشور(كه مهمترين وزارتخانه ي سياسي مي باشد)حاكم مي شود.
اگر اصولگراهايي كه هم اكنون سر كار هستند همچون صحبتهاي اوليه بعد از گرفتن اداره ي مجلس هفتم ،معتقد به مدل چيني باشند بايد فضاي اجتماعي ليبرال را منتظر باشيم.كه البته اين ادعا در همان مجلس هم عملي نشد چه برسد در دولت.به اعتقاد من هيچ دليلي براي دادن يك فضاي ليبرال اجتماعي نمي تواند وجود داشته باشد.مگر وجود اندكي عقلانيت در بين آقايان.اما مگر انديشه و تفكر مصباح يزدي كه پس از آن همه برنامه ريزي و هزينه بر اريكه ي قدرت نشسته است ، اجازه مي دهد فضاي مورد خواست اصلاح طلبان در جامعه ادامه داشته باشد؟اگر قرار بر اين بود كه ديگر نياز به هزينه هاي گزاف در امر انتخابات نبود.البته اگر ما اين فرض محال را قبول داشته باشيم كه آقايان براي حفظ و ادامه ي قدرت به دست آمده ،حاضر به دادن يك فضاي آزاد به جامعه باشند ، اما مگر نيروهاي بسيج كه زحمت بسيار در انتخابات كشيده اند و اكنون به آرزوي ديرينه ي خود رسيدند ، مي توانند تحمل كنند كه به قول خودشان دختركان بزك كرده و پسركان جلف به اعمال منافي عفتشان!!!ادامه دهند؟آيا مي توانند تحمل كنند دختراني با مانتوهاي كوتاه و پسراني با قيافه هاي جلف را؟پس حتي در صورت نداشتن برنامه ي محدود سازي اجتماعي در كشور از سوي دولت بايد منتظر اقدامات نيروهاي خودسر!!!باشيم.همان نيروهايي كه نقششان را در زمان نبود يك حكومت اسلامي به خوبي ايفا ميكردند.بيانيه ي انصار حزب الله به خوبي نشانگر اين فضاست.
زهد رندان نو آموخته راهي به دهي است
من كه بدنام جهانم چه صلاح انديشم
پس از اين پس منتظر هيچ اتفاق تازه اي نباشيم جز محدود كردن فضاي سياسي اجتماعي در كشور.
به قول حافظ:
نيست اميد صلاحي ز فساد حافظ
چون كه تقدير چنين است چه تدبير كنم
ببخشيد طولاني شد.
2
اين مطلب توسط نوشته شد شنبه پنجم شهریور 1384در ساعت
3:47  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
خواهش مي كنم برايم دعا كنيد
درود
عذر تاخير مرا بپذيريد.
باورر بفرماييد اين چند روزه چنان نگراني عظيمي برايم پيش آمد كه البته هيچ راهي براي پيشگيري از وقوع آن وجود نداشت و هيچ راهي براي فراموش كردن آن نيز وجود ندارد. در بدترين موقعيت عاطفي در تمام دوران زندگي ام قرار داشتم.حتي هيچ كدام از دوستانم در دسترس نبودند كه حداقل مرهمي باشند براي دردم.تنها خدايم بود و باز هم تنها او و حافظ:
ما آزمودهايم در اين شهر بخت خويش
بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
از بس که دست میگزم و آه میکشم
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خويش
چه مي شود كرد ؟زمانه آنچنان بر من تنگ شده بود - والبته هست - كه شايد حتي لحظاتي به كارهايي فكر كردم كه در تمام عمرم انديشيدن به آنها را هم مسخره مي پنداشتم چه برسد به تصميم براي عملي كردن آنها. و اگر نبود اندكي ايمان كه در درون خود سراغ داشتم چه بسا كه اكنون سرنوشت نا معلومي در انتظارم بود.خدا را شاكرم كه حداقل از لحظات اوج نااميدي اندكي فاصله گرفتم و باز هم پناه بردم به حافظ:
ای دل غمديده حالت به شود دل بد مکن
وين سر شوريده بازآيد به سامان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دايما يک سان نباشد حال دوران غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعيد
هيچ راهی نيست کان را نيست پايان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
گرچه هنوز هم نااميدي رهايم نكرده است چرا كه با وجو كلي كلنجار رفتن با خودم ، سعي كردم به آينده اميدوار شوم ولي تا اين شعر به يادم مي آيد:
برای من که طلوع را دیده ام،
«مهتاب»
فقط داغ خورشید را تازه میکند
باز هم نگران ميشوم.بيش از اين نگويم بهتر است...هنوز هم حالت عادي نيافته ام...خواهش مي كنم برايم دعا كنيد.
بس دعاي سحرت مونس جان خواهد بود
تو كه چون حافظ شب خيز غلامي داري
2
اين مطلب توسط نوشته شد سه شنبه یکم شهریور 1384در ساعت
1:24  سيد مجتبي تقوي نژاد
|