تبليغاتX
فرياد
...آي با شما هستم....اين درها را باز كنيد
امام علي و قتل يك جوان
شهادت علي (ع) را پيشاپيش تسليت مي گويم.دو متن از دكتر شريعتي در مورد اين دو مناسبت را براي حسن شروع مطلب امروز مي نويسم:
هر از چندي شبي پديدار مي گردد كه تاريخ مي سازد ، كه انسان نو مي آفريند و شبي كه باران فرشتگان الهي ، باريدن مي گيرد.شبي كه آن روح در كالبد زمان مي دمد.شبي كه از هزار ماه برتر است ، آنچنان كه بيست و چند سال بعثت پيامبر از بيست و چند قرن تاريخ ما برتر بود.
علي مظهر شگفتيها:
علي در طول تاريخ تنها انساني است كه در ابعاد مختلف و حتي متناقضي كه در يك انسان جمع نمي شود قهرمان است.هم مانند يك كارگر ساده كه با دست خويش و پنجه و بازويش خاك را مي كند و در آن سرزمين سوزان بي ابزار ، كاريز مي سارد و هم مانند يك حكيم مي انديشد و هم مانند يك عاشق بزرگ و عارف كبير عشق مي ورزد و هم مانند يك جنگاور قهرمان شمشير مي زند و هم مانند يك سياستمدار جامعه را رهبري مي كند و هم مانند يك معلم اخلاق مظهر و سر مشق فضائل انساني براي جامعه است و هم پدر است و هم دوست وفادار و هم همسر نمونه.درد علي دوگونه است.يك درد دردي است كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند ؛ و درد ديگري دردي است كه او را تنها در نيمه شبهايي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده ...و به ناله در آورده است.ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشير ابن ملجم در فرقش احساس مي كند.اما اين درد علي نيست ؛ دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله در آورده است ، تنهايي است.كه ما آن را نمي شناسيم ! بايد اين درد را بشناسيم .نه آن درد را.كه علي درد شمشير را احساس نمي كند و ما... درد علي را احساس نمي كنيم!
حتما خبر كشتن يك جوان در مترو به دست يك روحاني كه مي خواست جلوي منكرات !!! را بگيرد يادتان هست.حاج آقا معاون اجتماعي و ارشاد نيروي انتظامي تشريف داشتند.به اين خبر هم كه در روزنامه ي خبر جنوب 26 مهر صفحه ي پنج منتشر شده است ، توجه بفرماييد:
پسر 22 ساله اي بر اثر اصابت گلوله هاي ماموران پليس تهران جان باخت.به گفته ي خانواده ي اين جوان ، ماموران تير انداز ادعا كردند ، اين پسر جوان در حالي كه سوار خودروي رنجروور قرمز رنگ بود در حال روزه خواري ديده شد و به دستور ايست پليس توجه نكرد و به خاطر فرار اين جوان به سوي او شليك شد.اين در حالي است كه برادر قرباني مي گويد:سيد مصطفي قرار بود روز حادثه مادرمرا به بيمارستان ببرد.مادرم از او خواست چون روزه دارد ، براي افطار به خانه برود و خودش به تنهايي به دكتر رفت و اينكه برادرم روزه خواري مي كرد صحيح نيست.مي خواستم بدانم حتي در صورت واقعيت داشتن ادعاي پليس ، مجازات روزه خواري مرگ است؟به راستي مجازات روزه خواري مرگ است؟باور كنيد هنوز در شوك اين خبر مانده ام.در مقابل چنين رفتارهايي چرا سكوت ميشود؟هيچگاه برخوردهاي قهري نتيجه ي دلخواه را نداده اند و هميشه نتيجه شان عكس بوده است.پارسال سر ايستگاه اتوبوس در مركز شهر ايستاده بوديم كه سر ميدان شلوغ شد.پرسيديم چه خبر است ؟ گفتند كه چند نفر را به جرم روزه خواري شلاق ميزنند.باور بفرماييد چند كارگر كه از دستهاي پينه بسته و صورتهاي سوخته و چهره ي تكيده شان ميشد فهميد در چه شرايط سخت جسمي دارند كار ميكنند را داشتند شلاق ميزدند!!!همان لحظه يكي از دوستانم كه همراهم بود چند برگ از گياهي كه در پارك بود را خورد ، پرسيدم چرا اين كار را كردي ، گفت كه اگر اين دين است من نمي خواهم!!!قطعا رفتار دوست من صحيح نبود ولي واقعا چرا مي خواهند همه را به زور هم كه شده به بهشت بفرستند؟مسببان قتل اين جوان اگر به خاطر اجراي حكم الهي ترفيع درجه نگيرند مجازات نمي شوند.راستي حاج آقايي كه حكم ديگري از خدا را در مترو اجرا كرده بود چه شد؟
2 اين مطلب توسط نوشته شد  شنبه سی ام مهر 1384در ساعت  11:52  سيد مجتبي تقوي نژاد  | 

آيا به صرف خنداندن مردم بايد به هر كاري دست زد؟
درود
يك:
قدر تابستان و وقت آزاد را ندانستيم و اينقدر عليهش حرف زديم تا تمام شد(انگار دست ما بود).چند روزي را درگير كارهاي مقدماتي و پيدا كردن حاميان مالي براي همايشي بوديم كه قرار است از طرف نشريه ي فرياد برگزار شود.خدا رو شكر چند اداره از جمله سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و سازمان مديريت و برنامه ريزي قولهايي دادند.اداره ي ارشاد هم همچنان بلا تكليف است ، آموزش و پرورش هم به قول بشارت ( رئيس سازمان استان)توي هزينه هاي خودش مانده است و ...
اگر خدا بخواهد ارديبهشت ماه سال آينده يك همايش سراسري و خوب را خواهيم داشت.احتمالا يكي دو ماه آينده فراخوان مقاله را در يك روزنامه ي كثيرالانتشار بزنيم و دبيرخانه ي همايش فعال شود.موضوعات رو هم بعدا مينويسم.
دو:
گرچه خوشبختانه اهل تلويزيون نيستم و خيلي كم پيش مياد كه تلويزيون ببينم ، اما اين سريال برره كه خوشبختانه يا متاسفانه ، طرفداران زيادي هم پيدا كرده باعث شد جمعي از طرف دانشجويان دانشگاه بيانيه اي صادر كنند كه البته بازتاب خوبي هم داشت.ضرغامي دستور پيگيري و تشكيل كميته ي كارشناسي براي پيگيري قضيه را داده است.البته اگر اين كميته ها بتوانند كاري از پيش ببرند آنهم براي برنامه اي كه جهت ساخت هر دقيقه از آن سيصد هزار تومان هزينه شده است .گرچه لحن بيانيه و نگارش آن را (كه غير تخصصي است )را نمي پسندم ، بايد بگويم كه نقش چنداني در نگارش اين بيانيه نداشتم. اي كاش دوستان قبول مي كردند به جاي آوردن متني احساسي ، آن را با نقد كارشناسي و علمي روبرو ميكردند.به هر حال...بيانه را به نقل از ايسنا بخوانيد:
جمعي از دانشجويان دانشگاه ياسوج طي بيانيه‌اي نسبت به عملكرد صدا و سيماي كشور به دليل پخش مجموعه‌ي «شب‌هاي برره» انتقاد كردند.
به گزارش سرويس تلويزيون ايسنا از ياسوج، اين دانشجويان در بخشي از اين بيانيه آورده‌اند: آيا بايد به نظاره بنشينيم تا فرهنگ مردم را به سخره بگيرند آن هم با اغراق و بزرگ نمايي مفرط و دروغين؟
اين بيانيه مي‌افزايد: به راستي چه هنري دارند هنرمندان اين مجموعه كه هنر خود را در قالب توهين و افترا نسبت به قشري خاص در معرض نمايش قرار داده و موجب رنجش گروهي از مردم مي‌شوند. ملت آزاده ايران كه از اقوام مختلف كرد، لر، ترك، بلوچ و ... هستند همه با هم برابر و برادر و هيچ قشري ارحجيت و برتري نسبت به ديگري ندارد.
آيا آناني كه اقدام به ساخت چنين مجموعه‌هاي تبعيض‌آميز و تخريبي مي‌كنند خواهان خوشحالي و شادابي مردم بزرگوار هستند وآيا واقعا خود را هنرمند قلمداد مي‌كنند؟ آيا به صرف خنداندن مردم بايد به هر كاري دست زد؟
اين دانشجويان با اشاره به اين كه بازيگران اين مجموعه در دو نقش يك افراد طايفه‌اي و دوم شخصيت با كلاس شهري هستند كه بازگو كننده تفاوت سطحي و ظاهري دو شخصيت، تفاوت آداب و رسوم دو شخصيت است مي‌افزايند: به وضوح وصله‌هاي نادرست و به دور از واقعيت را به گروهي نسبت داده و آن‌ها را به باد تمسخر گرفته است. در اين مجموعه اهانت و تمسخر به گونه‌اي نمايان است كه شهرنشينان و روستانشينان غيرتمند را دستمايه‌ي خنداندن تماشاگران قرار داده و آشكارا اين چنين وا نمود مي‌كنند كه غير تهراني‌ها افرادي بي سوادي تنبل و مهمان فروش و تهراني‌ها را افرادي با سواد، فهيم و فعال قلم داد كرده است.
آري، آنان كه منادي و هواخواه همه خوبي‌ها و ارزش نيك اسلامي و انساني هستند نبايد هر گونه رفتار زننده و افراطي كه موجب زائل شدن حقوق جمعي و يا به تمسخر گرفتن قشر خاصي از جامعه است را بپذيرد.
اين دانشجويان در پايان خواستار رسيدگي صداوسيما به اين مساله شده‌اند و تاكيد كرده‌اند كه آن مرجع قطعا صلاحيت رسيدگي و برخورد مناسب با دست‌اندركاران اين مجموعه را دارد.
سه:
خدا را شكر.تمام مشكلات ما حل شد.وزيران كابينه ي دولت عدالت توانستند ميثاق نامه شان را به امضاي امام زمان برسانند.زحمت اين كار را هم جناب آقاي صفار هرندي كشيدند و ميثاق نامه را به چاه مخصوص ارتباط جنس مذكر با امام زمان انداختند.به خدا اينها شوخي نيست.
انشاالله بعد از اين در كشور هيچ مشكلي نخواهيم داشت.فقر و فساد و فحشا و اعتياد و كارتن خوابي و عقب ماندگي و ...و البته بي ديني مردم با ابتكارات و برنامه هايي اقتصادي ، اجتماعي چاه برطرف خواهد شد.البته اگر هم نشد اشكالي ندارد.مردم ما بايد فقير باشند تا بفهمند امام علي چگونه زندگي مي كرد.اصلا به قول آقاي مصباح مگر ما براي توسعه انقلاب كرديم؟ما براي اجراي احكام انقلاب كرديم.

++++++++++

وقتی در آسمان دروغ وزيدن گرفت..
ديگر چگونه ميشود
به سوره های رسولان سر شکسته پناه اورد؟
در کوچه باد می آيد
اين
ابتدای ويرانيست..
...........
پايدار باشيد

2 اين مطلب توسط نوشته شد  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384در ساعت  0:19  سيد مجتبي تقوي نژاد  | 

بزرگداشت حافظ و امنيت و عدالت ؛ آرمان كرد
درود
آنقدر وقت كم مي آورم كه نمي دانم چه كنم.كلاسها يك طرف و هزار كار ديگر يك طرف.كلاسها را كه نمي روم ، به كاراي ديگه هم نمي رسم.از همه ي كساني كه بايد بهشان سر مي زدم و نتوانستم عذر مي خواهم.
يكم:
روز بزرگداشت حافظ بر دوستداران علم و ادب پارسي مبارك باد.از حافظ هر چه بگويند كم گفته اند و هر چه بشنويم هم كم شنيده ايم.البته خود بهتر از همه وصف شعرش مي كند ، كه:
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است
آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش
يا آنجا كه مي گويد:
صبحدم از عرش مي آمد خروشي ، عقل گفت
قدسيان گويي كه شعر حافظ از بر مي كنند
حافظ توصيه مي كند شعرش را كه سيه چشمان كشميري و تركان سمرقندي ، با شنيدنش مي رقصند و مينازند به آن در تمام ايران زمين ، پس از ملازمت با عيش و همدمي با عشق مهرويان از بر كنيد.
در وصف حافظ و شعرش ، كسي به زيبايي و متانت شاملو سخن نگفته است يا حداقل آنكه من نديده ام.شاملو به درستي مقاله اش را با اين مطلع آغاز مي كند كه:
حافظ رازِ عجيبي است!
خواندن ادامه ي مطلب شاملو را به خودتان وا مي گذارم ، فقط خواستم همين جمله را از شاملو وام بگيرم كه اين عجيب بودن حافظ باعث شده است كه به قول خود شاملو از" قشري ترين مردم اين ديار كه ديوان خواجه را با قرآن در يك تاقچه مي نهند و دست آلوده به سويش نمي برند" تا ديگراني كه اعتقادي به ماوراءالطبيعه ندارند و امور دنياشان با هيچ چيز فراتر از عقل پيوند نمي خورد ، حافظ را مي خوانند.به راستي چه چيز باعث اين همه گير بودن شعر حافظ شده است؟پاسخ اين سوال در حوصله ي بحث ما نمي گنجد و هدف يادي دوباره از اين بزرگ مرد بود.
اما از بهترين لحظات شعر حافظ آنگاه است كه از زهد پرستي و ريا مي گويد:

باده نوشی که در او روی و ريايی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و رياست
يا
در ميخانه ببستند خدايا مپسند
که در خانه تزوير و ريا بگشايند
و يا
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت
حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو
و چه راحت مي شود در اين دوره و زمانه براي هر شعر حافظ مصداقي آورد و حسرت خورد كه اي كاش...
و براي حسن ختام :
زان مي عشق كز او پخته شود هر خامي
گرچه ماه رمضان است ، بياور جامي
دو:
شماره ي جديد فرياد با تيتر "اين بود عدالت آقاي رئيس جمهور؟!!!"منتشر شد.خواستم اين پست سياسي نشود.براي همين مطلبي با عنوان " امنيت و عدالت ؛ آرمان كرد" كه البته اندكي رنگ و بوي سياسي دارد را مي آورم.تقديم به قوم كرد ، كه احترام ويژه اي برايشان قائلم.

مواجهه ي با فرهنگ كردستان و باورهاي مردم كُرد و مطالعه ي اساطير و افسانه هاي اين قوم اصيل ، كه نماد شجاعت و پارسائي اند ؛ موجب تحسين و حيرت بسيار مي گردد ، تا كاوشگر اين موضوع و محقق منصف را به تواضع وادارد ، تا حيرت اندر حيرت آيد اين قصص... .
افسانه هاي كُرد نمايانگر روح والاي اين قوم بازمانده از تبار گُرد ، عرصه ي جدال خوبي و بديست و جولانگاه قدرت مزدا ، سخن از زرتشت پاك است و صدق و عطرش و چُنور!سخن از چروله است ، يادآور نفرت از دروغ و قحطي ، سخن از منزلت زن و آزادي زن و دفاع از حرمت انسان است و دستور به آزادي ! سخن از مبارزه ي تاريخي انسان براي نيل به مقصود اعظم تاريخ !
اين اساطير كه نشان از جريان پوياي حيات فكريِ قومي رنج كشيده مي دهد ؛ روح والا و پر عظمت و انديشه هاي ژرف اين قوم را نشان مي دهد و به جرات مي توان اين قوم را در زمينه هايي سرآمد فرهنگ آريايي دانست.
مرور مي كنيم افسانه ي زيباي ِ عروس سرخ پوش را كه دغدغه ي انسان و فلسفه ي حيات اوست و نه مختص به كُرد كه مختص تمامي بشريت است!
دختر خداوند امنيت ، عقد زندگي با پسر خداوند عدالت بسته ، تا نه تنها كُرد كه تبار انسان به رقص چوب ، پا كوبد و دست افشاند و طرحي دگر اندازد !
عروس گلگون ، كفن سرخ بر تن ، چون شيرين تاخته بر تيفسون ، بر سمندي آزاد ، محملي از شادي و اميد ، آرام مي رود و دختران دست زنان و شاد كنان ، مردان آماده و جسور ؛ بر دروازه اي... دوش به دوش هم و رقص آتش يادواره ي تاريخ اين قوم.
عروس سرخ پوش ؛ گلگونه كفن بر تن ؛ دامن خداوند امنيت را بدرود گفته و راهي ديار عدالت گشته ! باشد كه باران ببارد ! گندم بر دهد !...باشد كه قحطي و دروغ ريشه كن گردد و انسان "شود" ! تا چروله نميرد !...و اين آرمان تمامي انسانهاست...و اينجاست كه كُرد ممتازيت و عظمت و زيبايي مي آفريند...
چه مردي است منتظر؟دختران انتظار مرده اند؟ در آلاچيق نو چه مرديست منتظر ؟كيست كه خاك سبز را مي خواهد و عشق را شايسته ي زيباترين زنان ! اي ...تو.اي الهه ي آزادي ، اي زن ، "من براي انسانيت و كمك به بشريت مي ميرم."
دوش بر دوش بر دروازه ي دره ي تاريك...
و اهريمن ، آنكه خواهان وصلت نيست ! آنكه ظلم را بر اين قاموس خواهنده است ! آنكه آهرمن است.
پا بر خواسته...
خونها ريخته...
صاحب سليحانند مرده در خون خويش غلطيده ... دختراني مانده و عروسي در اشك غرقه...دختران؟رو به سوي حرمسرا؟ناز و آسايش و تنعم ؟ زنانگي و كاميابي ؟ دختران جمشيد در بر ضحاك ؟ طالب فريدون ! ؟
نه اين زن كُرد نيست كه اخوان مي گويد: " هي بنازُم دخترم ! دختر كُردُم !..."
نه ! كُرد آزادي و مردن را بر اسارت و زيستن بر ميگزيند ! خنجرها رگهاي جاني را ببريده اند كه فلك را زير پا داشتند...عقل اين را نمي فهمد !!
و زن حيات مي يابددر آزادي انتخاب ، در ماندن در قبيله ي كُرد ، قبيله ي انسان !
و عروس سرخپوش ، نماد غيرت كرمانشاهان ، نه چون گُردآفريد نه چون رودابه ! كه برتر بزرگتر ! "اي اهورامزدا ! نه توان رفتن و نه تاب ماندن...اي اهورا ! خوبي و بدي ..."
و بر بلنداي غرور مجسمه اي مي آفريند ، سرخ ، كه پس از قرنها صداي قلبش نه تنها در كردستان كه در عالم انساني شنيده مي شود.و چشم به راهانش ؛ انگشت بريده اند و چنگ شسته اند و خموشي گزيده اند و ايران ، ناتوان از سهمگين طوفان چنين سخت وزنده...

پايدار باشيد

2 اين مطلب توسط نوشته شد  سه شنبه نوزدهم مهر 1384در ساعت  23:54  سيد مجتبي تقوي نژاد  | 

درود

ماه مبارك رمضان ماه رحمت و توجه خدا به زمينيان ، ماه قرآن ، ماه علي ، ماه خدا مبارك.اي كاش ميشد كه در پايان اين ماه دلهامان از ناپاكيها و پليديها و افكار ناشايست پاك ميشد.و اي كاش خدا ما را قبول كند.

اول:

مثالهاي اين قسمت تنها به عنوان مشتي نمونه ي خروار مطرح ميگردند ، كه متاسفانه از اين مثالها بسيار وجود دارد.

1-

ماده ي  28  قانون شوراها:« رئيس جمهور و مشاورين و معاونين، وزرا و معاونين و مشاورين آنها... نمی توانند با حفظ شغل و سمت خويش عضو شورای شهر باشند. »

درست برعكس اين قانون نيز صحت دارد.به عبارتي اعضاي شوراي شهر نمي توانند به عنوان رئيس جمهور و مشاور و معاون وي يا وزير و مشاور و معاون وزير باشند.همچنین مفاد مواد 28، 71، 72 و 80 قانون شوراها بيان مي‌كند كه به كارگيري اعضاي شوراي شهر در كابينه به عنوان وزير از وجاهت قانوني برخوردار نيست. متاسفانه ترجيح دادن منافع و اولويت هاي گروهي و حزبي در دولت جديد كه شعار عدالت را پيشه ساخته است بر قانون ، زمينه ساز شك و شبهه ي فراوان در حسن نيت و صادقانه بودن شعار "عدالت"در اين دولت گرديده است.انتخاب چمران به عنوان مشاور رئيس جمهور ، زريبافان به عنوان دبير و عضو هيئت دولت و... دقيقا با ماده ي مصرحه در قانون شوراها مغايرت دارد.

2-

اصل ۵۷ و اصل ۱۴۱ قانون اساسي که به نداشتن همزمان دو شغل دولت اشاره دارد.

وزير محترم كار و امور اجتماعي ، همزمان با شغل پرمشغله ي وزارت و عضويت در شوراها و كميسيونهاي مختلف ، عضو حقوقدان شوراي نگهبان نيز مي باشد.وزير دادگستري نيز به همين منوال سخنگوي قوه ي قضاييه نيز ميباشد.آقای الهام نیز که علاوه بر داشتن شغل سخنگویی قوه ی قضاییه رییس دفت رئیس جمهمر نیز م باشد.بي توجهي و عدم رعايت قانون در سطح كلان كشور از جانب رئيس دولت ، سهل انگاري و سوءاستفاده ي از قانون را در سطوح پايينتر به امري عادي بدل مي كند.

3-

بر اساس قانون ديگري از مجلس شوراي اسلامي كساني كه بازنشسته شده اند نمي توانند شغلي كه از منابع دولت استفاده مي كند را اختيار كنند.

در آغاز با معرفي اشعري به عنوان وزير آموزش و پرورش اين قانون رسما ناديده انگاشته شد پس از راي عدم اعتماد مجلس ، به واسطه ي ضعف به ايشان ،  آقاي اشعري به زودي به عنوان رئيس كتابخانه ي ملي به كار گرفته مي شود.بر اساس اطلاعات موثق ، آقاي سيد مسعود حسيني كه بيش از يك سال از بازنشستگي اش مي گذرد ، به زودي به عنوان استاندار استان كهگيلويه و بويراحمد معرفي ميگردد.همچنين آقاي دهراب پور رئيس شوراي شهر ياسوج و رئيس ستاد انتخاباتي احمدي نژاد در استان ، كه تا دو سال قبل ديپلم داشت و به واسطه ي حضورش در شورا و استفاده از امكانات مديريتي توانست فوق ديپلم مديريت را از مركز مديريت دولتي استان بگيرد ، و از قضا ايشان نيز بازنشسته ي آموزش و پرورش مي باشند به عنوان معاون سياسي آقاي حسيني معرفي ميگردد.

4-

یک خبر:

پس از پنج برادر از خانواده "لاريجاني" اين بار نوبت برادران "دانشجو" است كه در پست‌هاي مختلف قرار گيرند نخستين بار از اين خانواده ، "خسرو دانشجو" در معيت ائتلاف آبادگران به شوراي شهر تهران راه يافت.بلافاصله پس از روي كارآمدن دولت "آبادگر" به رياست احمدي نژاد، "كامران" برادر "خسرو" سكان استانداري تهران را در دست گرفت و "فرهاد" برادر ديگر وي نيز رئيس دانشگاه تربيت مدرس شد.

شاان ذکر است پيش از اين علي، صادق، محمدجواد، باقر و فاضل پنج برادر خانواده "لاريجاني" به پست‌هاي حساسي در كشور منصوب شده بودند.

"علي لاريجاني" با حكم آقاي احمدي نژاد دبير شوراي عالي امنيت ملي شد. وي همچنين عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي است.

"صادق" كه يك روحاني است، عضو فقهاي شوراي نگهبان و عضو مجلس خبرگان رهبري است.

"محمدجواد" مشاور رئيس قوه قضائيه در امور بين الملل و نيز رئيس مركز تحقيقات فيزيك نظري است.

"فاضل" در كاناداست و مسئوليت وابستگي فرهنگي واحدهاي دانشگاه آزاد در خارج از كشور را بر عهده دارد."باقر" نيز اخيراً‌به رياست دانشگاه علوم پزشكي تهران منصوب شد.

 

و...

به گزارش سايت"عارف نيوز"بعد از انتصاب رييس ستاد انتخابات محمدرضا باهنر در انتخابات مجلس هفتم به عنوان وزير علوم ( زاهدي )، انتصاب رييس ستاد استان تهران لاريجاني به سمت وزير امور خارجه ( متكي )، رييس شوراي عالي ستاد لاريجاني به سمت وزير كشور ( پورمحمدي ) و ... اكنون اقوام آقاي باهنر نيز يكي پس از ديگري مسؤوليتهاي كابينه را عهده دار مي شوند. يكي از خواهرزاده هاي محمدرضا باهنر به عنوان مشاور عالي رييس جمهور، ديگر خواهرزاده وي به عنوان معاون بازرسي و مديركل حوزه وزارتي وزارت نيرو مشغول به كار شده اند.

 

متاسفانه فاميل سالاري به جاي شايسته سالاري ، تعهد(هر چند كاذب) به جاي تخصص و ترجيح منافع گروهي بر واقعيات و قانون پاشنه آشيل دولت احمدي نژاد شده است.با ديدن مثالهاي فوق الذكر كه در آغاز نيز عنوان شد كه تنها مشتي نمونه ي خروار مي باشند ، قطعا عدالت يا شايسته سالاري يا تخصص به ذهن كسي خطور نمي كند.

 

خانه خالي بود و خوان بي‌‏آب و نان,

وآنچه بود, آش‌‏دهن سوزي نبود.

اين شب‌‏ست, آري, شبي بس هولناك؛

ليك پشت تپه هم روزي نبود.

 

هر كه آمد بار خود را بست و رفت.

ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب.

زآن چه حاصل, جز دروغ و جز دروغ؟

زين چه حاصل, جز فريب و جز فريب؟

 

باز مي‌‏گويند: فرداي دگر

صبر كن تا ديگري پيدا شود.

كاوه‌‏اي پيدا نخواهد شد, اميد!

كاشكي اسكندري پيدا شود.

 

دوم"

آقاي رضاتوفيقي مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي كه حقيقتا مبدا تحولات اساسي در فرهنگ اين استان شده بود براي بار دوم استعفاي خود را به مقام وزارت فرهنگ تقديم نمود.

آقاي رضاتوفيقي كه رياست سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي استان كهگيلويه و بوير احمد را نيز بر عهده دارد ، با اعلام اين استعفا رسما بر مديريت سه ساله ي خود بر ين اداره كل پايان بخشيد.رضاتوفيقي كه فوق ليسانس تاريخ از دانشگاه شهید بهشتی دارد و از زمان قبل از انقلاب از فعالين سياسي و مطرح اين استان بوده است در ميان سياستمداران به دانش و صداقت بيش از همه مشهور است.متن استعفاي نهايي ايشان(كه جايي منتشر نشد) كه البته با ويرايش و حذف موارد بسياري(در متن اوليه) به وزير فرهنگ تقديم شد ، به علت داشتن نكات جالب توجه و نشانه هايي از نوع تفكر حاكم شده بر وزارت فرهنگ در ذيل مي آيد.بازگشت آقاي رضاتوفيقي به عرصه ي دانشگاه و حضور در ميان دوستان دانشگاهي اش را تبريك مي گوييم.

 

جناب آقاي صفار هرندي

وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي

سلام عليكم

احتراما از آنجا كه باورهاي اينجانب در حوزه ي فرهنگ عبارتند از :

الف-در انديشه ي اسلامي و قرآني از آنرو انسان مسئول است كه مختار است.با فعل اختياري كه در طول قدرت ، اراده و فعل خداوند است به بهشت يا جهنم خواهد رفت.و هيچ فعل غيراختياري انسان را به بهشت يا جهنم واصل نخواهد كرد.

ب- بر اين اساس آزادي فكر ، انديشه ، قلم ، بيان ، مطبوعات و ساير آزاديها حق خدادادي و طبيعي انسان است و سلب اين آزاديها منطبق روح انديشه ي اسلامي و شيعي و اصول قانون اساسي نخواهد بود و از همين رو در جوامع امروزي هر كجا آزادي نيست ، آبادي نيست و ريشه ي فقر ، فساد ، بي عدالتي و فرهنگ نفاق و ريا و شرك در هر كجا كه باشد ، استبداد و فقدان آزادي حقيقي است.

ج-آفرينش فكري فرهنگي و هنري در هيچ زماني و در هيچ رشته اي نه تنها دستوري و فرمايشي و دولتي نبوده ، بلكه محصول ذوق و انديشه ي انسانهاي خلاق و آگاه و متعهدي بوده است كه علي رغم حكومتهاي وقت ، زمانها را در مي نورديدند.نگاهي به رسالت انبيا و اميرالمؤمنين و سيدالشهدا كه همه علي رغم خواست دولتها و حكومتهاي وقت نمودند و نظري به آثار فكري ، هنري و ادبي محصول تمدنهاي گذشته از اديسه و ايلياد تا آثار شكسپير و از فردوسي و نظامي و سعدي و حافظ تا سهراب سپهري و از سقراط و افلاطون و ارسطو تا كندي و فارابي و ابوعلي سينا و ملاصدرا و علامه طباطبايي و شهيد مطهري و دكتر شريعتي اين حقيقت را كه انديشه و فرهنگ و هنر دستوري ، بخشنامه اي و دولتي آفريده نخواهد شد، به خوبي روشن مي كند.اصحاب حقيقت ، فكر ، فرهنگ و هنر بي دستور و بي خبر دولتها مشغول آفرينش هستند.دولتها و حكومتها حداكثر مي توانند بستر آفرينش را فراهم تر يا فضاي آنرا تنگ تر كنند.

د-آثار فكري ، فرهنگي و هنريي ماندگار خواهند بود كه آزادانه و منطبق با نيازهاي اساسي (فطري) بشر خلق شده باشند.در غير اين صورت در ذهن و حافظه ي ملتها اثري نداشته و در اندك زماني محو خواهند شد.اگر به چندين هزار ديواني كه در شعر فارسي سروده شد نظري افكنده شود ، معلوم خواهد شد كه تعداد محدودي از آنها ماندگار شدند و مديحه سرايان قدرت يا به فراموشي سپرده شده ، يا به بدنامي از آنها ياد ميشود.

ه- فضاي فكري و فرهنگي اگر در كشور آزاد باشد ، يقينا آثار ماندگار بيشتري كه موجب قوام دين و ملك و ملت و هويت و همبستگي ملي ايران است ، خلق و آفريده خواهد شد.و برخورد امنيتي در حوزه ي فرهنگ نه تنها به نفع ملت و دولت نيست بلكه حكايت ِ از قضا سركنگبين صفرا فزود خواهد بود.

بر اساس باورهاي فوق الذكر كه عدول از آنها را با اعتقادات خود سازگار نمي دانم و با شناختي كه از ديدگاههاي شما دارم و در پي سخنان مورخه ي 26/6/1384 جنابعالي با مديران كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استانها ، به اين نتيجه رسيدم كه ديگر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اين باورها جايگاهي ندارد.بنابراين و براي اينكه دست جنابعالي در انتصاب مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي اين استان از ميان كسانيكه با شما همفكر و هماهنگ باشد بازتر باشد ، استعفاي خود را تقديم مي دارم ، خواهشمند است ضمن موافقت با استعفاي اينجانب ، دستور فرماييد پايان ماموريت اينجانب را به دانشگاه ياسوج اعلام نماييد.

 

و ما توفيق الا باالله عليه توكلت و اليه انيب

سيد ضياءالدين رضاتوفيقي

مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان كهگيلويه و بويراحمد

 

از گزينه هاي مطرح براي جانشيني رضاتوفيقي يكي از يك سرهنگ سپاه كه هيچ سابقه اي در فرهنگ(به جز برخورد با آن)ندارد و ديگري سپهر مسئول سابق (دو هفته است كه ديگر نيست)شوراي نگهبان استان كهگيلويه و بويراحمد نام برده ميشود.سپهر كه سابقه اش بر اهالي اين استان و به خصوص مردم گچساران روشن است.

خدا رحم كند.

سوم:

آقاي دكتر ارژنگ رئيس دانشگاه ياسوج شد.خبر بسيار كوتاه ، اما تكان دهنده بود...همين.دانشجويان دانشگاه ياسوج اگر شنيدند كه دكتر غفوري!!! معاون دانشجويي فرهنگي شد ، زياد تعجب نكنند.

پایدار باشید و مومن.

 

2 اين مطلب توسط نوشته شد  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384در ساعت  9:34  سيد مجتبي تقوي نژاد  | 

به دبيرستان بزرگ ياسوج خوش آمديد!!!
درود
يكم:
ببخشيد
اين پست بيشتر براي دانشجويان دانشگاه ياسوج معنا مي يابد تا ديگران. البته سرمقاله قابل خوندن هست(اين رو گفتم كه يه نگاهي بهش بندازيد). براي خالي نبودن عريضه شعري را برايتان مي نويسم از زماني كه شعر ميگفتم . كه شعر گفتن ما هم تمام شد...مثل خيلي از چيزهاي ديگر. مثل ... ديگر تمام شد گل ناز تمام شد...ليلا دوباره قسمت ابن السلام شد.

مال ماست؟

هفت پرده ی جنون را
به نام من زده اند
هفت خوان عشق را
به نام تو
هفت روز هفته
افسوس...
شگون ندارد
روز هشتم حتما مال ماست

دوم:
كم كم دانشگاه دارد رنگ آغاز به خود ميگيرد.ديدن وروديهاي جديد كه نگران از نرسيدن به كلاس ، مضطرب و هراسان خود را به سرويس ميرسانند و به دنبال كلاس ميگردند ، اين روزها تفريح بچه ها شده است.سريال جديد مديري هم مثل اينكه حسابي گرفته.شنيدن لهجه ي برره اي در گوشه و كنار اين روزها آسان است.بچه ها دانشكده ي كشاورزي را بالابرره و دانشكده هاي فني و ادبيات و علوم را پايين برره ناميدند.امروز در دفتر شوراي صنفي نشسته بودم و دانشجويي (از جنس وروديهاي جديد) از اينكه كسي نيست كه راهنماييش كند و از آموزش دانشكده ها كه جواب درست و حسابي بهش نمي دهند گله ميكرد.گفت اينجا ديگر چه دانشگاهي است...گفتم اينجا كه دانشگاه نيست...
همه ي مسئولين هم سردرگم اند.عسكريان – رئيس دانشگاه – كه نمي داند ماندني است يا نه اين روزها قيافه اش ديدني شده.ديروز سر سه راه كشاورزي دستش را در جيب كرده بود و تنهاي تنها به اطرافش نگاه ميكرد.يك سال پيش در چنين وضعيتي امكان نداشت تنها ببينيش.كارمندا مثل مور و ملخ دورش جمع ميشدند...از يك طرف دل خوش كرده به امتيازي كه پارسال به ، به قدرت رسيدگان جديد داد ( گذاشتن تندروترين فرد ممكن از جناح راستي ها در سمت معاونت دانشجويي) و از سوي ديگر نگران تصاحب مقامش از سوي همين معاون دانشجويي است(كه البته جدي شده است).بنده خدا...مثلش شده از اينجا رونده از اونجا مونده(درست گفتم؟)
ارژنگ كه سرخوش از باده ي قدرتي كه هيچ گاه تصورش را نمي كرد ، خود را براي رياست آماده ميكند و از مخالفانش (كه از قضا هيچ قدرتي هم در چانه زني با مقامات وزارت علوم ندارند) دعوت مي كند كه به مسجدش(مسجد امام حسين كه در ياسوج معروف است و جايگاه هدايت خواه نماينده ي ياسوج و اطرافيانش و هوارداران احمدي نژاد است)بروند و مذاكره كنند.كه البته كسي نرفت!!!بسيج هم كه اكنون تقريبا عنان اختيار را در دانشگاه بدست گرفته است ، مشعوف از پيروزيهاي پياپي در پي انتخاب ارژنگ به رياست هستند.
گويا آمدن دكتر هاشمي كه جامعه شناسي خوانده و همين خصوصيت اش باعث شده اندكي متعادل و ميانه رو باشد كم كم كنسل مي شود.
مجيديان (رييس امور دانشجويي و دبير كميته ي انظباطي ) هم شايد خود را براي رفتن آماده كند.اين مهندس جوان كشاورزي كه از قضا مدركش را از دانشگاه آزاد گرفته(وعلي رغم همه ي مخالفتهاي خودم با او ، ميانه ي خوبي با من دارد) سابقه ي 127 حكم كميته ي انظباطي براي فعالين سياسي ، فرهنگي ، تقلبي را در پرونده ي خود دارد.بازگشت مهندس محمدحسيني از معاونت شهرداري به پست تعريف نشده ي مديريت فني دانشگاه و ارتباط خوبش با دكتر ارژنگ(كه از زمان مديريتش بر امور فرهنگي بر جاي مانده است ) اين ظن را در دانشجويان تقويت كرده كه او براي تصدي مديريت دانشجويي بازگشته است.كه البته سابقه ي گذشته اش در اين پست ذهنها را براي پذيرش اين تغيير آماده كرده است.البته مي شنويم كه مهندس همايونفر هم مورد پسند بعضي ها براي تصدي اين پست است ، كه بعيد مي نمايد.
آقاي طباطبايي كه تاريخ خوانده است و مدتي است سرپرست اداره ي بي در و پيكر فرهنگي دانشگاه شده است هم تقريبا تكليف نا مشخصي دارد.حداقل امكانات و اختيارات است كه باعث شده است طباطبايي عملا بيكار باشد.
دكتر جباري معاونت سابق آموزشي هم گويا به كانادا رفته است.معاون تقريبا موفق آموزشي كه بيش از ده سال را در آمريكا زندگي كرده بود و برادرش رضا جباري از فعالين دانشجويي هم اكنون در زندان به سر مي برد ، بعد از انتخاب احمدي نژاد ، كانادا را براي زندگي بهتر ديده است.
دكتر جهانبين مرد ساكت و كم گوي، هم هنوز بر عمارت بالابرره رياست مي كند.تنها چيزي كه نمي شد از اين مرد سراغ گرفت ، دعوا و سر و صدا است.اما گويا در جلسه ي مديران دانشگاه كه تابستان برگزار شده بود ، دعواي سختي با ارژنگ مي كند و حتي از الفاظي كه كمتر در دانشگاه ميشود شنيد را براي ارژنگ به كار برد.ارژنگ چيكارش كرده بود؟
آقاي حراست هم همچنان برپا و استوار مانده است.عزيز پور با رفتار تقريبا خوبش با دانشجويان سياسي كه از يك حراستي بعيد مي نمايد ، مورد قبول اكثريت دانشجويان هست.
مسجد جديد دانشگاه هم با سرعت هرچه تمامتر دارد ساخته ميشود.اين در حالي است كه هيچ كدام از وروديهاي جديد در خوابگاه جايي براي سكونت نمي يابند اما نمازخانه ي دانشگاه ، متاسفانه پذيراي بيش از چهل نفر براي نماز جماعت ظهر نمي باشد.مسجد جديد هم اضافه شد.
شوراي صلفي...ببخشيد صنفي ، هم برقرار است.البته بي هوشنگ و شريف و البته با حكيم و حكمت و برخه.در شورا را هم كه رنگ كردند و آن اسم سابق ديگر بر رويش خودنمايي نمي كند : شوراي هفت كله پوك.يادش به خير...هوشنگ و استاندار و سالن امام علي (ع).
احسان محمد حسيني هم كه گويا قرارداد بسته كه كارشناسي ارشد را هم اينجا بگيرد ، امسال وارد چهارمين سال تحصيل در كارداني جوشكاري شده است.كانون فرهنگي هم قباله شده به نامش.
نيما رضايي هم كه داماد دهدشتي ها شده است ، همچنان در دخمه حضور دارد.جامعه اسلامي هم به نام او ثبت شده است ، در محضر برادر ِ بهشتي.عقدشان هم گويا شش ساله بسته شد.
مهرداد باقرنيا هم به قول حكيم ، هر روز درازتر از ديروز گويا قصد دارد انجمن را از مجموعه ي تحت تكفلش در بياورد.سه سال است از اين قولها مي دهد.
قائمي هم كه از زمان فرماندهي اش بر بسيج سي و سه ده نوكيا اش به شصت و شش دو صفر تبديل شده است ، از دولت عدالت ميگويد.
از همه قشنگتر ، حسن شهبازي هم كه حضور سبزش يكي از اساتيد را به ياد بازيگران دهه ي چهل فيلمفارسي ها انداخته است.
بقيه هم زنده هستند.
سرمقاله ي فرياد را كه ويژه نامه اي براي وروديهاي جديد داشت را اينجا مي آورم:

به دبيرستان بزرگ ياسوج خوش آمديد!!!

خوش آمد ما را براي حضورتان در دبيرستان بزرگ ياسوج پذيرا باشيد.تعجب نكنيد ، نه اشتباه تايپي است و نه غلط نگارشي.خواستيم از همين ابتداي سلام با شما روراست باشيم كه خط و مشي فرياد هميشه صداقت بوده است.اگر احساس ميكنيد كه به دانشگاه آمديد سخت در اشتباهيد.اينجا در ذات خود و در شناسنامه اش دانشگاه نام دارد ، اما ...
لفظ دانشگاه خود به خود يك بار معنايي عظيمي براي شنونده ايجاد ميكند.در يك دانشگاه تخصص حرف اول را مي زند، مسئوليت ها و كارويژه هاي هر شخص و هر مقام مشخص است ، هدف همه از كارمند و استاد گرفته تا مسئول و دانشجو ، ايجاد يك فضاي فكري براي آموزش مفاهيم تخصصي ، يك محيط آزاد براي تضارب افكار و انديشه ها و يك فضاي شاداب براي ايجاد عرصه ي فرهنگي سازنده است.
دانشگاه را مبداء همه ي تحولات ناميدند و اين تنها يك لقب و عنوان نيست ، يك مسئوليت بزرگ است ، اين تنها براي بر در و ديوار و پوستر و پلاكارد نوشتن نيست ، اين تعريف خاصيت دانشگاه است.اين يك جمله براي دلخوش كردن استاد و دانشجو نيست ، اين يك واقعيت غير قابل انكار تاريخي برآمده از ماهيت دانشگاه است. اين جمله متعلق به ديروز هم نمي باشد ، براي تمام زمانها گفته شده است.اين را يك فرد ساده يا يك عالم بي مسئوليت هم نگفته است ، اين از زبان يك اصلاحگر بزرگ گفته شده است.اين جمله بارها و بارها مصداق عيني پيدا كرده است و اين ظرفيت را دارد كه تا هميشه مصداق ايجاد كند.دانشگاه را مبداء تحول در "علم ِ" تنها هم نناميدند،كه اگر اين بود آنرا مبداء "همه" ي تحولات نمي ناميدند.اين تحول مي تواند – همچنان كه پيش از اين بوده است – تحول در فرهنگ باشد ، تحول در اجتماع باشد ، تحول در سياست باشد و مهمتر از همه تحول در ساختار شخصيتي فردي كه وارد اين محيط شده است ، باشد.
اما تو ، توي دانشجو ،خود را براي ايجاد تحول در ساختار وجودي ات آماده كردي؟آيا قصد اصلاح و تحول در جامعه ي پيرامونت – به سهم و توان خودت – را داري؟آيا از نابسامانيهاي جامعه ات – از هر نوعش و با هر ديدي كه به آن مي نگري – ذهنت مشغول شده است و در فكر چاره اي فرو رفتي؟آيا به اين نكته كه "بدون يك انقلاب عميق فكري هيچ تحولي در جامعه امكان پذير نخواهد بود" اعتقاد داري؟
اگر به اين مسائل فكر نكرده اي و قصد تفكر در اين موضوعات را هم نداري و به قولي وضع موجود آزارت نمي دهد كه روي سخنم با شما نيست.
اما اگر تا كنون يك بار هم كه شده نسبت به سرنوشت اجتماعيت – كه متاثر از رفتار من و توست – احساس مسئوليت نمودي تو را به شناخت محيطي كه در آن وارد شده اي دعوت مي كنم:
به نام دانشگاه وارد اين محيط شده اي ، اكنون با نام پر هياهوي دانشجو مي شناسندت ، مي خواهم بداني كه اينجا هيچ كس به فكر دانشجو نيست ؛ آنكس كه مدير است به فكر حفظ وضع موجود و اگر شرايط سياسي و موقعيتش مناسب باشد ترفيع درجه و اگر اوضاع خيلي بر وفق مراد بود گرفتن بورس تحصيلي – ترجيحا از خارج از كشور - ، آنكس كه كارمند است به فكر رساندن ساعت هفت و نيم به چهار و اينكه اوقات بيكاري اش را چگونه پر كند ، آنكس كه استاد است...
ندارد ، گول عنوان دكتر و مهندس آقايان را نخوريد ، دكتر شريعتي اين افراد را به خوبي توصيف ميكند:
" آدمي با تصديقهاي خيلي گنده و تيترهاي برجسته ي جدي – و نه دروغ – چون دكتر ،فوق ليسانس ، فوق دكتر ، پروفسور وامثال اينها بودن ،اما از نظر چيزي كه شعور ، فهم ، آگاهي ، احساس مسئوليت در برابر زمان و تشخيص حركت تاريخي است ، كه او و جامعه را با خود مي برد ، صفر بودن ، كر بودن و كور بودن و اين يك خطر بزرگ است ، خطر عالم شدن اما جاهل ماندن ..."
از اين نوع علما در دبيرستان بزرگ ياسوج بسيار است.شايد اكنون درك اينكه چرا به اين مكان دانشگاه نمي گويم برايتان واضحتر شده باشد.نمي خواستم وارد مصاديق شوم ، كه در اين صورت ، صدها صفحه هم جواب نوشتن آنرا نمي دهد.البته ذكر مثالي براي اينكه به شما ثابت كند كه در اينجا كمتر چيزي بر اساس تخصص است ، فهم وضعيت را برايتان آسانتر مي كند.در جمعي يكي از كارمندان همين دانشگاه لب به شكايت و گلايه از عملكرد مديران وا كرد و مي گفت ، اگر امروز مادربزرگ فلان كارگر در سلف بميرد ، فردا نيمي از دانشگاه اعم از مسئول و استاد و كارگر و نگهبان سياه پوشيده اند!!!پيدا كردن افرادي كه توسط همين مافيايي فاميلي به اين دانشگاه آمدند كار سختي نيست.
بي سليقگي و عدم توجه كافي به مسائل مختلف ، در اينجا به وضوح ديده مي شود.اين مطلب يك هفته قبل از آغاز به سال تحصيلي جديد نوشته شده است ، اما من مي توانم به راحتي مشكلات عديده اي كه شما در روز ثبت نام با آن مواجه شده ايد را پيش بيني كنم.البته نيك مي دانيد كه اين مشكلات تنها براي شما پيش نيامده است.سالهاي قبل هم ما درگير اين مشكلات بوده ايم.اما چرا مديراني كه هم اكنون پشت تريبون براي شما "قشنگ" صحبت مي كنند و آمار و ارقام مي دهند به فكر حل مشكلاتي به اين كوچكي نيفتاده اند؟واقعيت اين آمار و اعداد و ارقام نيستند ، واقعيت چيزي است كه شما در اين دو روز ديده ايد و ما در اين دو سال.باز هم اگر فكر مي كنيد ، حال كه ثبت نام كرديد و و مشكل خوابگاهتان – تقريبا – حل شده است ،ديگر مشكل خاصي نداريد سخت در اشتباهيد.اين تازه آغاز راه بود.ذكر مثالهايي از اين دست نه براي نگارنده سخت است و نه كم هستند.اما مجال ، مجال بيشتر گفتن نيست.
شايد اكنون برايتان واضح شده باشد كه اطلاق كردن لفظ دانشگاه براي اين مكان تقريبا آموزشي ، با آن تعريفي كه در ابتداي امر داشتم ، ظلم به واژه ي "دانشگاه" باشد.
از ظلم سخن به ميان آمد،امام علي (ع) مي فرمايد : براي به وجود آمدن ظلم دو نفر مسئولند ، يكي ظالم و ديگري آنكه ظلم را مي پذيرد.نه در مقام توصيه و سفارش – كه خود را در اين حد نمي بينم – كه در مقام پيشنهادي از يك برادر كوچكتر از شما مي خواهم مسئوليت خويش را بشناسيد.مبادا در بوجود آمدن ظلم موثر باشيد.اگر مي خواهيد به فرمايش امام اين انقلاب ، دانشگاهتان مبداء تحول باشد ، اين تحول را از دانشگاهتان آغاز كنيد.اصلاح ساختار مديريتي از ما برنمي آيد ، اصلاح ساختار شخصيتي خودمان كه دست كسي نيست ، اصلاح رفتار مديران با دانشجويان آسان است اگر دانشجو بخواهد.خواستن احقاق حقمان در دانشگاه كار سختي نيست اگر بخواهيم.اگر توانستيم سيستم نامناسب دانشگاهمان را اصلاح نماييم ، اصلاح جامعه نيز مشكل نخواهد بود.مسئوليت خود را بشناسيم.
براي حسن ختام اين نوشتار ، سخني از روشنفكر متعهد ، دكتر شريعتي را مي آورم:

مسئوليت زاده ي توانايي نيست ، زاده ي آگاهي است و انسان بودن.

2 اين مطلب توسط نوشته شد  یکشنبه دهم مهر 1384در ساعت  18:30  سيد مجتبي تقوي نژاد  | 

بهزاد نبوي...پرونده ي هسته اي
درود
آغاز سال تحصيلي جديد بر شما مبارك.بحث اعدام و به خصوص در رابطه با اعدام صدام را به فرصتي ديگر وا مي نهم.دوست دارم بيشتر نظرات شما را در مورد اعدام بدانم.هنوز منتظر خواندن اين نظرات هستم.
يكم:
به سلامتي و جهت تحقق روزافزون دولت عدالت و هفتاد ميليوني ، پسر شيخ احمد جنتي (كه پدرش ، هيچ حقي بر گردن احمدي نژاد ندارد) با اين سوابق درخشان به عنوان معاون سياسي وزير كشور معرفي شد.دولت هم دولت هفتاد ميليوني.

دوم: بهزاد نبوي از اعضاي ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي يكشنبه در ياسوج بود.حضور نبوي باعث شد كه اصلاح طلبان چند دسته شده در ايام انتخابات ، بعد از مدتها دور هم جمع شوند.اين حضور باعث شد از كدورتهاي بين اصلاح طلبان كاسته شود و همگي تصميم گرفتند جلسات جبهه ي اصلاحات در استان مثل سابق برگزار شود.
بهزاد شوخ طبع و دوست داشتني است
در حاشيه:
بهزاد نبوي از اينكه سعيد نيرو(عضو ستاد دكتر معين در خورموج)كه در اثر پرتاب بمب به محل ستاد معين در شهرستان خورموج دچار سوختگي شديد شده بود و سرانجام به همين دليل به رحمت خدا پيوست گفت و اينكه هزينه ي درمان وي در مدت بيش از چهل روز در بيمارستان ، مبلغي نزديك به پنجاه و سه ميليون تومان شد كه حدود سي ميليون آن هنوز پرداخت نشده است و از دوستان خواست در اين زمينه كمك كنند.
رفتن نجفي از كارگزاران تكذيب شد.
حمايت بسيار شديد دولتهاي عربي(كمكهاي مالي و تسليحاتي)از سني هاي عراق.احتمال درگيري بين عراق و سوريه به خاطر دخالتهاي آشكار سوريه و اينكه ما همراه ترين كشور با آمريكا (در منطقه)در مورد عراق هستيم.
احمدي نژاد از رهبر رئيس سازمان مديريت خواسته است كه حقوق معلمان بايد به چهارصد هزار تومان برسد.رهبر در جواب گفت كه ما اين بودجه را نداريم كه با برخورد شديد احمدي نژاد كه اين كار حتما بايد بشود روبرو شد.همچنين به سينكي ، معاون وزير بازرگاني دستور داد كه يارانه ها بايد دو برابر شوند.
گفتني است براي تامين بودجه ي اين اقدامات قرار است ، لايحه ي اصلاحيه ي بودجه ي سال 84 به مجلس ارائه شود و درخواست برداشت از صندوق ذخيره ي ارزي و تبديل آن به پانزده هزار ميليارد تومان شود.شايان ذكر است كه سيستم بانكي كشور ما توانايي تبديل ساليانه فقط دوازده ميليار دلار به ريال را دارد كه مبلغ ذكر شده چيزي بيش از هفده ميليارد دلار است.قرار است براي جبران ، بقيه ي دلارها نزد بانك مركزي بماند و بانك مركزي به جاي آنها ريال چاپ كند.اين كار با افزايش شديد تورم روبرو خواهد شد.
سازمان مجاهدين قرار است كه از طريق ماهواره با مردم ارتباط برقرار كند.راه اندازي ايستگاه ماهواره اي به مبلغي نزديك به دو ميليون دلار نياز دارد كه از عهده ي سازمان خارج است(كروبي از كجا آورده؟).البته سازمان با شبكه ي هما تي وي به توافق رسيد كه در زمانهاي خاصي با نام و آرم سازمان برنامه پخش كند.هزينه ي اين كار در حدود دو تا سه ميليون تومان مي باشد.
هدف اصلي سازمان در اين برهه ، راه اندازي مجدد جبهه ي اصلاحات مي باشد.قرار است به زودي جلسه اي با موسوي خوئيني ها در اين خصوص برگزار شود.همچنين قرار است براي بازگرداندن كروبي به جمع اصلاحات تلاش شود.
شوراي شهر با احمدي نژاد اختلافات شديدي پيدا كرده است.ندادن پست درست و حسابي به هيچ كدام از اعضاي شورا(براي جلوگيري از حضور تاج زاده در شوراي شهر)باعث رنجش خاطر آنها شده است كه انتخاب قاليباف براي شهردار(علي رغم مخالفت احمدي نژاد)از نشانه هاي اين اختلاف است.
در يكي از جلسات هيئت دولت كه به رياست داوودي برگزار شد، مطرح شد كه با امام زمان ميثاق ببنديم و چون امام زمان نيستند با نايب او يعني امام خامنه اي اين ميثاق را ببنديم.اين پيشنهاد با مخالفت چند نفر از جمله وزير بهداشت روبرو شد و سرانجام به تصويب نرسيد.
مصوبات هيئت دولت براي نيمه ي شعبان:رفتن وزير ارشاد به جمكران ، الزامي بودن شركت تمام وزرا در مراسمهاي نيمه ي شعبان ، اختصاص يك روز حقوق تمامي كاركنان دولت به اضافه ي ده ميليارد تومان به مستضعفان ، اختصاص يك ميليارد تومان به مسجد جمكران.با تصويب مصوبه ي آخر ، رحمتي از هيئت دولت خواست اين يك ميليارد را به جاي دادن به مسجد جمكران به او بدهند تا راه مسجد را درست كند كه با عتاب احمدي نژاد روبرو شد.
استاندار سابق كرمان از طريق راديو بركناري خودش را شنيد.فرمانده ي سپاه پاسداران به جاي وي منصوب شد.براي بسياري از استانها نيز از فرماندهان سپاه قرار است استانداران انتخاب شوند.بسياري از معاونين وزرا نيز سابقه ي سپاهي دارند يا مستقيما از سپاه به اين مناصب ، منتقل مي شوند.
سوم:
پرونده ي هسته اي ايران در آژانس به وضعيت بحراني خود رسيده است.بر اساس قطعنامه ي آژانس اگر مديركل آژانس اعلام به عدم همكاري ايران نمايد ، پرونده خود به خود و بدون نياز به راي گيري در آژانس به شوراي امنيت مي رود.
نگارنده هفته ها قبل از بوجود آمدن اين شرايط ، به اين موضوع كه ما نبايد به خاطر مسائل هسته اي ، امنيت ملي خود را به خطر بيندازيم اشاره كرد.متاسفانه مسئولان هسته اي جوري وانمود مي كنند كه اين پروژه از نان شب براي ايرانيان واجبتر است در حالي كه نيست.به قول شاملو:رونق ِ بازارِ  متشرعان ِ فريب كار و جباران ِ مردم سوار در گرو ِ نا آْگاهي و جهل مطلق ِ خلق خداست.من عوامل تندروي و بدون ملاحظه كاري ايران را در اين سه مورد مي دانم(شايد موارد ديگري نيز وجود داشته باشد يا اين موارد از ديد ديگران صحيح نباشد):
1- آقازاده رئيس انرژي اتمي ؛ آقازاده تصور مي كند با بدست آوردن انرژي اتمي و يا چرخه ي سوخت مي تواند نام خود را در تاريخ ثبت كند.فكر ميكند با اين كار عبدالقدير خان ايران مي شود و اين افتخار براي براي خود و هفت پشتش كافي خواهد بود.بنابراين بدون ملاحظه ي امنيت ملي و با دادن اطلاعات غلط به مسئولان بلندپايه تر از خود سعي در تحقق عبدالقادريزه شدن خودش دارد.
2- عده اي از افراد مسئول و تاثيرگذار در اين پرونده ؛  اين افراد به دنبال دستيابي به بمب اتم و در نتيجه ي آن صدور اسلام و انقلاب به تمام دنيا هستند.تصور اين افراد اين است كه ما اگر بمب اتم داشته باشيم مي توانيم به يك قدرت حتي فرامنطقه اي تبديل شويم.فراموش كرده اند با يك بمب اتم )و يا حتي خيلي بيشتر از آن(نمي توان دنيا را به هم ريخت.
3- محافظه كاراني چون كيهاني ها ؛ در پي سياست تنش زدايي دولت خاتمي و گسترش روابط با دنياي غرب ، كيهاني ها كه نمي خواستند اين پيروزي را ببينند به علم كردن پروژه ي هسته اي و در نتيجه چوب لاي چرخ روابط با دنيا گذاشتن روي آوردند.ظاهرا آنها در پروژه ي خود موفق شدند ولي الان خودشان در آن گير كردند و نه راه پس برايشان مانده و نه راه پيش.
 متاسفانه سيستم رسانه اي ما در حال دست زدن به ايجاد يك افتخار كاذب در بين مردم هستند.طوري به مردم وانمود مي كنند كه الان از نان شب واجبتر براي ايران داشتن چرخه ي سوخت است.در حالي پيدا كردن سوخت جانشين را مطرح ميكنند كه ما دومين ذخيره ي گاز جهان را در اختيار داريم.گاز هم مثل نفت نيست كه بتوان آنرا زير زمين نگه داشت ، يا بايد به لوله ها و پالايشگاه منتقل شود يا در هوا سوزانده شود(اهالي مناطق گازخيز از اثرات آن بهره مند هستند و مي دانند).براي توليد هر كيلو وات برق از طريق گاز 350 دلار هزينه و براي توليد همين مقدار از طريق انرژي هسته اي 1800دلار هزينه مورد نياز هست.با اين توصيف كه تنها دستيابي به انرژي هسته اي و چرخه ي سوخت مهم نيست ، بلكه قسمت سخت و مشكل قضيه نگهداري آن است.حادثه ي چرنوبيل كه مردم هنوز از اثرات آن لطمه مي بينند بر اثر بي دقتي در نگهداري سوخت هسته اي اتفاق افتاد.براي ايراني كه آتش گرفتن پمپ بنزيني در آن باعث گسترش آتش سوزي تا كيلومترها اطراف آن ميشود ، چنين حوادثي قابل پيش بيني است.
كسري نوري سردبير روزنامه ايران مي گويد:
متاسفانه حاکميت ودستگاه تبليغاتی آن به گونه ای عمل کردند که پرونده هسته‌ای ایران را به بازی "همه يا هيچ" تبديل کردند. يعنی اگر مجوز غنی سازی را بگيريم همه چيز را به دست آورديم واگرنه غرور و منافع ملی را از دست داديم.نوری می افزايد: اين بار هم مثل دفعات ديگر متاسفانه منافع ملی دارد قربانی برخی بی تدبيری ها می شود. سياستگذاران خارجی ما نشان دادند که توانايی قابل توجهی برای تامين منافع ملی ندارند.
در عرصه ديپلماسی جهانی منافع ملی يعنی به دست آوردن حداکثر امتيازات سياسی يا اقتصادی يا دور کردن هرگونه گزند از مسايل سياسی يا اقتصادی و اين محقق نمی شود جز اينکه ما به دور از شعارهای گزاف در عرصه جهانی عمل کنيم. به عبارت ديگر معتقدم که در عرصه تحولات بين المللی امروز هيچ کشوری نمی تواند حساب کاری اش را از بقيه جدا کند و بگويد ما به هيچ کس کاری نداريم.الان در جهان نظام به هم پيوسته ای به وجود آمده که، چه خوشمان بيايد چه بدمان بيايد، شورای امنيت به مرکز و قلب اين نظام تبديل شده است. حالا اگر ما بخواهيم در عرصه جهانی با تحولاتی که به وجود می آيد بازيگر ناسازگاری باشيم از بخشی از امکانات جهانی محروم می شويم و فرصت های زيادی را از دست می دهيم. وی ادامه می دهد: ما برخی اوقات تعريفی از خودمان می کنيم که بعد خودمان باورمان می شود. واقعيت اين است که ما به تکنولوژی هسته ای دست پيدا نکرده ايم، بلکه بخشی از چرخه هسته ای را داريم که با آن نمی توانيم در رديف کشورهايی باشيم که توان ساختن نيروگاه اتمی را دارند. ما که در اين وضع نيستيم و بر همه هم اين امر روشن است. به همين خاطر بايد به شکلی پيش برويم که حداقل منافع مان را به دست بياوريم. در درازمدت هم می توانيم لابی های سياسی مان را دوباره فعال کنيم.
 
البته نشان داده ايم در لابي كردن و امتياز دادن هم به درستي كارمان را بلد نيستيم.در همان پست " پول مردم ايران در جيب توگويي ها" نيز اشاره كردم كه كشوري مثل چين و روسيه هيچ گاه منافع صدها ميليارد دلاري خود با كشورهاي اروپايي و آمريكا از دست نمي دهند تا منافع چند ميليارد دلاري در ايران به دست بياورند.اين مثال در راي گيري در آژانس به خوبي مشخص شد.جاي شك نيست كه اگر پرونده ايران به شوراي امنيت برود ، روسيه و چين به نفع ايران وتو نمي كنند.البته بعضي ها هنوز از خواب بيدار نشدند و فكر مي كنند باز هم مي شود با دادن امتياز از جيب اين ملت راي روسيه و چين را خريد ؛ اين را راهيافته ي مجلس فرموده است:
حسين آفريده ، عضو كميسيون انرژي مجلس هفتم، گفت: بايد با امتياز دادن به كشورهاي حق وتو از طرح و تصويب پرونده ايران در شوراي امنيت جلوگيري كنيم.
به قول دوستانمان در صبحانه : آقاي آفريده به اين مي گويند تركمانچاي و به قول ابراهيم نبوي پكن چاي .بي غيرتي تا كجا؟
سوالي كه در ذهن من نقش بسته است ؛ با اين طرز برخورد مسئولين كشور با اين پرونده آيا از ديد مسئولين از  جنگ بايد استقبال كرد؟آيا باز هم مردم حاظر به هزينه دادن براي جنگي كه شايد مثل جنگي كه به قول حاتمي كيا هيچ پيروزي نداشت نباشد ، كه البته اينبار معلوم نيست كه پيروز نداشته باشد ، هستند؟آيا جوانان اين مملكت حاضرند جانشان را فداي بي تدبيري مسئولين پرونده ي هسته اي كنند؟حالا آقا مرتضي شييميايي ما را متهم به وطن فروشي و بي غيرتي كند.نه آقا ما ديگر نمي خواهيم طعم تلخ جنگ و به قول شما شهد شهادت را بنوشيم.ما نمي خواهيم باز هم از دنيا عقب بيفتيم.ما نمي خواهيم تروريست بشناسنمان،ما نمي خواهيم دستاورد هر چند اندك اين ۱۶ سال بعد از جنگ را از دست دهيم ، در يك كلام ما براي بي تدبيري مسئولين ديگر نمي خواهيم مثل ادامه ييافتن جنگ بعد از فتح خرمشهر هزينه بدهيم.
در ضمن اين قضيه اينقدرها هم كه آقايان مي گويند شوخي نيست.آصفي با خنده مي گويد بگذاريد پرونده به شوراي امنيت برود ببينيم چه كسي ضرر مي كند.واقعا چه كسي ضرر مي كند؟شما تحريم شش ماهه ي خريد نفت ايران را تصور كنيد.آنموقع شايد ديگر كسي دلش براي ما نسوزد كه نفتمان را در برابر غذا و دارو  بخرد.
 
اينها را ببينيد:
 
2 اين مطلب توسط نوشته شد  چهارشنبه ششم مهر 1384در ساعت  1:18  سيد مجتبي تقوي نژاد  | 

حافظ...صدام...شترمرغ
درود
مدتي را درشيراز ، شهر عاشقانه هايم ، بودم.جاي همه تان سبز.با اينكه شايد هر دو سه ماه يك بار به شيراز مي روم ولي هيچگاه حافظ را فراموش نكردم. اصلا مگر مي شود به شيراز رفت و به حافظيه نرفت.مثل هميشه برايم ميزبان خوبي بود.هميشه شيراز را دوست داشتم.چه آنگاه كه كودكي هايم را در آن به سر بردم و الفبا را از آنجا به حافظه ام سپردم و چه آنگاه كه كه حافظ همه شب بر بالينم و در كنارم بود.كمتر شبي را به ياد مي آورم كه بي حافظ و بيت الغزل معرفتش به سر كرده باشم.گرچه به هيچ چيز خرافه اي از قبيل فال و امثال اين اعتقاد ندارم ، اما حافظ هيچ گاه به من دروغ نگفت.چه شبهايي را كه حافظ اميد طلوع سحر را به من داد و چه روزهايي كه كه شبي تار را برايم ترسيم كرد.با اين وجود هيچگاه ، غزلي از حافظ را نخواندم كه احساس كنم بار ديگري ، آنرا تا آخر خوانده باشم.گرچه مي دانم كه هر غزل را بارها خواندم و هر بيت را بارها زمزمه كردم ، ولي باز هم برايم تازگي دارند و طراوت به ارمغان مي آورند.بعضي دوستان را برايشان فال گرفتم و فالي هم براي كساني كه اين وبلاگ را مي خوانند:

خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جايی نبرد راه غريب
من به بوی سر آن زلف پريشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بی‌طاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت
با دل زخم کش و ديده گريان بروم
نذر کردم گر از اين غم به درآيم روزی
تا در ميکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم
تازيان را غم احوال گران باران نيست
پارسايان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون
همره کوکبه آصف دوران بروم

به ياد حافظ آنكه قبول دارد فاتحه اي بخواند و آنكس كه نه ، يك دقيقه سكوت كند.به قول حسين پناهي "چه ميهمانان بي دردسري هستند مردگان ، نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند و نه به حرفي دلي را آلوده، به شمعي قانعند و اندكي سكوت"
(اينجا را ببينيدhttp://www.shabah.org/documents/HafezShamlu.htm)

چند روزي را فقط با روزنامه به سر بردم و از دنياي مجازي بي خبر بودم.در اين پست سياست را بي خيال بشويم و فقط يك سوال را كه مدتي است ذهن مرا مشغول كرده است را مطرح ميكنم كه دوست دارم نظر دوستان را در مورد آن بدانم:
در مورد اعدام چگونه فكر ميكنيد ، آيا اعدام را قبول داريد اگر آري براي چه مواقع و چه افرادي واگر خير هم كه دليلتان.اما چيزي كه مرا به اين فكر واداشته تصميم براي اعدام صدام بود.آيا با اعدام صدام موافقيد و يا از اعدام صدام خشنود هستيد؟اصلا براي مجازات صدام چه راهي را مناسب ميدانيد؟از اين جهت مي پرسم كه كمتر كسي را ميتوان پيدا كرد كه از اثرات جنگ عراق و ايران صدمه نخورده باشد ، چه مادي و چه معنوي.منتظر نظراتتان هستم.در پست بعدي نظر خودم را در اين مورد مي نويسم.
مورد ديگر آنكه ، با وجود اينكه هرگز به اينكه در آينده چه شغلي را انتخاب كنم و يا دنبال چه راه درآمد(كم و زيادش فرقي نمي كنه)باشم ، فكر نكردم.اما مدتي است(در واقع بيش از يك سال)كه به طرح پرورش شتر مرغ!!!فكر كردم و با وجود اينكه اصلا به رشته اي كه دارم(به قولي مهندسي كشاورزي و به نقلي دامپيوتر گرايش پشم افزار «رشته ي ما رو اينطوري مسخره مي كنن») اصلا علاقه ندارم، ولي در اين مورد تحقيقاتي هم داشتم.فكر مي كنم شغل پردرآمدي باشد.اگر كسي از دوستان در اين زمينه تحقيقي داشته و يا از آشنايانش كسي مزرعه ي پرورش شتر مرغ داشته باشد ، لطف كند و با من تماس بگيرد تا از اطلاعاتش استفاده كنم.بيشتر مي خواهم در زمينه ي هزينه هاي اوليه ي راه اندازي يك مزرعه و احيانا كتابهايي كه در زمينه ي پرورش شتر مرغ چاپ شده(كه متاسفانه چيزي كه من ديدم از انگشتان يك دست هم بيشتر نيستند و از لحاظ علمي هم قابل استناد نيستند)بدانم.
راستي شغل آدم شتر مرغ چروني!!!(مشابه غاز چروني) باشه مسخره نيست؟يا مسخرمون نمي كنن؟

اما در پايان و براي اينكه با شعر شروع كرده باشيم و با شعر به پايان برده باشيم، شعري از شعرهاي فريدون مشيري كه بيش از ديگر اشعارش دوست دارم و هميشه زمزمه اش ميكردم و حالا ديگر برايم خاطره شده را مي آورم:

باور نداشتم كه گل آرزوي من
با دست نازنين تو بر خاك اوفتد
با اين همه هنوز به جان مي پرستمت
با الله اگر كه عشق چنين پاك اوفتد
مي بينمت هنوز به ديدار واپسين
گريان درآمدي كه : فريدون خدا نخواست
غافل كه من به جز تو خدايي نداشتم
اما دريغ و درد نگفتي چرا نخواست
بيچاره دل خطاي تو در چشم او نكوست
گويد به من : هر آنچه كه او كرد خوب كرد
فرداي ما نيامد و خورشيد آرزو
تنها سپيده اي زد و ‌آنگه غروب كرد
بر گور عشق خويش شباهنگ ماتمم
داني چرا نواي عزا سر نمي كنم
تو صحبت محبت من باورت نبود
من ترك دوستي ز تو باور نمي كنم
پاداش آن صفاي خدايي كه در تو بود
اين واپسين ترانه ترا يادگار باد
ماند به سينه ام غم تو يادگار تو
هرگز غمت مباد و خدا با تو يار باد
ديگر ز پا افتاده ام اي ساقي اجل
لب تشنه ام بريز به كامم شراب را
اي آخرين پناه من آغوش باز كن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را

پايدار باشيد
2 اين مطلب توسط نوشته شد  شنبه دوم مهر 1384در ساعت  2:2  سيد مجتبي تقوي نژاد  |