تبليغاتX
فرياد
...آي با شما هستم....اين درها را باز كنيد
دكتر بشيريه هم رفت
درود
مثل هميشه عذر تاخير مرا بپذيريد.شايد ديگه كمتر وقت كنم به اينجا برسم..پس پيشاپيش ببخشيد.از نظراي شما شاد ميشم.دست همتون درد نكنه.
نگاه به سه رويداد
اول:هيات دولت در يك اقدام بي سابقه ، اعلام نمود كه در اولين جلسه ي استاني – كه با صرف هزينه هاي كلان در استان خراسان جنوبي برگزار شد – بيش از صد مصوبه را تصويب نمود.
يك محاسبه ي ساده ؛ هر ساعت 60 دقيقه مي باشد بنابراين جلسه ي هيات دولت چيزي حدود 180 دقيقه به طول انجاميد.اگر حداقل ده دقيقه ي اول را براي آغاز جلسه و صحبتهاي مقدماتي و عرض خير مقدم به حاضرين و ...در نظر بگيريم و وقت بقيه ي جلسه را –كه 170 دقيقه مي باشد - بدون در نظر گرفتن كوچكترين اتلاف وقتي به بررسي و تحليل و ارزيابي و مباحثه و اعلام نظر حاضرين در مورد طرهها و ...در نهايت راي گيري در مورد موضوعات مطروحه كه عددشان صد بوده است ، بدهيم هيات دولت توانسته است هر مصوبه را در مدت زماني 1.7 دقيقه يا به عبارتي 102 ثانيه بررسي و تصويب نمايد!!!
اي كاش ميشد از رئيس جمهور پرسيد :شما كه با اين سرعت عمل توليد مصوبه !!! مي نماييد چرا بعد از بيش از صد روز از استقرار دولتتان هنوز مهمترين و كليدي ترين وزارتخانه ي اقتصادي – وزارت نفت – وزير ندارد؟

دوم:بامداد يكشنبه هشتم آبانماه، دكتر حسين بشيريه استاد نامدار و برجسته ي علم سياست ايران (و كسي كه من خيلي براش احترام قائلم و دوستش دارم)به دعوت "مركز مطالعات دموكراسي"، ايران را به مقصد ايالات متحده آمريكا ترك كرد.
نويسنده و مولف و مترجمي كه كتابهاي جامعه شناسي سياسي ، كالبد شكافي خشونت ، ليبراليسم و محافظه كاري ، انديشه هاي ماركسيستي ، مجادلات فلسفي هابرماس ، لوياتان ، جامعه ي مدني و ايران امروز ، انتخاب نو ، عقل در سياست ، مجموعه ي آموزش دانش سياسي و ... از او به يادگار مانده است نيز به جمع خيل عظيم متخصصان و دانشمنداني كه جلاي وطن نموده اند پيوست.
«دايره المعارف انكارتا» واژه ي فرار مغزها را معادل مهاجرت دانشمندان و افراد متخصص ، كارگران ماهر و نخبه به كشورهايي كه امكانات رفاهي و فرصت هاي مناسب تري را عرضه مي كنند ، دانسته است.
فرار مغزها علل متعددي دارد كه از جمله به عدم پذيرش اجتماعي ، سوءمديريت ، شرايط نامناسب اقتصادي ، عدم امنيت ، ناتواني دولتها از بهره برداري از توان علمي و فكري افراد نخبه ، فقدان موقعيت مناسب علمي – اجتماعي براي رشد و ترقي و بروز استعدادها و توانايي هاي نخبگان جامعه و ... مي توان اشاره كرد كه به اذعان بسياري از متخصصان ، سوءمديريت در كشور مهمترين عامل تشديد كننده ي مهاجرت نخبگان يا به تعبيري بهتر از دست دادن سرمايه هاي كشور مي باشد.
دولت جديد نيز بي توجه به اثرات مخرب و زيانبار فرار نخبگان بر اقتصاد و فرهنگ كشور با اقداماتي كه جز به تشديد نگراني ها براي انديشمندان اين ديار ، نينجاميده است و در واقع با سوءمديريت و ناتواني در استفاده از ظرفيتهاي هاي نخبگان عرصه را بر روي متخصصان در كشور تنگ نموده است و زمينه را براي خروج دانشمنداني كه به مثابه ي خروج سرمايه از اين كشور مي باشد مهيا نموده است.

سوم:
توهين به رييس‌جمهور جرم محرز است.
محمود احمدي نژاد كه نتوانسته است خشم خود را از نقدهاي بعضا به جاي هم كيشان و همفكرانش در مجلس پنهان نمايد ، با اين جمله تفاوتهاي اخلاقي و رفتاري خود را بيش از پيش با سيد محمد خاتمي – رئيس جمهور سابق –آشكار تر مي سازد.خاتمي ، رئيس جمهوري كه هر نه روز با يك بحران روبرو بود، بحرانهايي كه از جانب بخشي از [...] سازماندهي مي شدند و توهينهاي مسلم به وي از تريبونهاي مختلف ، همواره به گوش مي رسيد نه تنها هيچ گاه از حق قانوني خود براي برخورد با توهينهاي آشكاري كه به وي مي شد استفاده ننمود بلكه جمله ي مشهور "زنده باد مخالف من " را در مقابل منتقدينش به كار برد.اما اي كاش احمدي نژاد حدود و ثغور و تفاوتهاي نقد و توهين را مشخص مي نمودند ، چرا كه هنوز صحبتهاي دور از شاني كه در مورد سيد محمد خاتمي ، در زماني كه او شهردار بود و خاتمي رئيس جمهور از اذهان فراموش نشده است.با اين وجود به قول آقاي ابطحي ؛ در دوران چند ماهه‌‏اي كه از عمر دولت جديد مي‌‏گذرد اكثر رسانه‌‏هاي داخلي و رسانه ملي به جاي نقد به مداحي رييس‌‏جمهور پرداخته‌‏اند و ما شاهد هيچ توهيني در ميان مسوولان، نمايندگان مجلس, رسانه‌‏ها و احزاب به ايشان نبوده‌‏ايم بنابراين حرف‌‏هاي اخير رييس‌‏جمهور جاي تعجب دارد.
و از قول عماد الدين باقي به رئيس جمهور ياد آور مي شويم كه توهين نه فقط به رييس‌‏جمهور بلكه نسبت به هر شهروندي جرم است.
اگه بخوام كاراي عزيزمون رو بنويسم بايد چندين ساعت وقت بذارم.آخريش هم هاله ي نوري بود كه دور خودش تو سازمان ملل احساس كرد.

پايدار باشيد
2 اين مطلب توسط نوشته شد  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384در ساعت  21:1  سيد مجتبي تقوي نژاد  | 

صد و چهل و شش ؛ به همين سادگي ، به همين خوشمزگي

درود

يك:

نماز روزه هاتون قبول.

دو:

آقاي احمدي نژاد مشاور خارجي نداره؟يا داره و عمدا اين حرفا رو مي زنه تا به خواستش برسه؟خواستش چيه؟خب اينكه يك جنگ منطقه اي يا اگر شد جهاني راه بيفته و امام زمان با ديدن اون همه ظلم و فساد ظهور كنه.

تحليل توپي بود ...نه؟ولي واقعا خودم به شخصه و با هر كسي از دوستان هم صحبت كردم ، همه نگران حركات و تاثير رفتار اين آقا بر آينده ي ملت ايران هستند.ولي آيا حق ايراني هاست؟خودشان تقريبا انتخاب كردند ديگر.

سه:

يادداشتي كه در شماره جديد نشريه ي فرياد نوشتم و و روزنامه ي ايران ما نيز آنرا چاپ كرد با تيتر : صد و چهل و شش ؛ به همين سادگي ، به همين خوشمزگي را بخوانيد.

 

خبري كوتاه به زودي تيتر بسياري از تلكس هاي خبري مي شود:

وزير فرهنگ وارشاد اسلامي ازفراهم شدن شرايط براي بازنگري درخصوص پرونده مطبوعاتي كه به صورت موقت توقيف شده‌اند، خبر داد.

نشريات ، حركت بر لبه ي تيغياس نو يكي از آخرين رونامه هاي توقيف شده

 

همين روزهاست كه از سوي سازمان گزارشگران بدون مرز رده بندي آزادي مطبوعات در جهان اعلام مي شود.صد و چهل و شش ؛ بهترين رتبه اي كه ايران توانست در ميان 167 كشور كسب كند.البته نسبت به کره شمالي  (۱٦٧) اريتره  (۱٦٦) و ترکمنستان  (۱٦٥) وضعيت بهتري داريم!!!

نام مطبوعات و توقيف را وقتي كنار هم مي شنوم ، خيلي زود ياد "سلام" مي افتم.ياد الو سلام و تنها روزنه براي سخن گفتن در سالهاي نه چندان دور.جلوتر كه مي رويم كنار نام مطبوعات ، نام 18 تير و كوي دانشگاه و تحصن و درگيري و ...سركوب هم شنيده مي شود.

در كشوري كه سرانه ي مطالعه در آن به زحمت به هشت دقيقه مي رسد ، وقوع تحولي عظيم مثل دوم خرداد 76 لازم بود تا اين دقيقه ها تكاني به خود بدهند و اندكي بالاتر بروند و يا وقوع تحولي ديگر مثل توقيف فله اي و گسترده ي مطبوعات لازم بود تا دقيقه ها به جايشان برگردند و چه بسا پايينتر بيايند.

فضاي حاكم بر كشور ، گسترش توجه مردم به سرنوشت سياسي- اجتماعي خود ، توجه و اقبال دانشجويان به سياست ، رشد نسبي آزادي بيان و ...را مي توان از جمله ي عوامل بالا رفتن تيراژ نشريات و به تبع آن سرانه ي مطالعه در آنها سالها دانست.سالهايي كه مطبوعات گستره ي تاثير گزاري خود بر عرصه ي عمومي را نيز ثابت نمودند.

در دوران اوج شكوفايي مطبوعات (سالهاي 76 تا 80)بود كه تيراژ روزنامه ها در ايران به رقم افسانه اي "سه ميليون نسخه" در روز رسيد.شايد اين رقم در مقابل تيراژ تنها يكي از روزنامه هاي ژاپن(يوميوري شيمبون)كه بيش از هشت ميليون نسخه در روز مي باشد قابل توجه نباشد ، اما براي كشوري كه در خوشبينانه ترين حالت پانصد هزار نسخه روزنامه در روز منتشر ميشد ، از ارزش قابل توجهي برخوردار بود.بالا رفتن مطالعه و گسترش فرهنگ روزنامه خواني ، مي توانست علاوه بر افزودن بر آگاهيهاي مردم و ، بر سرنوشت سياسي و اقتصادي كشور تاثير اثر باشد.مردمي كه مطالعه دارند و كتاب و روزنامه مي خوانند ، هرگز تن به استبداد و ظلم نمي دهند.چرا كه اين مردم با حقوق اجتماعي خود آشنا مي شوند و حقوقي كه در مقابل اجتماع برعهده شان مي باشد را مي فهمند...شايد همين دليل كافي بود تا مطبوعات را پايگاه تشويش اذهان بخوانند و بر هم زننده ي امنيت ملي . و شايد همين دو مورد نيز كافي بود تا اقدام به تعطيلي نشرياتي كه ديگر پايگاه دشمن شده بودند شود.روزهايي را به ياد مي آوريم كه در يك روز حكم به تعطيلي 20 نشريه و در كوتاه مدتي بيش از 100 نشريه را دادند. "توسعه، طبرستان، ياس نو، سپيده ي زندگي ، گرگان امروز، چشم انداز، بهارانه، آفتاب، نسيم صبا، آبان،هنر هفتم، بنيان، نوروز، جامعه، نشاط، توس، صبح آزادگان، صبح امروز، گزارش فيلم، جهان سينما، آدينه، ايران فردا، آزاد، زن،پيام امروز، گزارش،آينه جنوب، بامدادنو، حديث قزوين،راه نو، گلستان ايران، نامه قزوين،وقايع اتفاقيه، ،کيان، پيام مردم کردستان ، بهار،بيان،دوران،حيات نو،امروز، ، فتح ، مشاركت ، هم ميهن ، آبان ،  سلام ، آزاد، آريا، پيام هاجر،جامعه ي مدني، صبح ، عصر ما ،ياس نو ،اقبال و جامعه "شايد مشهورترين نامها هستند كه در يادها ماندند.

اين نشريات كه علاوه بر اينكه تشويش اذهان عمومي !!! كرده بودند ، اكثرا با دلايلي مشابه و شايد حكمهايي كه فقط نام گيرنده شان متفاوت بود توقيف موقت!!!شدند. اقدام بر عليه امنيت ملی، اشاعه اکاذيب، توهين به مقام روحانيت،توهين به بنيانگذار جمهوري اسلامي،اهانت به رهبر معظم انقلاب، تبليغ عليه نظام مقدس جمهوری اسلامی، تلاش در جهت براندازی،ارتباط با بيگانگان، سياه نمايی فعاليت ها، اخلال در وحدت عمومی. مطالب خلاف عفت عمومی ، استفاده ابزاری از تصاوير هنرپيشگان و تهاجم فرهنگی از جمله جملات ثابت چنين حكمهايي بود...بسياري از مديران و نويسندگان اين نشريات به زندان افتادند ، كاركنان نشريات از كار بيكار شدند و دقيقه ها به هشت بازگشت.

شايد مجال بحث در مورد قانوني يا فراقانوني بودن اين توقيف موقتها كه بعضا به "شش سال"مي رسد نباشد ، اما در اينجا قسمتي از نامه ي دفاعيه ي وكيل روزنامه ي "وقايع الاتفاقيه " را مي خوانيم : نمي دانيم در کجاي دنيا با تقصير وزراء، وزارتخاته را تعطيل مي کنند و پرسنل آنرا بيکار؟ و يا در همين عدليه خودمان آمار تعليق و اخراج و حتي زنداني شدن قضات را مگر نداريم؟ آيا در عدليه را تخته مي کند؟ حرمت رکن چهارم آزادي اين است که يک موتورسوار با دسته اي نامه در يک شهر حکم قتل چندين امتياز را تحويل ميدهد و از فردا خانواده مطبوعاتيان دنبال شغل جديد و کار جديد باشند؟ اين هم از اتفاقات نادري است که نسل جديد مطبوعاتيان ايران بايد در برنامه آزمون و خطا در مرکز ثقل آزمايشي آن قرار گيرد ... توقيف موقت برابر بند ب ماده  35  قانون مطبوعات حداکثر شش ماه در مورد روزنامه ها و يکسال در مورد ساير نشريات است به راستي "شش ماه چند سال  است ؟

سخن ما از صحبتهاي وزيري شروع شد كه خود روزيكه در كيهان مقاله مي نوشت ، نمي توانست خشم خود را از نشرياتي كه گوي سبقت را از روزنامه اش ربوده اند و به ارزشهاي ساختگي اش يورش برده اند ، پنهان كند و همانجا تهديدشان مي كرد به رعايت خطوط قرمز ساخته شده توسط كيهان.هرگاه مقاله اي عليه روزنامه اي در كيهان نوشته مي شد ، همگان منتظر بودند همان روزها حكم توقيف آن نشريه صادر شود و هرگاه در مورد نويسنده اي در كيهان صحبت مي شد ، نويسنده خود را براي زندان رفتن آماده مي كرد.

آيا مي توان به حرف وزير اعتماد كرد؟

 

چهار:

در دانشگاه ياسوج تحصن شده.براي اينكه  هيچكس عزيز ناراحت نشوند ، فقط لينك بعضي از سايتها به خبري كه من تنظيم كردم را اينجا مي آورم.بعضي ها خبر را به نامم زدند و بعضي ها هم نه.

تحصن صنفي در دانشگاه ياسوج

خبر در روزنامه ي ايران ما

خبر در ايران خبر

خبر در ايسنا 

2 اين مطلب توسط نوشته شد  یکشنبه هشتم آبان 1384در ساعت  16:12  سيد مجتبي تقوي نژاد  |