تبليغاتX
فرياد
...آي با شما هستم....اين درها را باز كنيد
اول:دورد بر شما و عيد قربان مبارک

دوم:شايد مدتي را در خدمت دوستان نباشم.امتحانات پايان ترم اندک اندک آغاز مي گردد و من هم که البته نمي خوانم ولي حداقل شايد توانستم نگاهي به درسها بيندازم.درسهايي که هيچ گاه از آنها خوشم نيامد و هيچ گاه با علاقه آنها نگاه نکردم.راستش خسته مي شوم از اينکه بايد بدانم که اگر به مرغ فلان غذا را بدهيم در ميزان پروتئين سفيده ی تخم اش چه تغييري حاصل مي شود و اگر در کبد گاو مرده فلان نشانه را ديديم تشخيصمان بايد کدام بيماري باشد و اگر در غذا خوردن گوسفند اختلالي ديدي بداني که نشانه ي چيست و چه بايد کرد...خسته شدم ديگر.اي کاش هرگز به دانشگاه نمي آمدم.

سوم:امشب يک گزارش از تلويزيون پخش مي شد که گرچه کامل آنرا نديدم از محتواي آن بر مي آمد که شخصي روستايي در خصوص سفر آقاي احمدي نژاد به هرمزگان سخن مي گفت و اشاره مي کرد که هوا به شدت ابري بود و هواشناسي هم پيش بيني کرده بود که امروز باران باشد و پير محله مان هم باران را پييش بيني کرده بود و ...اما به لطف خداوند و امام زمان و به خاطر سفر آقاي احمدي نژاد باران نيامد.حتي يک قطره.

چهارم:در قسمتي از قلعه ي حيوانات و پس از زماني که ديگر براي تولد ناپلئون هم جشن گرفته مي شد مي خوانيم:

ناپلئون ديگر هيچ وقت با نام ساده ي "ناپلئون" خطاب نمي شد.نام او هميشه با عنوان رسمي "پيشواي ما ، رفيق ناپلئون" خوانده مي شد و خوک ها دوست داشتند که القاب ديگري مثل "پدر حيوانات" ، "خصم بشر" ، "حامي گوسفندان" ، " دوست جوجه اردک ها" و ... به او بدهند.اسکوئيلر در سخنراني هاي خود ، در حالي که به شدت اشک مي ريخت ، در مورد عقل و خرد ناپلئون و عشق عميق او به حيوانات - حتي حيواناتي که در جهل و محروميت مي زيستند و در مزارع ديگر به بردگي مشفول بودند - نطق مي کرد.همه جا رسم شده بود که هر عمل موفقيت آميز و هر پيشامد خوبي را به حساب ناپلئون مي گذاشتند.اغلب شنيده مي شد که مرغي به مرغ ديگر مي گويد: «تحت توجهات و راهنمايي هاي پيشوايمان ، رفيق ناپلئون ، در مدت شش روز پنج تا تخم کرده ام». و يا دو گاوي که با لذت از برکه آب مي خوردند مي گفتند :«درود بر پيشواي بزرگمان رفيق ناپلئون ، که اين آب راخوشمزه و گوارا ساخته است!» ...

بلا تشبيه

پنجم:اگر برایتان امکان دارد این لينک را به عنوان هوم پیجتان انتخاب کنید تا بازدید از این صفحه زیاد شود بلکه توجهات نسبت به اکبر گنجی بیشتر شود.و اگر هم نمی خواهید هوم پیجتان باشد حداقل روزی یک بار ببینید.( این لینک در صبحانه گذاشته شده بود)

ششم:اين روزها باران و برف خيلي خوبي زده است.خدا رو شکر.از صدقه ي سر دولت عدالت است.ولي شبهاي اينجا - البته منهاي امشب که به شدت سرد است و کم و بيش برف مي زند - حسابي براي قدم زدن زير اين باران نم نم حال مي دهد.چند شب قبل با دوست خوبم محسن عزيز تا نيمه هاي شب قدم زديم و از همه چيز گفتيم و شنيديم...ولي

تو باشي

عشق باشد

باران باشد

و يک جاده ي بي انتها

و ديگر هيچ

جاده ي بي انتها

 

پايدار باشيد

2 اين مطلب توسط نوشته شد  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384در ساعت  1:24  سيد مجتبي تقوي نژاد  | 

نابودي محيط زيست و حيات وحش و بي تفاوتي سازمان محيط زيست

شايد فيلم کشتن يک خرس کمياب در دانشگاه آزاد تبريز را ديده باشيد.عده اي که معلوم نيست بويي از انسانيت برده باشند يا نه خرسي بي پناه و شايد هم بي آزار را که از سرما در يک گوشه پناه برده بود با شليک گلوله اي از پا در مي آورند.همين روزها بود که خبر جراحي و عمل يک مار که دمش عفونت کرده بود را در آمريکاي جنايتکار و استکبارجهاني از تلويزيون جمهوري اسلامي مي شنويم و مي بينيم.در آن گوشه ي دنيا صدها هزار دلار هزينه مي شود تا يک مار زنده بماند و در اينجا به همين راحتي يک گونه ي کمياب را مي کشند و هيچ کس نيز پاسخگو نخواهد بود.نه فريادي از کسي بلند مي شود در جهت احقاق حق حيوانات و نه هيچ انجمن حقوق حيواناتي تجمع و تحصني برپا مي کند که چرا حيات وحش را نابود مي کنيد.

بي توجهي به حقوق انسانها را که سالهاست تحمل مي کنيم و آنرا به حساب مسائل سياسي و ايدئولوژيک و هزار کوفت و زهر مار ديگر مي گذاريم.مرگ اکبر گنجي را به نظاره نشسته ايم و آنرا هزينه ي غير قابل اجتناب کارهاي سياسي مي دانيم.فقر و فلاکت و بدبختي مردممان را مي بينييم و آنرا به حساب نوپا بودن انقلاب(بعد از 27 سال) و تلاشهاي پيدا و پنهان استکبار جهاني مي گذاريم و از کنارش رد مي شويم.اعتياد و فساد گسترده و روز افزون را مي بينيم و آنرا نتيجه ي اقدامات آمريکاي جهانخوار براي تسلط بر جوانان مي دانيم و منتظر گذشت زمان مي مانيم.کويت و اماراتي که تا نيم قرن پيش اسمي از آنها نبود در کنارمان به پيشرفتهاي فوق العاده اي مي رسند و ما چشم انداز بيست ساله اي طراحي مي کنيم که هيچ افق روشني برايمان نمي گشايد.اصلا معلوم نيست با اين وضعيت و اوضاع بيست سال ديگر توي خاور ميانه مي خواهيم از کي جلوتر باشيم...آيا از ترکيه و امارات يا از کويت و عربستان...و يا شايد هم از افغانستان.

اينها را تحمل مي کرديم و مي کنيم...اما دلمان خوش بود به محيط زيست و حيات وحشمان.اين خبر ها را که مي شنويم و مي بينيم دلمان به اين هم خوش نمي ماند...مجوز شکار يوز پلنگي را مي دهيم که دارد آخرين نفسهايش را مي کشد و حکم تير به سوي حيواناتي را صادر مي کنيم که شايد همين الان تفنگي آنها را نشانه رفته است تا يکي از آخرينهايشان را شکار کند.هيچ کس به فکر سامان اين وضعيت نيست.از سازمان محيط زيست که ديگر حالمان را به هم مي خورد...چرا هيچ انجمن وسازمان غير دولتي نيست تا براي به اين وضعيت نابسامان تلاشي کند؟

اينها عکسهاي همين چند روز گذشته در جنگلهاي زيباي اطراف ياسوج است.نه شهرداري پاسخگوست که چرا اينجا آشغال مي ريزد و نه اداره ي برق که چه ضرورتي داشت اين جنگل را نابود کنيد.اما چرا اداره ي محيط زيست پاسخگو نباشد؟

نابودي جنگل

از بين بردن عوامل حيات انسان

نابودي جنگل \ نابودي انسان


بعد از تحریر:

تخريب جنگل هاي اطراف ياسوج توسط برخي نهادها- 1

تخريب جنگل هاي اطراف ياسوج توسط برخي نهادها- 2

2 اين مطلب توسط نوشته شد  پنجشنبه پانزدهم دی 1384در ساعت  2:34  سيد مجتبي تقوي نژاد  | 

تنها اوست كه مي ماند
صحبت از مرگ كه مي شد هميشه ياد سخن سهراب مي افتادم كه " مرگ پايان كبوتر نيست" اما نمي دانم چرا اين بار بيشتر به ياد سخن آدرنو افتادم كه مي گويد " مرگ هيچ گاه چيز پاكي نبوده است"
الان دقيقا ناپاكي مرگ را حس مي كنم.با تمام وجود … استادم ، دوستم ، پدرم و كسي كه هيچ گاه يادش را فراموش نخواهم كرد به سوي معبود خود رفت. " دكتر محسن عسكريان" بنيانگذار دانشگاه ياسوج به رحمت خدا پيوست.اصلا باورم نشد…مگر مي شود ، همين دو سه هفته قبل بود كه ديدمش و مثل هميشه دستش رو بر روي شونه ام زد و با آن لهجه ي لري زيبايش گفت كه چطوري مرد لنده اي هني بوتَ نَوَرداشتن؟(هنوز بابات رو بركنار نكردن؟).اثري از ناراحتي در چهره اش ديده نميشد.شاد و سرحال…تازه از وقتي كه از رياست دانشگاه برداشتنش حسابي سرحال تر شده بود…ديگه خستگي هميشگي تو چهره اش نبود.روزهاي آخر كه ديگه حسابي خوش تيپ كرده بود ، تيپ اسپرت مي زد و به سر و وضعش بيشتر مي رسيد.

دکتر محسن عسکريان


مثل اونهايي نيستم كه مرده پرستند و وقتي كسي مي ميره يه طوري صحبت مي كنن كه انگار نعوذبالله پيغمبر مرده.هميشه با دكتر كل كل مي كرديم و خيلي اوقات هم با هم درگير بوديم.ولي الان نمي خوام بگ تقصير داشته يا نه و نه هم مي خوام معصوم جلوش بدم.ولي اينها رو از ته قلب مي گم.دكتر مرد با صداقت و بي غل و غشي بود.امروز صبح به دكتر معين كه خودش هم حكم رياستش رو بهش داده بود زنگ زدم.حسابي گرفته بود.مي گفت كه امين (پسر دكتر كه پزشكي مي خونه) ديشب كه بهم زنگ زد خيلي بي تابي مي كرد ، اگر مي تونيد دلداريش بدين.گفتم آخه دكتر ما خودمون رو كي دلداري بده؟بعد از ظهري هم كه تو دانشكده ي كشاورزي كه با همت دكتر عسكريان و تلاشهاي بي وقفش پارسال افتتاح شده بود داشتيم ميزي رو كه ظبطي روش گذاشته بود و يه سيني خرما مرتب مي كرديم و صداي گرم ملك مسعودي هم ميومد ، دكتر نيكبخت اومد و همونجا نشست و زار زار گريه كرد و مي گفت كي باور مي كرد اينجا و الان خرماي دكتر عسكريان رو بخوريم.دكتر نيكبخت شروع كرد از دوراني كه با دكتر بودند صحبت كردن…مي گفت سال 75 كه من معاون مالي دكتر بودم اواخر سال بود كه دانشگاه حتي يك ريال براي خرج كردن نداشت ، حتي براي خريد غذا براي سلف نمي دونستيم چيكار كنيم…وضع مالي خودمون هم چندان مناسب نبود تا اينكه من يه زمين داشتم فروختمش سه ميليون تومن و قرض دادم به دانشگاه.مي گفت كه چقدر نگران اينجا بود.خب ديگه پدر اينجا بود…پدر دانشگاه ياسوج.
نمي خوام بيشتر از اين حرف بزنم … الحق والانصاف كه دانشگاه و دانشجوها هم براي مراسم دكتر كم نگذاشتند.
امروز هم در مراسم تشییع جنازه بی نهایت شلوغ بود و اکثر دانشجویان دانشگاه یاسوج و اساتید و روسای دانشگاههای شیراز بوشهر صنعتی شیراز و ...نیز در مراسم حضور داشتند.از جلوی بیمارستان تابوت دکتر عسکریان را دانشجویان بر دستهای خود حمل کردند و تا به داخل دانشگاه بردند و از در دیگر دانشگاه به سمت زادگاه دکتر  بردند.قرار شد دانشکده ی کشاورزی را به پاس زحمات دکتر به نام ایشان کنند و بنای یادبود ایشان در این دانشکده نصب شود.

پایدار باشید

2 اين مطلب توسط نوشته شد  پنجشنبه هشتم دی 1384در ساعت  8:54  سيد مجتبي تقوي نژاد  | 

درود

اول:
اين مطلب فقط براي اونهايي كه با دانشگاه ياسوج آشنا هستند جالب نيست...مطلب قشنگيه:
دكتر ارژنگ رياست جديد دانشگاه در مصاحبه با نشريه دانشجويي قدسيان (نهاد رهبري)مطالب قشنگي رو عنوان كردند كه اون جاهاييش كه جذابتره رو برا شما مي نوسم:
1- جناب آقاي دكتر ارژنگ لطفا بيوگرافي خود را توضيح دهيد.
-قبلا گفته ام
2- آقاي دكتر روي صندلي رياست چه حسي داريد؟
- هيچ
3- در پست رياست دانشگاه چه اهدافي را دنبال مي كنيد؟آيا ممكن است يك دوره ي زماني براي نيل به اين اهداف تعيين كنيد؟
- توسعه ي دانشگاه كما و كيفا
4- با شنيدن اين كلمات اولين چيزي كه به ذهنتان مي رسد بگوييد.
- سلف سرويس:بوي غذا
- سياست : قدرت و پيچيدگي كار
- آرمان دانشجويي : نشاط و فعاليت و بعضا عجول بودن

خب بسه ديگه....آخريش خيلي باحال بود نه؟تعريف آرمان دانشجويي
دوم:
این خبر را در
شرق بخوانید.میزگرد خوبی برگزار شده بود که اگر خدا بخواد ادامه پیدا می کند و نتایج و آثار خوبی می تواند داشته باشد.البته ایجاد محدودیت ها در دانشگاه کم کم آغاز شده است.از جمله این که برگزاری مراسمات فرهنگی در دانشگاه که تا کنون با موافقت مدیریت فرهنگی برگزار می شد باید در جلسه ی شورای فرهنگی دانشگاه مصوب شود.این در حالی است که شورای فرهنگی نیز معمولا با برگزاری مراسمات مخالفت می کند...البته اگر مراسم از طرف انجمن اسلامی باشد!!!

 

پایدار باشید

2 اين مطلب توسط نوشته شد  شنبه سوم دی 1384در ساعت  10:9  سيد مجتبي تقوي نژاد  |