وعده اي که مثل ديگر وعده هاي احمدي نژاد هيچ گاه عملي نشد
محمود احمدي نژاد در راستاي تبليغات انتخاباتي اش با جنجال و هياهوي بسيار تبليغاتي از طرح کاهش شهريه ي دانشجويان شبانه و نيمه حضوري خبر داد که اعلام اين خبر باعث شد که دانشجوياني که زير فشار شهريه ها قرار داشتند خوشحال از اين تصميم منتظر کاهش شهريه هاي خود باشند.تبليغات گسترده ي صدا و سيما – که شامل تمامي وعده هاي اکثرا عملي نشده ي احمدي نژاد نيز مي شد- خوشحالي دانشجويان را دو چندان کرد که احتمالا اين بار بشود روي حرف دولت حساب باز کرد. همه منتظر ابلاغ اين تصميم از سوي دولت بودند تا اينکه براي ثبت نام ترم دوم و براي پرداخت شهريه هاي خود به آموزش دانشگاه مراجعه کردند که به آنها گفته شد که هنوز هيچ ابلاغي از سوي وزارتخانه در اين مورد نشده است.البته هنوز اميدها باقي بود چرا که مي شد بر روي قول رئيس جمهور براي ترمهاي آينده حساب باز کرد.
اما سرانجام بعد از چند ماه تبليغات دولت و رسانه هاي نزديک به آن درمورد کاهش شهريه دانشگاه ها، بخشنامه ي کاهش شهريه ي دانشجويان شبانه ابلاغ گرديد.در بخشنامه ي شماره ي 93/16/2 که به امضاي دکتر خالقي معاون آموزشي وزير رسيده است کاهش شهره ي دوره هاي شبانه به شرح زير اعلام مي گردد:
بر اساس بند ب ماده ي 50 قانون برنامه ي چهارم توسعه در خصوص کاهش شهريه هاي دريافتي در خصوص کاهش شهريه ي دانشجويان شبانه ي آن دانشگاه طبق ارقام زير اقدام شود:
به دانشجويان کارشناسي در رشته هاي فني مهندسي ، علوم انساني ، کشاورزي و علوم پايه به ميزان پنج درصد از شهريه ي دريافتي تخفيف ارائه شود.
در بند چهار اين بخشنامه آمده است :از حيث دامنه ي شمول تنها دانشجويان وروي 84 در شمول اين تعديل قرار مي گيرند.
آب سردي بر سر همه ي دانشجويان ريخته شد.دانشجويي مي گفت پس آنهمه شعار و قول و وعده دروغ بود؟براي به دست آوردن راي ما دانشجويان اين کار رو کردند؟ديگري با خنده اي شبيه دوست گاليور در آن برنامه کودک معروف مي گويد : من مي دونستم . و آن يکي که انگار بيشتر از همه اميدوار بود اشاره مي کند به اينکه ورودي هاي قبل از 84 بايد چه کنند...تازه مگر پنج درصد چقدر مي شود ...اگر سيصد هزار تومان شهريه شان باشد مي شود پانزده هزار تومان.کسي که سيصد هزار تومان مي دهد از دادن پانزده هزار تومان عاجز است؟ديگري با عصانيت مي گويد ديگر حالم از همه شان به هم مي خورد ، چرا دروغ گفتند...ما روي قولشان حساب باز کرده بوديم.ديگري را ديدم که مي گفت ضعف مسئولين دانشگاه است که نتوانستند محروميت اينجا را تشريح کنند تا شايد شهريه ها را براي دانشگاه محرومي مثل ما بيشتر کم کنند.يکي در جوابش گفت که اين بخشنامه سراسري است.از تهران تصميم گرفتند و ربطي به اينجا ندارد.
از دانشجويان دور مي شوم و ديگر حرفها و جر و بحث هايشان را با مسئول آموزش شبانه ها نمي شنوم.ولي مي بينم که مي خواهند دق دل خود را بر سر او خالي کنند ، انگار که او اين قولها را به آنها داده بود.به همين سادگي قضيه تمام مي شود.اين قول هم مثل ساير قولها به فراموشي سپرده مي شود.همانند آوردن پول نفت سر سفره ي مردم که احمدي نژاد با فراموشي حرفهاي هفت هشت ماه پيش خود گفت که من نگفتم.همه به فراموشي سپرده مي شود ، ولي احمدي نژاد در پاسخ به وجدانش حرفي براي گفتن دارد؟
نشریه ی شماره ی جدید منتشر شد...خواستم یکی از مقالات را بگذارم اما...امروز رفتم پست صندوق پستی ام را ببینم که یک بسته رسیده بود که دفتر شعری در آن گذاشته بود ...شعرهای زیبایی که احتمالا مال یکی از بچه های دانشگاه باشد...یک دفتر صد برگی شعر.اما نگفت که کیست و در پایانش هم نوشت:
قسمت من آیا
همین نا آشنا آمدن من است
هرگز هیچ ستاره ی روشنی مرا نخواهد شناخت.
تعجب کردم...شعرهای بسیار زیبایی داشت ...ولی چرا ...
تو خسته ای پسر
یک لحظه از احتمال گم شدن بترس
از گور
از طناب
از تشنگی بترس!
آقا اجازه!
ای کاش نفت را به رایگان
در خانه ی ما نمی آوردند
که این همه حالا شرمنده ی آقایان نباشیم!
واقعا بعضی ها خودشان خجالت نمی کشند؟
.
.
.
یا جای دیگری می نویسد:
شما هم میشناسیدشان:
همین بعضی های بی حوصله
بعضی های نابلد...!
بی خود و بی جهت
خیال می کنند
درگاه این خانه تا ابد
روی همین لنگه ی در به در می چرخد
آیا خاموشی باد
واقعا از ترس وزیدن است؟
ای کاش می شناختمش...شعرهای زیباتری هم دارد که بعدا می نویسم.نام مستعارش هم فاخته است...
پایدار باشید

چهارم : بحث ورود زنان به ورزشگاهها که از سوي احمدي نژاد مطرح شد و با واکنش شديد علما روبرو گرديد از نظر بنده يک سناريو براي افزايش محبوبيت احمدي نژاد در بين عوام بوده است که بايد اعتراف کنم که تقريبا با موفقيت روبرو شد. نقشه اي از پييش تعيين شده از سوي دولت که امکان واکنش علما را قطعي مي دانست و البته خلاف مواضع پيشين دولت بود بر اين اساس طراحي و اجرا گرديد که پس از مطرح شدن اين طرح در بين مردم به خصوص مردمي که هنوز نسبت به احمدي نژاد ديد منفي دارند اين مورد تلقين مي شود که احمدي نژاد موافق آزاديهاي اجتماعي است ولي از سوي مراجع با اين آزاديها مخالفت مي شود.البته نکته ي ديگري که در مقابل به دست آوردن توجه برخي از مردم وجود دارد ، بي اعتماد شدن پايگاه اجتماعي و در واقع خواستگاه اوليه ي احمدي نژاد نسبت به وي مي باشد.چرا که اين قشر از جامعه براي اجراي کامل فرامين اسلام توجه خود را به احمدي نژاد معطوف داشتند که با ديدن چنين برخوردها و تصميماتي به احتمال زياد نسبت به احمدي نژاد بي اعتماد مي شوند.
به قضاوت بنشينيد.
پايدار باشيد
در ابتدا تسلیت می گویم حادثه ی غمبار غرق شدن پنج تن از هم استانیهایمان را به خانواده ی ایشان و مردم استان و کشور تسلیت می گویم.تسلیت ویژه هم به آقای دانشی دبیر محترم موتلفه که ریاست سازمان آموزش و پرورش استان شغل دوم ایشان محسوب می شود.متاسفم برای آموزش و پرورش استانی که باید همچین مدیری را تحمل کند.متاسفم آقای دانشی.گویا مشغله ی حزبی به شما اجازه ی رسیدگی به کار آموزش و پروش را نمی دهد.
هیچگاه یادم نمی رود سالی که دو دانش آموز دختر دختر تهرانی در استخری غرق شدند.پیگیریهای مداوم صدا و سیما و رسانه های مخالف دولت چه سر و صدایی به پا کرده بودند و حتی دولت خاتمی را در بخش آموزش و پرورش فلج کردند.ولی اکنون چه؟نه تنها بازتاب رسانه ای گسترده نمی یابد و آقای وزیر و مدیرانش زیر سوال نمی روند که حتی روزنامه ی جام جم که در آنزمان داعیه دار خون دو دختر دانشجو بود جانباختگان را پسر تصور می کند.فریاد در شماره ی بعد خود چند مقاله را به مدیریت ضعیف آقای دانشی در مدیریت آموزش و پرورش استان و ضعف مفرط مدیریتی ایشان که منجر به وقوع چنین حوادثی می شود اختصاص خواهد داد.
دوم اینکه به تازگی نشریه ای (بهتر آنکه نام شبنامه به آن دهم) با نام نقابداران از سوی بسیج دانشجویی دانشگاه یاسوج منتشر شد که متاسفانه با موهن ترین نگارش و با زشت ترین کلمات به سید محمد خاتمی حمله شده و به وی تهمتهای سوءاستفاده و دزدی زده شد.فریاد قصد دارد در شماره بعد مقالاتی را نیز به دفاع از خاتمی(با همه ی انتقاداتی که نسبت به وی داریم) اختصاص دهد.از همه ی کسانی که فکر می کنند خاتمی حقی برگردنشان و بر گردن این کشور داد می خواهم که در این خصوص بنویسند و تا روز یکشنبه ی آینده به آدرس نشریه یا مایل بنده ارسال نمایند.

در پایان مطلبی که در خصوص سال پیامبر اعظم در شماره ی قبل توسط فرهاد - م نوشته شد را برای حسن ختام می آورم.
چشمه ي آفتاب
بَلُغ العُلي بکماله ، کشف الدُجي بجماله
حسُنَت جميعُ خصاله صلو عليهِ و آله
سال را بر آن خسرو خوبان ، خاتم مُلک سليمان ، شاه شمشاد قدان ، شمع منير عالم امکان ، سالار مُلک جان ، جان جهان ، شاهد روضه ي رضوان ، شير بيشه ي ايمان ، آن رسول آسمان ، شهسوار طريق عرفان ، بنده ي خداوندگار ، محمد مصطفي (ص) نام نهادند.
خرد آن پايه ندارد که بر او پاي گذاري
بختيارّي و بر مرکب اقبال سواري
همه اطوار گرفتي ، همه آفاق گشودي
به جهاديّ و کتابيّ و مداديّ و شعاري
بر نام و روان و خاندان و پيروانش ، آن خليفه زادگان مقبلش درودِ خداي عزّ و جل باد و امّتش هر روزه در فزون و دشمنانش مقهور و نامش جاري و يادش گرامي و کردار و محبّت و لطف و شفقتش تا قيامت ساري.
مصطفي را وعده کرد الطاف حق
تو بميري و نميرد اين سبق
رونقت را روز روز افزون کنم
نام تو بر مسّ و بر نقره زنم
چاکرات شهرها گيرند و جاه
دين تو گيرد زماهي تا به ماه
نوشتن در وصف و مدح آن عجب درّ يتيم بس دشوار است و قصّه ي شوق و مستي آن شجاع و شهسوار و آن بشير و نذير آنچنان قلم فرسوده و گلو فشرده تا حيرت اندر حيرت آيد و بيهُشي افزايد ، که عقل در شرحش مانده و دل در پي اش خسته و جان در قدمش شرمسار که نقد محقر است و ناخوش از بهر نثار.
نام شاهان ازز درمها مي کنند
نام احمد تا قيامت مي زنند
نام احمد نام جمله انبياست
چون صد آيد ، نود هم پيش ماست
چشم در چشمه ي آفتاب و دل در گرو نجات امت ، نفسي حيات بخش و دستي کيمياگر ، «محمد به معراج رفت و برگشت ، من اگر بودم برنمي گشتم»
اي دل ترسنده از نار و عذاب
با چنان دست و لبي کن اقتراب
سال عزيزي است که با تدبيري بخردانه به نام نامي آن شاهد ملک وجود آذين بسته و اميد داريم منش و روش آن حضرت را پيروانش پاس داشته و حرمتش دارند.سخن را به سعدي مي دهيم که حق مطلب را تمام کرده است.
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر ملک را کمال و منزلتي نيست
در نظر قدر با کمال محمد
سعدي اگر عاشقي کني و جواني
عشق محمد بس است و آل محمد