از تاخير چند مدته عذر خواهي مي کنم.اين مدت علاوه بر اينکه درگير امتحانات بودم سرم هم شلوغ بود.از چند جا من و نشريه رو شکايت کردند که فعلا قصد ندارم اونها رو رسانه اي کنم و سر و صدا راه بيفته....احتمالا حل بشن.سردار اشتري معاون اطلاعات ناجاي کشور در نامه اي به دادستان کل کشور(آيت الله دري نجف آبادي ) از نشريه ي فرياد به خاطر چند تا از مطالب و حمايت از اکبر گنجي شکايت مي کنه که آيت الله دري نجف آبادي شکايت را به وزير علوم و تحقيقات و فن آوري ارسال مي کند که ايشان هم آنرا در اختيار دانشگاه قرار مي دهد.دکتر ارژنگ سرپرست دانشگاه هم از خداخواسته فورا اون رو به کميته ي انظباطي ارجاع مي ده.
که البته طبق ماده ي ۷ و بند ۴ ماده ي ۶ آيين نامه ي نشريات دانشجويي شکايت نشريات فقط بايد در کميته ي نظارت بر نشريات صورت بپذيرد.علاوه بر آن خود آقاي ارژنگ نيز در ۱۸ مورد من رو به کميته ي انظباطي شکايت کرد.به اضافه ي چند شکايت خرده ي ديگه.البته هيچ کدوم مهم نيستند و خدا رو شکر هيچ نگراني براي من ايجاد نشده .
ضمن هفته ي قبل هم دو روز در خدمت برادران گمنام امام زمان بودم که البته دستشون درد نکنه ..برخوردشون بد نبود.پذيراييشون هم خوب بود.البته من به خاطر يک سري مسائل فقط چايي خوردم
...که متاسفانه چاييش ايراني از آب در اومد.البته از همین جا خدمت دوستان عزیزم عرض سلام دارم.به هر صورت ملالي نيست جز دوري شما.که آنهم به ياري خدا مرتفع خواهد شد.
هفته ي قبل هم چند تا شبنامه تو دانشگاه اومد بيرون...که هر دوتاش منو مورد حمله قرار داده بود(مهم شدم...نه؟) به اضافه ي اينکه يکي از دوستان ارزشي ما که ميونه ي خوبي با هم داريم مي گفت آش بدي برايت پختن.تمام اسناد و نشريات اين چند ساله رو جمع کردن و مي خوان با دست پر بيان سراغت.مي گفت اينو يه نهاد امنيتي تو استان بهش گفته...بازم مهم نيست...خدا با ماست.![]()
راستي يه چيز رو هم بگم...امروز رفتم پيش دهراب پور رئيس شوراي شهر ياسوج و البته رئيس ستاد ناراضي احمدي نژاد در دور اول و دوم.يه بار در موردش بچه ها يه چيزي نوشته بودند که دوستان مي گفتند از دستت ناراحت شده.به هر حال از ديدن ايشون به اينکه اصولگرايان هم آدم درست و حسابي دارند پي بردم.انسان با شخصيت و جالي است.انصافا در عدالتخواهي اش هم شکي نيست.چون با ديدن ناکارامدي استاندار منصوب احمدي نژاد و ارژنگ سرپرست دانشگاه نسبت به اونها ديدش و رفتارش عوض شده و حتي کمکهايي هم به بچه ها براي مشکلاتشون کرده.حتي در شوراي شهر هم به آقاي خلقي پور (سرمايه دار ياسوجي) که اخيرا به مرحمت دوستانش مديرکل کار هم شده گفته که چون عضو شوراي شهر هستي بايد از يکي از دو سمتي که داري استعفا بدي. در مورد شکايت ارژنگ بهش گفتم که گفت مهم نيست...اين ديد بسته ي خودشون رو نشون مي ده.
تيم ملي و احمدي نژاد و زرقاوي و انرژي هسته اي و بسته هاي ارسالي اروپا و شصتمين سالگرد پادشاهي پادشاه تايلند و مجلس خبرگان و انتخابات شوراها و تجمع زنان خيلي چيزهايي ديگه هم بمونه برا بعدا.فقط يه جک و يک خبر رو مي نويسم و شما رو به خدا مي سپارم:
يه sms اومده نوشته بود:می دونی چرا احمدی نژاد خوردن خرما رو به جای قند اجباری کرده؟به خاطر اینکه خرما هم انرژی داره هم هسته.
و این هم خبر بازتاب در مورد خراب شده ی دانشگاه یاسوج...البته اگر جناب ارژنگ اين رو مصداقي از تشويش اذهان عمومي!!! نمي دونن.راستی جالبترین قسمت کشایت ارژنگ مورد ۱۸ شکایت نامش بود...۱۸-توهین و تهمت به عدم اعتقاد به آزادی بیان
...جالبه...این یعنی دکتر ارژنگ به آزادی بیان اعتقاد داره و ما دروغ نوشتیم...راستی اگر به آزادی بیان اعتقاد داره چرا شکایت کرده؟شاید هم آزادی بیان از نوع اصولگرایانش باشه که ما ندونیم.
مطلبي که در شماره ي ۱۷ نشريه چاپ شد رو در ادامه با هم مي خونيم.بلکه مايه ي درس گرفتن شود.
پيامبر بيداري و آزادي و قدرت
درود خداي تعالي بر محمد و آلش و بر خليفه زادگان مقبلش و پيروان و رهروان طريق پيغمبرش.فرخنده سالي است که نام ناميري حضرتش را بر عنوان دارد.سزاست در اين سال فرخنده در ادبيات پارسي "اين ميراث عزيز بشري" نشان از سرور کائنات جوييم و از زلال چشمه سار فکرت و معرفت اين بزرگان سيراب گرديم و " تا اقتراب با چنان دست و لبي جان عشاق را " نه روزبها که افقها گشايد و چشم بر آفتاب روشن نمايد.
چون خدا اندر نيابد در عيان
نائب حقند اين پيغمبران
چون که گل رفت و گلستان شد خراب
سوي گل را از که جوييم از گلاب
اين گلاب معطر کننده ي روح و روان بشريت در ادبيات پارسي رونقي انداخته تا نازک کاريها و ظرافت هايي شکل بندد ؛
خواجه ي مساح و مسيحش غلام
آنت بشير اينت مبشر به نام
غور گشتن در اين درياي مواج اگر چه بر همگان ممکن نيست ليکن:
آب دريا را اگر نتوان کشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد
روش ما در اين سلسله مطالب شرح و تفسير نيست بلکه بر خود مي دانيم نمونه هايي بر محضر دوستان عرضه داريم.اگر بيتي از اين اشعار خواننده اي را راغب و مشتاق به مطالعه ي اين گنجينه هايي ادبي نماييد ؛ مقصود حاصل است ، که اين جرعه هايي است در اين اقيانوس مواج که نگارنده را همواره بر ذهن و لب و روان جاري بوده است:
...قوم گفتند اي صحابيِ عزيز
چون نسوزيد و منقي گشت نيز
گفت زانکه مصطفي دست و دهان
بس بماليد در اين دستارِ خوان
اي لب ترسنده از نار و عذاب
ببا چنين دست و لبي کن اقتراب
چون جمادي را چنين تشريف داد
جان عشاق را چه ها خواهد گشود
و بر ماست تا به تعبير مولانا همواره با پيامبر و دين و خدايش در عشق و محبت اقتراب ورزيم.
نظامي گنجوي سخنسراي شهير ايراني ، از نادراني است که به شيوايي و صراحت ، بس زيبا فرس سخن را در دمن معارف و عشق و محبت به حضرت پيغمبر تاخته و در ابتداي دفاتر خود ؛ مخزن الاسرار ، خسرو و شيرين ، ليلي و مجنون ، هفت پيکر ، اقبال نامه و شرف نامه بعد از حمد و ثناي حضرت باري به مدح و نعت پيغمبر سخن پرداخته و حيرتهاي بسيار به ارمغان آورده:
تخته ي اول که اين نقش بست
بر در محجوبه ي احمد نشست
در مخزن الاسرار که پر از احاديث و روايات و بدايع و مضمون پردازيهاست ، نظامي ترنج را تمثيلي مي زند بر اين حديث نبوي " کنتُ بنيا و آدم بين الماء و الطين"
...رسم ترنجست که در روزگار
پيش دهد ميوه پس آرد بهار
کنتُ بنيا چو عَلَم پيش برد
ختم نبوت به محمد سپرد
و بر اُمي بودن پيغمبر چنان معني بخشيده که بر هر ديده روشني اشکها جاري مي گردد؛
اُميِ گويا به زبان فصيح
در الف آدم و ميم مسيح
انساني اُمي ليکن جامع جميع خصائل و خصائص و معرف انبياي سلف و ايين همان سخن خداوندگار مولانا جلال الدين است که نام احمد نام جمله انبياست ...
نظامي روشن ترين نقطه ي پرگار وجود و مرکز اسرار کلام خداوندي را به سان مولانا که خواهان رختن جرعه اي بود و خو نداشتن به تشنگي را به آن جمال مهتري گوشزد مي کرد ؛ مخاطب قرار مي دهد که :
اي مدني برقع و مکي نقاب
سايه نشين چند بُوَد آفتاب
گر مهي از مهر تو موئي بيار
ور گلي از باغ تو بوئي بيار
سوي عجم ران ، منشين در عرب
زرده ي روز اينک و شبديز شب
ملک برآراي و جهان تازه کن
هر دو جهان را پر از آوازه کن
ما همه جسميم بيا جان تو باش
ما همه موريم سليمان تو باش...
و اين ديدن شاهدي است به محمولي رسيده "به تعبير مولانا" و به تعبير نظامي در خسرو شيرين به "محمودي" رسيده :
محمد کافرينش هست خاکش
هزاران آفرين بر جان پاکش
چراغ افروز چشم اهل بينش
طراز کارگاه آفرينش
رياحين بخش باغ صبحگاهي
کليد مخزن گنج الهي
به معنا کيمياي خاک آدم
به صورت توتياي چشم آدم
جوانمردي رحيم و تند چون شير
زبانش گه کليد و گاه شمشير
ايازي خاص و از خاصان بريده
ز مسعودي به محمودي رسيده
خليل از خيل تاشان سپاهش
کليم از چاوشان بارگاهش
و نظامي اين چنين در مقابل اين روح بزرگ ، سر ارادت بر زمين سعادت مي سايد و خطاب به حضرتش به درخواست:
من آن تشنه لب غمناک اويم
که او آب من و من خاک اويم
به خدمت کرده ام بسيار تقصير
چه تدبير اي نبي الله چه تدبير
کنم درخواستي زآن روضه ي پاک
که يک خواهش کني در کارِ اين خاک
بر آري دست از آن برد يماني
نمائي دسب برد انگه که داني
که الهي بر نظامي کار بگشاي
ز نفس کافرش زنّار بگشاي
دلش در مخزن آسايش آور
بر آن بخشودني بخشايش آور
اگر چه جرم او کوه گران است
ترا درياي رحمت بي کران است
آري بياييد بر اين نَسَق که از آن پيامبر "بيداري و آزادي و قدرت " بيداري طلبيم و آزادي جوييم و قدرتمند گرديم.