درود
1-ببخشيد.اين يكي دو ماه كه كامپيوترم خراب بود نتونستم چيزي بنويسم.گرفتاري بيش از اندازه هم مزيد بر علت شد و حتي نتونستم چهار پنج ساعت وقت بگذارم و ببرم درستش كنند.
2-با لطف دوستان دبير موقت انجمن اسلامي شدم.فعلا تمام وقت و تلاشم رو بر اين گذاشتم كه اساسنامه ي جديد انجمن اسلامي تاييد شود.طبق دستورالعمل تشكل هاي اسلامي مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي بايد اساسنامه ي تشكلهاي دانشجويي منطبق بر اين آيين نامه تنظيم شود.از جمله انجمن اسلامي ما كه از سال 1375 تا كنون در حال فعاليت است.حدود يك ماهي مي شود كه مدام پيگير هستم و رايزني با افراد مختلف از سطح دانشگاه تا وزارتخانه را شروع كرديم تا بلكه انجمن بار ديگر بتواند فعال شود.
روز دوشنبه هم پيش نشست دفتر تحكيم وحدت در تهران برگزار مي شه كه اجبارا بايد در آن شركت كنم.بليط رفت تهران تونستم پيدا كنم ولي هنوز بليط برگشت پيدا نكردم.مي ترسم مجبور بشم سال نو رو تو تهرون باشم.ما لرا يه ضرب المثلي داريم كه وقتي كسي نتونه سال نو رو در كنار خانوادش باشه بهش مي گن سال وَت وَر ايگرده.خب خدا نكنه…
سر قضاياي انجمن متاسفانه با يكي دو تا از دوستان مشكل پيدا كرديم.خيلي تلاش كردم و دوستان ديگري هم لطف كردند و تلاش كردند كه نگراني اين دوستان برطرف بشه اما متاسفانه سر ناسازگاري دارند.البته كه اقداماتشون فقط بهانه اي ميشه براي عده اي جهت برخورد با انجمن اسلامي.البته انشاالله بعد از عيد خبرهاي خوبي در خصوص انجمن به بچه هاي ياسوج مي رسه.البته سر همين قضاياي انجمن فكر مي كنم هفته ي گذشته پر تنش ترين هفته اي بود كه در طول اين سالها داشتم.هم از لحاظ عصبي و هم از لحاظ جسمي فشار بسيار زيادي رو تحمل كردم كه مقداري اش هم لطف دوستان بود.ميانگين شبانه روزي سه ساعت نمي خوابيدم(ركورد احمدي نژاد رو زدم)
3-قضيه ي تعليقي هام هم كم كم مي خواد درست بشه.آقاي عليزاده معاونت محترم فرهنگي يك سري قولهايي دادند.گويا آقاي دكتر ارژنگ مي خوان از شكايتشون بگذرن.
4-براي همه ي عزيزان سال خوبي رو آرزو مي كنم.اميدوارم سال 85 سال خوبي براي همه شما بوده باشه و سال 86 هم سال خوش تري براي شما باشد.
البته حداقل براي ايران سال خوبي رو نمي شه پيش بيني كرد.متاسفانه نابخردي ها در عرصه ي سياست خارجي كار دست همه ي ما داد.
از صميم قلب براي همه ي عزيزان فال حافظ زدم.قبل از اينكه بخوانيد نيت كنيد و فاتحه اي بخوانيد.
صلاح از ما چه مي جويي كه مستان را صلا گفتيم
به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتيم
در ميخانه بگشا كه هيچ از خانقه نگشود
گرت باور بود يا نه سخن اين بود و ما گفتيم
من از چشم تو اي ساقي خراب افتاده ام ليكن
بلايي كز حبيب آيد هزارش مرحبا گفتيم
اگر بر من نبخشايي پشيماني خوري آخر
بخاطر دار اين معني كه در خدمت كجا گفتيم
قدت گفتم كه شمشاد است بس خجلت به بار آورد
كه اين نسبت چرا كرديم و اين بهتان چرا گفتيم
جگر چون نافه ام خون گشت كم زينم نمي يابد
جزاي آنكه با زلفت سخن از چين خطا گفتيم
تو آتش گشتي اي حافظ ولي با يار در بگرفت
ز بد عهدي گل گويي حكايت با صبا گفتيم
5-سال 85 سال خوبي نبود.سال بدي هم نبود.يك سال معمولي.نه يك سال معمولي هم نبود.اتفاقات زيادي توي اين سال افتاد كه به خاطر همين اتفاقات نمي تونست يك سال معمولي باشه.مهم نيست ديگر. چون سال 85 هم يه خاطره شد.تمام
جهت حسن ختام مطالب امسال شعري از دوست خوبم محسن خليجي رو در پايان مي آورم:
بلور آجين بلورآجينه چشمات
طلوع صبح فروردينه چشمات
مي گن اومد نيومد داره عشقت
نمي دونُم چرا رنگينه چشمات
2
اين مطلب توسط نوشته شد شنبه بیست و ششم اسفند 1385در ساعت
17:38  سيد مجتبي تقوي نژاد
|