اول:چند روز قبل خبرنگار ایسنا طی تماسی سوالی را مطرح نمود که آیا می توان امروزه انتظار حرکتی در حد و اندازه و بزرگی 13 آبان از دانشجویان داشت؟پاسخ مختصر و خلاصه ای دادم ولی اکنون با اندکی بسط مسائل مطرح شده و نگاهی گذرا به چرایی و چگونگی حادث شدن رخداد 13 آبان مطالبی پاسخی نیز به سوال مطرح شده می دهم.البته با ذکر این نکته که به هر حال چون این موضوع موضوعی تاریخی است برخی مطالبی را که اشاره می کنم از صحبتهایی که سابقا با دوستانی که آنزمان در بطن قضایا بوده اند استفاده می کنم.
مصاحبه با ایسنا را اینجا بخوانید.
به طور کلی برای فهم هر پدیده ی تاریخی باید فهم درستی از شرایط و وضعیت زمانی وقوع آن مساله ی تاریخی داشته باشیم.بنابراین گاها انتقاداتی که از برخی وقایع رخ داده ی پس از انقلاب می شود و ایرادهایی که بر تصمیم گیریهای ان زمان می شود از اینجا حاصل می شود که ما فهم و درک مناسبی از شرایط وقوع این حوادث نداریم- گرچه برخی اتفاقات و تصمیم گیریها تحت هیچ شرایطی برای ما قابل قبول نخواهد بود - اما در واقع در خصوص درستی یا نادرستی تصمیم دانشجویان پیرو خط امام در تسخیر سفارت آمریکا چند نکته به ذهن بنده می رسد که که جهت شناخت و فهم چرایی انجام چنین عملی مورد توجه قرار بگیرند.البته قطعا عوامل دیگری نیز موثر بوده اند اما حداقل چیز مهم و قابل توجه دیگری به ذهن بنده نرسید.
نکته ی اول : این ویژگی و خاصیت هر انقلابی است که در میان انقلابیون شور و نشاط و خواستی وجود دارد که خواهان برانداختن نظم پیشین و در انداختن یک نظم نوین انقلابی-شاید هم یک بی نظمی ! انقلابی- است.کما اینکه در تمام انقلابهای دنیا نیز داشتیم که حتی در انقلاب روسیه انقلابیون خواستار تغییر نامها و عنوانها شدند. بنابراین تلفیق شور انقلابی با نشاط جوانی و همراهی آرمانخواهی دانشجویی ، رادیکالیسمی شکل می بخشید که جلوگیری از آن توسط مصلحت گرایان دولت موقت امکان پذیر نبود ، بلکه همین مصلحت گرایی عامل تشدید رادیکالیسم انقلابی می شد.
نکته ی دوم:کشور در شرایط ویژه و ناپایدار انقلاب قرار داشت ، انقلابی که هنوز نتوانسته بود آنگونه که باید و شاید یک نظام منسجم را جهت سازماندهی امور پیاده کند.طبیعی است که انقلابیون و کسانی که دل در گرو آرمانهای انقلاب داشتند باید تمام خطراتی که این انقلاب نوپا را تهدید می کرد در نظر می گرفتند و به اتخاذ تدبیر جهت رفع این خطرات می پرداختند.از عوامل تهدید کننده ی اوائل انقلاب بحث قومیتها بود که بعضا با هدایت عوامل خارجی تشدید می شد. جدایی طلبان در مناطق مختلف مرزی از کردستان و آذربایجان گرفته تا ترکمنهای گلستان از همراهی نیروهای خارجی برخوردار بودند.بحث دیگر احتمال کودتا بود که از تهدیدهای بزرگ برای این انقلاب تثبیت نشده بود.در واقع همانطور که بعدا در اسناد و مدارک نیز آمد سفارت آمریکا به مکانی برای دامن زدن به کودتا شده بود.ارتباط برخی از سران سابق ارتش با سفارت آمریکا و انجام تحرکاتی از سوی آنها موجب نگرانی انقلابیون و به خصوص دانشجویان گردید که با احتمال چنین تحرکاتی دست به اشغال سفارت آمرکا زدند که البته هنوز ما متاثر از عواقب این حرکت انقلابی هستیم.
نکته ی سوم:مساله ای که نمی توان از آن چشم پوشی کرد تحرکات ضد امپریالیستی دانشجویان متمایل به مارکسیسم در دانشگاهها بود.به هر حال قبل از انقلاب و هنگامه ی آن و حتی سالهای پس از آن موج چپ گرایی شدیدی در دانشگاهها وجود داشت و حتی اگر نتوان تاثیر مستقیم این دسته از دانشجویان را برای این مساله قائل شد نمی توان نقش گفتمان رایج مارکسیستی در دانشگاهها-به خصوص روحیات ضد امپریالیستی و ضد آمریکایی - را در شکل گیری و جهت دهی به ذهن سایر دانشجویان نادیده گرفت.
اکنون به سوالی که مطرح شد می پردازیم که آیا می توان هم اکنون از دانشجویان انتظار حرکتهایی با این عظمت داشت؟چون نمی خواهم این پست زیاد طولانی شود به صورت خیلی خلاصه عرض می کنم حداقل در شرایط کنونی ، خیر.
چرا؟
1-جنبش دانشجویی در حال حاضر هنوز در شوک ناشی از سرکوبهای سال 78 قرار دارد.این جنبش هنوز نتوانسته خود را جمع و جور کند و یک تشکل و سازماندهی به فعالیتهای خود بدهد.
2-با توجه به عقاید و سلائق حاکم بر دولت نهم و مجموعه ی مدیران دانشگاهی اش و مخالفت آنها به هر تشکلی که نشانه ای از انتقاد داشته باشد نمی توان انتظار شکل گیری جمعهای منسجم دانشجویی را داشت.یکی از عوامل مهم و شاید مهمترین عامل جهت تاثیرگذاری یک جنبش انسجام آن است.بنابراین تا زمانی که دانشجویان متفرقی که گاها سلائق و عقاید و آرمانهای مشترکی دارند نتوانند به صورت یک جمع در بیایند نمی توانند از تاثیرگذاری عمده ای برخوردار باشند.
3-بی تفاوتی قاطبه ی دانشجویان به مسائل سیاسی و اجتماعی به اضافه ی ایجاد روحیه ی منفعت طلبی در بین دانشجویان سومین دلیل ناکامی دانشجویان در ایجاد و شکل دهی به حرکتهای آرمانخواهانه ای از جنس 13 آبان می باشد.تا زمانی که درصد منفعت طلبی بیشتر از آرمانخواهی باشد حتی در صورت شکل گیری یک حرکت نمی توان حرکتی اصیل انتظار داشت.
4-مورد چهارم اینکه اگر به سخنان خود دانشجویان تسخیر کننده ی سفارت و سخنان حضرت امام برگردیم می بینیم که حضرت امام از وقوع چنین اتفاقی بی اطلاع بودند و حتی به قول خانم دکتر ابتکار پنج الی شش ساعت پس از وقوع حرکت امام از جریان مطلع می شوند.و حتی در سخنانی که بعدا از امام داریم می شنویم که می فرمایند از انگیزه و احتمالی که دانشجویان داشتند بی اطلاعیم.توجه به این مساله می تواند نشان دهنده ی عمق اعتماد حضرت امام نسبت به دانشجویان و همچنین سطح بالای اعتماد دانشجویان به صحت تصمیم خودشان می باشد.از یک طرف دانشجویان خود را صاحب انقلاب و مملکت می دانند و به خود این اجازه را می دهند که هر حرکتی را که صلاح می دهند درست و در راستای منافع ملی است را انجام بدهند و از طرف دیگر اعتماد مجموعه ی نظام به خصوص خود حضرت امام به مسیر و خواست دانشجویان چنان بالاست که حرکت هماهنگ نشده با خودشان را تایید می کنند.
اما اکنون حرکت و خواست دانشجویان توسط افراد تازه به دوران رسیده ای که نه زندان پیش از انقلاب کشیده اند و نه روزهای سخت جنگ را درک کرده اند در تضاد با منافع و امنیت ملی خوانده می شود و دنبال فرصتی می گردند تا به هر بهانه ای با دانشجویان که سلیقه شان با آنها متفاوت است برخورد شود.بنابراین تا وقتی که این نگاه در بین مسئولین حاکم است و هر زمان که گمان ببرند خواست دانشجویان خلاف خواست خودشان است دستور قلع و قمع و برخورد و زندان و توقیف را صادر می کنند.
نمی دانیم اگر امام بود هم همینگونه برخورد می شد؟
دوم:این عکس تبلیغی متعلق به بسیج دانشجویی دانشگاه یاسوج است .نمی خواهم توضیح بدهم چرا که جای توضیح نگذاشته اند ، ولی آیا بر این کار می شود نام کار تبلیغی و ترویجی گذاشت؟آیا دین را باید با چاشنی صبحانه به خورد جوانان داد تا مقبول افتد یا راههای بهتری وجود دارد؟
سوم:عکس زیر پس از انجام بازی دوستانه میان تیم فوتبال انجمن اسلامی دانشجویان و جامعه ی اسلامی دانشجویان دانشگاه یاسوج گرفته شد.این بازی که جمعه ی گذشته در زمین چمن خوابگاه شهید مطهری برگزار شد با نتیجه ی پنج – پنج در وقت عادی پایان پذیرفت و نهایتا در ضربات پنالتی تیم انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه یاسوج با نتیجه ی 7 بر 5 بر تیم جامعه ی اسلامی دانشجویان پیروز گردید.از همکاری همه ی بچه های صمیمی انجمن و از ابتکار آقای نیما رضایی دبیر محترم جامعه ی اسلامی دانشجویان جهت برگزاری این مسابقه تشکر می کنیم.

پایدار و رها باشید
درود
باید زودتر از اینها می نوشتم اما اخیرا درگیر کارهای زیادی شده ام از جمله فعلا که گذرمان به کلانتری و دادگاه افتاده است که مشروح اتفاق رخ داده را می توانید اینجا یا اینجا بخوانید.به هر حال نزدیک بود بیفتیم گوشه ی زندان و آب خنک بخوریم.
امروز در محضر دوست عزیزم جناب آقای رضاتوفیقی بودیم و ایشان به همراه یکی از دوستان در مورد مباحث عرفانی و عارفان خراباتی و مناجاتی صحبت میکردند که دوست عزیز دیگرم محسن تماس گرفت و چند بیتی از یکی از غزلهای محمدعلی بهمنی را با آن صدای پر از احساسش برایمان خواند.من هم که مدت زیادی است از فضای شعرخوانی دور شده ام حسابی به وجد آمدم.به قول آقای رضاتوفیقی ، یکی از اساتید برجسته ی ادبیات می گفت که بهمنی بعضی اوقات با غزلهایش آدم را غافلگیر می کند.مثل این غافلگیری امروز ما.گرچه قبلا این غزل را خوانده بودم ولی امروز شور و حال دیگری دست داد.با هم می خوانیمش:
اينجا براي از تو نوشتن هوا كم است
دنيا براي از تو نوشتن مرا كم است
اكسير من نه اينكه مرا شعر تازه نيست
من از تو مي نويسم و اين كيميا كم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است
دريا و من چه قدر شبيهيم گرچه باز
من سخت بيقرارم و او بيقرار نيست
با او چه خوب مي شود از حال خويش گفت
دريا كه از اهالي اين روزگارنيست
امشب ولي هواي جنون موج ميزند
دريا سرش به هيچ سري سازگار نيست
اي كاش از تو هيچ نمي گفتمش ببين
دريا هم اينچنين كه منم بردبار نيست
تا این غزل شبیه غزلهای من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی تو را کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دلخوشی خوابها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟
این عکس هم جهت خالی نبودن عریضه.تابلوی جالی دیدمش.چرا که احساس می شود دکتر شریعتی و دکتر مطهری مسیر و جهتشان به یک سمت منتهی می شود و هر دو یک مسیر را رهنمون می شوند.