لویی چهاردهم:
مملکت یعنی من
رابرت موگابه:
زیمبابوه مال من است
...
در هفته های اخیر مطابق دوازده سال گذشته بار دیگر توجه رسانه ها و فعالین سیاسی به سوی میرحسین موسوی جهت دعوت برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری آینده جلب شد.ضمن اینکه افرادی از جریانات اصلاح طلب خواهان این حضور هستند، شنیده می شود که از جریان محافظه کار نیز گروهی برای حضور وی در انتخابات تلاش می کنند که از آن جمله می توان به دیدار دو هفته ی قبل محسن رضایی با مهندس موسوی اشاره کرد. اما میرحسین موسوی چه ویژگی ای دارد که اینگونه مورد توجه قرار می گیرد؟ عقیده ی اکثر فعالین سیاسی حامی موسوی در این خصوص بر این است که میرحسین از مقبولیت گسترده در میان مردم برخوردار است و همین مقبولیت گسترده که ناشی از رضایت نسبی مردم از اداره ی کشور در زمان سکانداری وی با توجه به وضعیت جنگی و بحرانی و اقتصاد فروپاشیده ی کشور و ... است، می تواند ایشان را از رای گسترده نیز برخوردار کند. با درستی یا نادرستی این مساله –مقبولیت بالای میرحسین- با توجه به اینکه ابزاری برای دریافت صحت آن وجود ندارد کاری نداریم.اما به عنوان یک جوان ایرانی که دهه ی شصت را فقط در گفته ها و نوشته های دیگران شنیده و خوانده است و هیچ گونه احساس نوستالوژیکی نسبت به این دهه و بازیگران آن ندارد-چیزی که متاسفانه بسیاری از دوستان ما به علت داشتن همین روحیه ی احساسی قادر به فاصله گرفتن از افراد این دهه و در نتیجه برخورد غیرمتعصبانه در قبال آن نیستند- سوالات و ابهاماتی در ذهنم ایجاد شده است که -در حال حاضر- نتیجه ی آن هر چه باشد، پذیرفتن میرحسین به عنوان کاندیدای اصلاح طلبان در انتخابات آینده نیست.
1- نسبت ذهنی و فکری میرحسین موسوی با اقداماتش در زمان نخست وزیری وی چگونه است؟ضمن اینکه علاقه مند به یافتن پاسخ این سوال از سوی وی و نزدیکانش بوده ام، هیچ یادداشت و سخنرانی که بتوانم پاسخم را در آن دریافت کنم از سوی ایشان دریافت نکردم.چرا میرحسین موسوی در حدود بیست سال گذشته مواضع فکری خود را خصوصا در ارتباط با مسائل اقتصادی مشخص نکرده است؟آیا میرحسین به ادامه ی سیاستهای اقتصادی چپ گرایانه و کوپنیزم در اقتصاد اعتقاد دارد یا آنها را تنها متناسب با شرایط ویژه ی دهه ی شصت می داند؟
2- آخرین سخنرانی میرحسین موسوی که جنبه ی عمومی پیدا کرد و واکنشهایی را نیز در پی داشت، علاقه ی شدید وی به بازگشت به گفتمان انقلابي را نشان می دهد.میرحسین باید تفاوت نگاه خود را با محمود احمدی نژاد در خصوص این روحیه ی بازگشت گرایی مشخص کند. هواداران حضور میرحسین نیز باید پاسخ دهند چه تفاوت محتوایی بین آرمان و آرزوی میرحسین با گفتار و اقدامات محمود وجود دارد؟ آیا حق را به این نسل نمی دهند که با نگاهی محتاطانه و حتی آمیخته با نگرانی به این مساله بنگرند؟آیا تجربه ی احمدی نژاد کافی نبود؟اصلا هواداران حضور میرحسین چه خصوصیتی در اندیشه های وی می بینند که تصور می کنند می تواند با اقبال عمومی در میان کسانی که دهه ی شصت را تجربه نکردند روبرو شوند؟

3- مهمترین مساله ای که ذهن مرا مشغول کرده است سکوت بیست ساله ی میرحسین و عدم پاسخ مثبت وی به دعوت فعالین سیاسی برای حضورش در شرایط بحرانی کشور از جمله خرداد 76 و 84 است. به خصوص میرحسین اگر واقعا تمایل به حضور در انتخابات دارد باید جوابگوی سکوت خود در انتخابات ریاست جمهوری گذشته باشد. میرحسین نمی تواند در مقابل سوال مردمی که خواهان حضور وی در انتخابات گذشته باشد. بی تردید مهندس موسوی در به وجود آمدن وضعیت اخیر، متاسفانه نقشی منفی دارد. عدم پاسخ مثبت به درخواست مردم در انتخابات سابق موجبات بی اعتمادی به وی را که در شرایط بحرانی مردم را تنها نهاد به وجود آورد. آقای موسوی باید جواب دهد که چرا حفظ آبرویش را به بهبود وضعیت مردم ترجیح داد؟همچنین باید بگوید که آیا اعتباری که از دهه ی شصت برای خود گردآوری کرده است را باارزش تر از ایران می دانست که در انتخابات حاظر نشد؟آقای مهندس موسوی باید پاسخ دهد که نقاشی ها و علایق هنری اش در حداقل دوازده سال گذشته کدام یک از بارهایی که بر دوش مردم بود را برداشته است:
به راستی در دورانی ظلمانی به سر می برم
چه دورانی، که سخن گفتن از درختان کم و بیش جنایتی است
زیرا چنین سخن گفتنی
دم فروبستن بر جنایت های بی شمار است!
در کتابهای کهن آمده است که فرزانگی چیست:
پنج روزه ی عمر را عاری از بیم به سر آوردن
بهره نجستن از خشونت
بدی را با نیکی پاداش دادن
آرزو ها را برنیاوردن و حتا فراموش کردنشان
این است فرزانگی.
اما این همه از من یکی برنمی آید:
به راستی در دورانی تیره به سر می برم.
***
آیا میرحسین در این مدت فرزانه ای نبود که از درختان و نقاشی و هنر سخن می گفت؟

پي نوشت:از مطلبي كه آقاي دكتر شيرزاد در وبلاگشان نوشتند به شدت ! لذت بردم، با هم مي خوانيمش:
«« سوال: ایا این مطلب درمورد شما درست است ؟ : - اخیرا هم احمد شیرزاد ، نماینده مجلس ششم که حتما اطلاعاتی دارد ، در وبلاگش در باره مدرک فوق لیسانس و دکترای احمدی نژاد ابراز تردید كرده و موضوع صلواتی بودن مدرك دكترای او را پیش كشیده است . در همین ارتباط یک منبع موثق که ارتباط هایی با برخی از استادان دانشگاه علم و صنعت ، محل تحصیل احمدی نژاد دارد ،گفته است که روزی که قرار بود احمدی نژاد از تز دکترایش دفاع کند ، استادان راهنما و مشاور او رو به حاضرین گفتند : " همه ما که اقای احمدی نژاد را می شناسیم . بنابراین نیازی به دفاع ندارند ." او به حاضرین گفت :" یک صلوات بفرستید ."و به این ترتیب ظاهرا بدون دفاع به ایشان نمره داده اند ." »» ............ پاسخ دکتر احمد شیرزاد: «« صحت ندارد. به نظر می رسد مدرك دكترای آقای احمدی نژاد جای تردیدی ندارد، شاهدش هم احتمالا وزیر محترمشان آقای دكتر بهبهانی هستند كه خودشان این مدرك را به نامبرده عطا كرده اند. اما یك دو سال پیش برخی دوستان كه سایت isi را بررسی كرده بودند تعداد مقالات علمی ایشان را "صفر مطلق" ذكر كرده بودند، كه از یك عضو هیات علمی كه ظاهرا دانشجوی فوق لیسانس و دكتری هم گرفته جای تعجب است. من در یكی از مطالبم این نكته را ذكر كردم. یك بار هم از خوانندگان درخواست كردم كه اگر قبل از ریاست جمهوری كمترین اثر مكتوبی از ایشان حتی در كیهان بچه ها دیده اند گزارش دهند، كه هیچ خبری نرسید! »»
