تبليغاتX
فرياد
...آي با شما هستم....اين درها را باز كنيد
شاید آن چیز عشق باشد...

کدام ارزش مادی یا معنوی می تواند بزرگترین خواسته و آرزوی بشر باشد؟شاید بتوان با توجه به علایق و سلایق شخصی پاسخهای متفاوتی به این سوال داد.اما به نظر می رسد که کسب قدرت که به نوعی کمیاب ترین و خواستنی ترین کالای موجود در جهان می باشد پاسخی منطقی به این سوال باشد.دلایل و مستندات بسیاری را می توان برای این پاسخ پیدا کرد.از جمله ی آن وقوع جنگهای فراوان از ابتدای تاریخ تا کنون که در کنار آن نسل کشی و برادر کشی و فرزند کشی و جنایات بسیار و خیانتهای بی شمار که منجر به آوارگی و آزردگی نوع بشر شده است را شاهد آورد.بگذریم از ضایع کردن حقوق ملتها توسط سیاستمدارانی که برای حفظ قدرت، دیکتاتوریهای مخوف ایجاد کردند و بگذریم از آنهایی که برای کسب قدرت اخلاق را فدا کردند و ...

قصد من از مطرح کردن این مقدمه، بحث در مذمت قدرت و صاحبان قدرت نیست چرا که باز مثالهای بسیاری میتوان آورد از کسانی که قدرت را برای منافع ملتها می خواستند و اساسا خواستشان از قدرت هم چیزی برای خدمت نبوده است.هدف ذکر مقدمه ای بود برای توجه به این نکته که شاید چیزی خواستنی تر و عزیزتر از قدرت نیز باشد.شاید آن چیز عشق باشد...

ادوارد هشتم که در دهه ی سی میلادی پادشاه انگلستان بود، برای دستیابی و وصال با معشوقه اش که زنی مطلقه بود نیاز به مجوز پارلمان انگلستان داشت.پارلمان -که البته عشق را نمی شناسد- قویا با اراده ی پادشاه مخالفت می ورزد.


hn.


نهایت اینکه ادوارد هشتم که وصال می جوید طی نطقی رادیویی با مردم کشورش وداع می گوید و قدرت را در پای معشوقه اش قربانی می کند و این بار تاریخ شکل دیگری می یابد و یوسف به زر ناسره بفروخته نشد.

حال قدرت بماند برای عشق ناشناسان پارلمان و جرج ششم و تمامی اسمهای بزرگ و القاب بزرگتر که به قول اراسموس اسمشان تنها یادآور دزدان و راهزنان بزرگ تاریخ است.

و حال می ماند ادوارد – که دیگر هشتمش را هم ندارد- و والیس سیمپسون که دیگر عشق بازیشان نه مجوز پارلمان می خواهد و نه گوششان بدهکار هیچ کنت و دوکی است و ادوارد که جهانیان همه منع او از عشق می کردند آن کرد که پروردگار فرموده بود و نشان داد که حافظ بیراه نگفته است که :



جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم


*پی نوشت: بگذیم از اینکه اگر در ایران بود هر دو -عشق و قدرت- را به تصاحب دائمی خویش در می آورد.


2 اين مطلب توسط نوشته شد  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388در ساعت  17:56  سيد مجتبي تقوي نژاد  |